دانشنامه سنتور

دانشنامه سنتور یا santoor encyclopedia مرجعی برای هنر سنتورنوازی

سایت دانشنامه سنتور مفتخر است که در ماه به طور متوسط میزبان یازده هزار بیننده باشد.

  • Sohrab
Sohrab

Sohrab

چه شورها که من به پا)2 (ز شاهناز میکنم)2

در شکایت از جهان)2 (به شاه باز میکنم)2

جهان پر از غم دل از)2

زبان ساز میکنم (میکنم)

ترک چشمش ار فتنه کرد راست

بین دو صد از این فتنه فتنه خواست

خدا فتنه خواست

ای صبا زبر دست را بگوی

از کفم رها ، جانم! شد مهار دل

از کفم رها ، جانم! شد قرار دل

نیست و دست من  خدا ! اختیار دل

نیست و دست من جانم ! اختیار دل

گریه را به مستی بهانه کردم

شکوه هـا زدســت ، زمـانه کردم

آستین چو از دیـده بر گرفــتم

سیل خون به دامان ، روانه کردم

بلبل شوریده فغان می کند)2

شکوه به آشوب جهان می کند

دامن گل گشته ز دستش رها

ناله و فریاد و فغان می کند)2

 ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود (حبیبم)

جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود (برود)

گر رود شوستر از ایران رود ایران بر باد (حبیبم)

ای جوانان مگذارید که ایران برود (برود)

نه قــدرت کــه بــا وی نـشـیـنم

نه طاقـــت کـــه جـــز وی بـبـینم

شده اســت آفــت عــقل و دیـنـم

ای دلارا! ســــــــرو بــــــــــــالا

جمعه, 09 فروردين 1392 15:51

تصنیف هشتم عارف قزوینی (گل گشت)

دل هوس)2 سبزه و صحرا ندارد ندارد ندارد

میل به گل گشت و تماشا ندارد ندارد ندارد

دل سر همراهی با ما ندارد ندارد

خون شود این دل که شکیبا ندارد ندارد)2

هنگام می و فصل گل گشت و

جانم گشت و خدا گشت و چمن شد

در بار بهاری تهی از زاغ و

جانم زاغ و خدا زاغ و زغن شد

تو ای تاج، تاجُ سر خسروانی

شد از چشم مست تو بی پا جهانی

تو از حالت مستِمندان چه پرسی

تو حال دل دردُمندان چه دانی

خدا را نگاهی بما کن

صفحه28 از32

آموزشگاه های سنتور

 دانلود نرم افزار موسیقی

مدرسه سنتور

آخرین پست های کاربران در فورام سنتور