جمعه, 09 فروردين 1392 15:48

تصنیف هفتم عارف قزوینی (هنگام می)

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)
عارف قزوینی عارف قزوینی دانشنامه سنتور

هنگام می و فصل گل گشت و

جانم گشت و خدا گشت و چمن شد

در بار بهاری تهی از زاغ و

جانم زاغ و خدا زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد

دلتنگ و چو من مرغ

جانم مرغ قفس بهر وطن شد

چه کجرفتاری ای چرخ

چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ

(نه دین داری نه آیین

 داری نه آیین داری ای چرخ)2

 

از خون جوانان وطن لاله

وطن لاله وطن لاله دمیده

وز ماتم سرو قدشان سرو و جانم سرو

خدا سرو خمیده

در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان در غمشان جامه دریده

چه کجرفتاری ای چرخ

چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ

(نه دین داری نه آیین

 داری نه آیین داری ای چرخ)2

 

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت خاک وطن هست و بسر کن

غیرت کن و اندیشه ی ایام بتر کن

اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کجرفتاری ای چرخ

چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ

(نه دین داری نه آیین

 داری نه آیین داری ای چرخ)2

 

تصنیف هفتم عارف در آواز دستی در دوره ی دوم مجلس شورای ایران در طهران ساخته شده و بواسطه ی عشقی که حیدرخان عمواغلی بدان داشت این تصنیف را یادگار به او داده است.

عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادست / جز جام بکس دست چو خیام ندادست

دل جز بر زلف دلارام ندادست / صد زندگی ننگ بیک نام ندادست

برای شنیدن اجرای سنتور این اثر باید در سایت لاگین کنید یا عضو شوید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید