• تصنیف ها

تصنیف ها (178)

تصنیف های ایرانی زیبایی موسیقی ایرانی  را دو چندان میکند و سلیقه ایرانی را در هنر موسیقی شیواتر بیان میکند. هنرجوی سنتور پس از آموزه های ابتدایی و پایه ای لازم است بر نواختن این تصانیف نیز تمرین کند.

لازم بذکر است که اشعار این تصانیف در این وبسایت بصورتی که دقیقاً خواننده بیان کرده است نوشته شده است و تنها شعر آنها منتشر نشده بلکه طریقه ی تکرار و خواندن نیز بیان شده است .

با نظرات خود از این بخش حمایت کنید. با تشکر

جمعه, 01 فروردين 773 20:34

خواهند و مرا

نوشته شده توسط

خواهند و مرا از تو جدا دشمن و هم دوست

به به که چه شاه است و چه ماه است و چه نیکو

دل رفته ز کویت

آشفته چو مویت

ای یار جفا کرده و پیوند و بریده

این بود و وفا داری و عهد تو به دیده)2

دوشنبه, 28 اسفند 1391 09:36

داروگ

نوشته شده توسط
 
خشک آمد کشتگاه من
 
 در جوار کشت همسایه
 
 گرچه میگویند میگریند روی ساحل نزدیک
 
 سوگواران در میان سوگواران
دوشنبه, 28 اسفند 1391 09:33

شانه بر زلف پریشان

نوشته شده توسط
 
شانه بر زلف پریشان زده ای به به به
 
دست و بر منظرۀ جان زده ای به به به
 
آفتاب از چه طرف سر زده امروز که سر
 
بمن بی سرو سامان زده ای به به به
جمعه, 01 فروردين 773 20:34

گریه را به مستی بهانه کردم

نوشته شده توسط
گریه را به مستی بهانه کردم
 
شکوه هـا زدســت ، زمـانه کردم
 
آستین چو از دیـده بر گرفــتم
 
سیل خون به دامان ، روانه کردم
دوشنبه, 28 اسفند 1391 09:29

گریه کن که گر

نوشته شده توسط
گریه کن که گر)2 سیل خون گری ثمر ندارد
 
ناله ای که نا)2 ید ز نای دل اثر ندارد
 
هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد
 
دل ز دست غم مفر ندارد
دوشنبه, 28 اسفند 1391 09:26

تصنیف دولت عشق (مزن بر دل)

نوشته شده توسط
مزن بر دل، مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم
 
که پيش چشم بيمارت بميرم ، بميرم
 
قدح پر کن، قدح پر کن، که من در دولت عشق
 
جوان بخت جهانم گر چه پيرم گر چه پيرم 
دوشنبه, 28 اسفند 1391 09:22

آنکه هلاک من

نوشته شده توسط

(آنکه هلاک مــــن همی)2        خواهـــد مـــن سلامتش

هــــر چــه کند به شاهدی          کـــــس نکـــند ملامتش

  خدا کس نکند ملامتش    

سوز و نبین ز حد  به کس         بـاغ تفرج است و بـــس

جز بـه نظر نمـــیـــرســـد          ســــیـب درخــت قامتش

 

دوشنبه, 28 اسفند 1391 09:02

تصنیف بار فراق دوستان

نوشته شده توسط

بار فراق دوستان) 2بس که نشسته بر دلم

بار فراق دوستان بس که نشسته بر دلم

می روم و نمیرود ناقه به زیر محملم)2

ای که مهار و میکشی

صبر کن سبک کرو

وز طرفی تو میکشی

وز طرفی سلاسلم

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:57

بنشین به یادم شبی (به یاد عارف)

نوشته شده توسط

بنـشین به یادم شـــبــــی

 تر کن از ایـن می  لبــی

 که یاد یاران خوش است

 یاد آور ایـــــن خسـته را

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:53

از نگاه یاران

نوشته شده توسط

از نگاه یاران به یاران ندا می‌رسد
از نگاه یاران به یاران ندا می‌رسد

دورة رهایی رهایی فرا می‌رسد
دورة رهایی رهایی فرا می‌رسد

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:51

دیشب غم دل

نوشته شده توسط

دیشب غم دل به دل بگفتم به نهان)2

 چون صبح و دمید و دیگری هم می گفت)2

  من بودم و دل سر مرا فاش بکرد)2

 دیگر غم دل به دل نمی باید گفت)2

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:50

رحم ای خدای دادگر

نوشته شده توسط

رحم ای خدای دادگر کردی نکردی

ابقا به اعقاب قجر کردی نکردی

از این سپس میدان شاهان جهان را

گر از حلب تا کاشغر کردی نکردی

 

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:48

صنما ! جـــفا رها کن

نوشته شده توسط

(صنما ! جـــفا رها کن)2

(کرم این روا ندارد)2

بنـگر بـــه ســوی دردی

(که زکس دوا ندارد)2

 

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:46

ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟

نوشته شده توسط

(ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟)2

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟

(زلف در دست صبا)2 گوش به فرمان رقیب

این همه با همه در ساخته ای یعنی چه ؟

 

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:22

از کفم رها

نوشته شده توسط

از کفم رها ، جانم! شد مهار دل

از کفم رها ، جانم! شد قرار دل

نیست و دست من  خدا ! اختیار دل

نیست و دست من جانم ! اختیار دل

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:19

تصنیف باد خزانی زد ناگهانی

نوشته شده توسط

باد خزانی زد ناگهانی

کرد آنچه دانی

برهم زد ایام نشاط و روزگار کامرانی

ظلم خزان کرد با گلستان کرد

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:18

دوش دوش

نوشته شده توسط

( دوش)3 که آن مه لقا   خوش ادا ، با صفا ، با وفا

از برم آمد و بنشت (خدا) برده دین دلم از دست

( باز)3 مرا سوی خود   می کشد، می برد، می زند

( با دو چشم )2 مست خدا ( ابرویش )پیوست

 

دوشنبه, 28 اسفند 1391 08:11

دلم، دلم

نوشته شده توسط

دلم، دلم، دلم ، را بردی ، به که گویم یار!

غمم ،غمم ،غمم ، نخوردی ز چه جویم یار!

سرو روانم

آرام جانم

بی تو نمنانم

دردت به جانم

 

جمعه, 01 فروردين 773 20:34

در خیال

نوشته شده توسط

آمده ام که ســـــــر نــهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگویـــی از کـرم             (نی شکنم شکر برم)2

آمده ام چو عـقـل و جان             از همـــه دیده ها نهان

تا سوی جان و دیده گان (مشعلهء نـــظـر بـرم)2

 

صفحه8 از9