از قضا مهارت «نیتخوانی» ایشان که ذهن مخاطبان را خوانده و میگوید: “شنوندگان نیز «محترمانه برای او دست زدند» و «سعی کردند» اجرایش را بشنوند و سپس «به دنیای واقعی خود» بازگشتند” نیز شایسته جایزهای دیگر این بار از نشریه «نویز» است. اگر مقصود از « دنکیشوت سالنهای خالی» اشاره به سالن خالی رودکی در شب اجرای مجید کیانی باشد که باید بهجز گوشِ آقای صلواتی که شکلات را پفک میشنود، به چشمان ایشان نیز شک کرد؛ سالن رودکی در مجموع با بالکن، دارای تنها ۲۰۰ نفر گنجایش است که دیدگان حضار و فروش تمامی بلیطها گواه پر بودن سالن بود.
نوشتهی ایشان آسمانِ جملات عاریتی پارهای از مقلدان مریدصفت پیشینِ «اینک بریده» از کیانی را به ریسمان جشنواره و سالن رودکی میبافد تا به قول خویش به «عمق عبث بودن چنین گفتمانی» برسد؛ ظاهراً محصولات عمیق مکتب کیانی برتافتنی نیستند و از هم اکنون پیداست که کوکب اقبال این مدرسه بسی درخشانتر خواهد بود.
و اما لبّ کلام مجید کیانی چنانکه بنده فهمیدم این بود که:
موسیقیهای اندیشمندانهای چون موسیقی دستگاهی و نواحی، داعی شادی و غم نیستند و از این رو بر مخاطب ناآشنا خوش نمیآیند و مانند موسیقی مردمی فراگیر نیستند بلکه واجد مخاطبان خاص و قلیلی میباشند و با این همه همچنان نیاز به شناساندن و توضیح دارند؛ موسیقی دستگاهی ملهم از صدای طبیعت ایران است و با زبان و شعر و ادب فارسی و هنرهای ایرانی نسبتی وثیق دارد. داستانیست به ظاهر تکراری که در شرایط سهگانه زمان، مکان و مخاطب، از زبانی روایتگر، به صورت نامکرر شنیده میشود و این همان بدیههپردازی است. یک قصه بیش نیست که بارها از هر زبان راوی خلاقی به صورت بداهه گفته و شنوده شده و البته نامکرر است. همچنان که نمایشی جدی و هنری بدون نمایشنامه از قبل نوشته، به گواه تجربه، آش دهن سوزی درنخواهد آمد، موسیقی ساخته و پرداختهی در صحنه و غیر متکی به پایه و ریشهی میراث و گنجینهی موسیقایی ایرانی که ردیف نیز جزوی از آن است، و صرفاً بر اساس مقام موسیقایی انتخابی و بدون دغدغه محتوای قصههای گذشته، نیز هنر چندان عالمانهای البته در حیطه موسیقی جدی و هنری که جز غم و شادی در او بس میوه هاست، نخواهد شد؛ حساب موسیقی روز و مردمپسند را جدا کنیم که حتی شنیدن موسیقیاش نیز نیاز به شناساندن قبلی ندارد و آن را به حواس مخاطب وامیگذارد و همراه با شادی و غم و هیجان و سر و صدا و صحبت و سرگرمی و گرفتن فیلم و عکس و حتی شکلات خوردن توسط مخاطبان معنا و موجودیت مییابد و کارکرد خود را مطلوب و با موفقیت تمام داراست.
بداههنواز موسیقی دستگاهی نیاز به تمرکز وافی دارد تا قصههای لحنیِ کهنِ آموخته از اساتیدش را روایت مجدد پسندیدهای و نمایشنامهاش را بازآفرینی بداهه نماید و به همین سبب از مخاطب سکوت و همدلی میطلبد.
مثال دیگر برای چند و چون بداههنوازی، سخنرانی است؛ سخنوریِ اندیشمندانه، نیاز به آموختهها و اطلاعات از پیش واکاویده و سنجیده تجربی و شواهد و قرائن و ادله و فکر و ... دارد و البته در شرایط زمان و مکان و مخاطب، با مهارت بداههپردازی ایراد میگردد.
سخنان کیانی همین بود و بس. سپس ۲۰ دقیقه شور نواخت و ۲۰ دقیقه دیگر سهگاه.
نه حرف از «آن» به میان آورد و نه نشانی از پیامبری شکستخورده داشت و نه با آیاتش همه را به پیروی از راه خویش فراخواند!
