چاپ کردن این صفحه

شوق وصل (تصنیف لری)

نوشته شده توسط
سیما بینا

شوق وصلِ تو چنی شوری و روزم دمنه

غير عشق تو ده سيم شوری و شوقی نَمَنه

تير سيلت وه دلم شوری و شوقی نشنه 

سيل چشيات منه وی روز کشنه

همدم ساز من و ناله آواز منی

رفيق و همسفر و همدل و همراز منی

تير سيلت وه دلم شوری و شوقی نشنه

سيل چشيات منه وی روز کشنه

می کشی سرمه ده چش، چش تو بی سرمه خوه

افتو لوه بونم ار که زرده خنت نو وه

تير سيلت وه دلم شوری و شوقی نشنه 

سيل چشيات منه وی روز کشنه


معنی تصنیف:

شوق وصل تو چنان شوری به روزم دوانده که غیر از عشق تو برایم شور و شوقی نمانده است

تیر نگاهت به دلم شور و شوقی نشانده و نگاه چشمانت من به این روز کشانده است

همدم ساز من و ناله آواز منی ،  رفيق و همسفر و همدل و همراز منی

تیر نگاهت به دلم شور و شوقی نشانده و نگاه چشمانت من به این روز کشانده است

می کشی سرمه به چشم ، درحالی که چشم تو بدون سرمه هم قشنگ است و عمر من مثل آفتاب لب بام است، اگر لبخندت نباشد

تیر نگاهت به دلم شور و شوقی نشانده و نگاه چشمانت من به این روز کشانده است

چاپ شده از سایت دانشنامه سنتور