آواز بیات اصفهان (18)
ای نوع بشر تا کی به ابناء بشر
سودی ندهی ای نخل بی بارُ ثمر
مگر ز فردا خبرنداری – که جز به سر، شور شر نداری
چرا به جزحرص وآز شهوت – به سرهوای دگرنداری
(قسمت آوازای ) نیمه شبان تنها / در دل این صحرا / گمشده خود را / می جویم
رفت و / نوای غم ز طنین ترانه من / نشنود
رفت و / کلامی هم دل من دگر از غم او / نسرود
شد سپری عمری / خبر از مَه رفته من نرسید
بین به پیامی هم / گره از دل خسته من نگشود
شاه من ماه من رحمتی به حال زارم
بفکن از روی خود روشنی به شام تارم
آخر ای نگارم این فغان و زارم چشم ژاله بارم را
ای گل زندگی بیش از این مکن تو خوارم
شور عاشقانه ( با یادت سرمستم )
نوشته شده توسط مرتضی نی داوود و فریدون مشیریبا یادت سرمستم ، ای نگار آسمانی
یادم کن تا هستم ، ای امید زندگانی
{ تا به هر ترانه میکشد زبانه شور عاشقانة من }2
حال دل میگویم
با زبان بیزبانی
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
در زمین بی زمانی نا کجا آبادیم
شهروند روستای هر چه باد آبادی ام
چشمهای مهربانی از نظر دورم نداشت
ای بغل آیینه تن ،آغوش ها بگشادی ام
من که فرزند این سرزمینم , در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از از پیشه ی خوشه چینی , رمز شادی بخوان از جبینم
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی
ببر از وفا کنار جلفا به گل چهرگان سلام ما را
شهر پر شکوه قصر چلستون کن گذر به چارباغش
بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید و جمال آورد
به من ده که بس بی دل افتاده ام
وزین هر دو بی حاصل افتاده ام
امشب به بر من است و آن مایه ناز
یارب تو کلید صبح و در چاه انداز
ای روشنی صبح و به مشرق برگرد
ای ظلمت شب با من غم دیده بساز
ای مه من ، ای بت چین ای صنم
لاله رخ و زهره جبین ، ای صنم
تا به تو دادم دل و دین ، ای صنم
بر همه کس گشته یقین ، ای صنم
نادیده رخت)2 در غم عشقت شده مشکل خدا
ترسم که بمیرم نشود مشکل من حل خدا
تو نازنین یار منی)2
تو یار غمخوار منی
آب حیات من است خدا خدا
خاک سر کوی دوست جانم جانم
گر دو جهان خرمییست جانم جانم
ما و غم روی دوست ای جانم
( ما سرخوشان مستِ دل از دست دادیم) 2
همراز عشق وهم نفس جام باده ایم
( ما سرخوشان مستِ دل از دست داده ایم)2
هم رازعشق وهم نفس جام باده ایم
دیشب غم دل به دل بگفتم به نهان)2
چون صبح و دمید و دیگری هم می گفت)2
من بودم و دل سر مرا فاش بکرد)2
دیگر غم دل به دل نمی باید گفت)2
