آواز افشاری (10)
بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
نکنم اگر چاره دل)2 دل شیدایی را}2
نتوانم و تن ندهم)2 رسوایی را}2
{2همه شب من اختر شمرم)2
کی گردد صبح}2
در بهار اميد بايد آنچه روييد
از دريچه دل ديده چيد و بوييد
در کنار گلزار از شراب گلنار
يک دو جامي و چند بوسه از لب يار
گو فلک نباشي آسمان بپاشي
از کفم رها ، جانم! شد مهار دل
از کفم رها ، جانم! شد قرار دل
نیست و دست من خدا ! اختیار دل
نیست و دست من جانم ! اختیار دل
( دوش)3 که آن مه لقا خوش ادا ، با صفا ، با وفا
از برم آمد و بنشت (خدا) برده دین دلم از دست
( باز)3 مرا سوی خود می کشد، می برد، می زند
( با دو چشم )2 مست خدا ( ابرویش )پیوست
دلم، دلم، دلم ، را بردی ، به که گویم یار!
غمم ،غمم ،غمم ، نخوردی ز چه جویم یار!
سرو روانم
آرام جانم
بی تو نمنانم
دردت به جانم
صبح شد باز وای بر من و دل)2
طی نشد راز وای بر من و دل
آنچه او میکند خدا نکند)2
گر کند باز وای برمن و دل
ملکــا ذکـــر تـو گـــویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همـــان ره که توام راهنمایی
همـه درگـاه تو جــویــم همه از فضل تو پویم
همـه تـوحــید تو گویـــم که به توحید سزایی
