بماندیم و ما مستقل شد ارمنستان

منستان شد ارمنستان شد ارمنستان

زبر دست شد زیر دست  زیردستان

ز دستان شد زیر دستان شد زیر دستان

منتشرشده در تصنیف های عارف

چه شورها که من به پا)2 (ز شاهناز میکنم)2

در شکایت از جهان)2 (به شاه باز میکنم)2

جهان پر از غم دل از)2

زبان ساز میکنم (میکنم)

منتشرشده در تصنیف های عارف

ترک چشمش ار فتنه کرد راست

بین دو صد از این فتنه فتنه خواست

خدا فتنه خواست

ای صبا زبر دست را بگوی

منتشرشده در تصنیف های عارف

از کفم رها ، جانم! شد مهار دل

از کفم رها ، جانم! شد قرار دل

نیست و دست من  خدا ! اختیار دل

نیست و دست من جانم ! اختیار دل

منتشرشده در تصنیف های عارف

گریه را به مستی بهانه کردم

شکوه هـا زدســت ، زمـانه کردم

آستین چو از دیـده بر گرفــتم

سیل خون به دامان ، روانه کردم

منتشرشده در تصنیف های عارف

بلبل شوریده فغان می کند)2

شکوه به آشوب جهان می کند

دامن گل گشته ز دستش رها

ناله و فریاد و فغان می کند)2

منتشرشده در تصنیف های عارف

باد (فرح بخش)2 بهاری وزید بهاری وزید

پیراهن عصمت (جانم عصمت) گل بردرید جانم بردید

ناله جانسوز ز مرغ قفس

تا به گلستان رسید)2

منتشرشده در تصنیف های عارف

 ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود (حبیبم)

جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود (برود)

گر رود شوستر از ایران رود ایران بر باد (حبیبم)

ای جوانان مگذارید که ایران برود (برود)

منتشرشده در تصنیف های عارف

نه قــدرت کــه بــا وی نـشـیـنم

نه طاقـــت کـــه جـــز وی بـبـینم

شده اســت آفــت عــقل و دیـنـم

ای دلارا! ســــــــرو بــــــــــــالا

منتشرشده در تصنیف های عارف
جمعه, 09 فروردين 1392 15:51

تصنیف هشتم عارف قزوینی (گل گشت)

دل هوس)2 سبزه و صحرا ندارد ندارد ندارد

میل به گل گشت و تماشا ندارد ندارد ندارد

دل سر همراهی با ما ندارد ندارد

خون شود این دل که شکیبا ندارد ندارد)2

منتشرشده در تصنیف های عارف
صفحه2 از3