حال بخوانید «مروری بر سخنرانی و کنسرت مجید کیانی در سیوچهارمین جشنوارهی موسیقی فجر» را ! به قلم کامیار صلواتی در:
«دنکیشوتِ سالنهای خالی»
مروری بر «سخنرانی و کنسرت مجید کیانی در سیوچهارمین جشنوارهی موسیقی فجر»
کامیار صلواتی
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
اجرا و سخنرانی مجید کیانی در جشنوارهی فجر امسال، تبلور همهی تناقضهای درونی ویرانکنندهی جریانی بود که کیانی آن را در همهی سالها و دهههای اخیر نمایندگی کرده است. او بسانِ پیامبری شکستخورده، با آیات تکراریاش همه را به پیروی از راه خویش فراخواند. شنوندگان نیز محترمانه برای او دست زدند، به سخناناش گوش دادند، سعی کردند اجرایش را بشنوند، و پس از آن به دنیای واقعی خود بازگشتند.
دفاع کیانی از «سنت»های تاریخی خودساختهاش، که امروز به مدد تحقیقات تاریخی معلوم شده که از تصورات او بسیار دور بودهاند، در تناقض با همان سنتهاست: کار صنعتگر سنتی خودبیانگر بوده و سخنگو و بیانیهخوان نداشته. نورافکنی که بر چهره و ساز کیانی در تالار رودکی روشنی میاندازد و فردیتش را در مواجهه با شنوندگان سالن موکد میکند، خود در تناقض با مسلکیست که کیانی داعیهی بازگشت و پیروی از آن را دارد. این تناقضها ذاتیِ این جریانهایند و از اینرو، نشانگرعمق عبث بودن چنین گفتمانی.
تناقض در محتوای سخن او نیز هویداست: او در تقابل با نظم و منطق موسیقی کلاسیک اروپایی، دم از احساس و «آن» و رهایی موسیقی ایرانی میزند، اما در عینحال در مواجهه با تلاشهای خلاقانه برای خروج از ردیف و دستگاه، چون معلمی سرسخت بر چهارچوبهای مَکتبیاش پا سفت میکند! «شیریننوازی» و «موسیقی عامهپسند» را بسیار ارزش مینهد، آنی بَعد میگوید قصد ارزشداوری آنها را ندارد، و بلافاصله اضافه میکند که اینها «چیزی ندارند»! میگوید که در کنسرت موسیقی دستگاهی و جدی باید با سکوت و تمرکز حضور داشت و در کنسرت عامهپسند باید با فیلم گرفتن و پفک خوردن اجرا را «گرم کرد»، اما چون هر روایت ایدئولوژیک دیگری که با حذف و وارونهسازی همراه است، نمیگوید که قدیسین قاجاریاش در مجالس شادخواری و رقص کنیزکان فلانالدوله و فلانمیرزا مینواختهاند. گفتمان او، از فرط صلبیت و نفوذناپذیری، حصاری چندلایه دور خود کشیده و هیچ گفتوگوی فعال و نقادانهای با پیرامونش ندارد. این انزوای مطلق به توهم، ناتوانی در شناخت مسأله، و درنتیجه گفتاری پریشان منجر شده.
کیانی امروز جایگاه گذشتهاش را ندارد. از اتوریتهی ایدئولوژیک-سبکیاش دیگر خبری نیست، و شاید حضورش در فجر، تلاشی بوده برای رنگارنگ کردن گرایشهای حاضر در جشنوارهای بیچشمانداز و بیهدف، و افزودن چاشنی ویژهای به آن؛ چاشنی «دموکراتیک» جشنوارهی فجر: هم بهنام بانی و هم کیانی!
علیرغم خواستهی کیانی و طرفدارانش، مسیر کیانی و مسیرهای مشابه، موازی و همراه با موسیقی مردمپسندِ به غایت سخیف این روزهایند؛ دو جریانی که یکدیگر را تقویت میکنند. اولی، دومی را به رسمیت نمیشناسد، نسبت به آن خاموش است، فاصلهای نجومی با آن یافته، این حضور بزرگ اثرگذار را نمیبیند، و تتمهی رمقَش را معطوف به مبارزهای دنکیشوتوار با «شیریننواز»ها و «بدعتگذار»ها کرده، و دومی با پوزخندی ریاکارانه، اولی را در والاترین جایگاهها و مقامها مینشاند و شبی را به اجرای او اختصاص میدهد.
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
