• مقالات
  • مجید كيانی و "طبیعت در هنر موسیقی"
جمعه, 01 فروردين 773 20:34

مجید كيانی و "طبیعت در هنر موسیقی"

نوشته شده توسط شاهین مهاجری
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶ ، شاهین مهاجری

خبر گزاری ایسنا ٬ خبر کنسرت پژوهشی "طبیعت در هنر موسیقی" که به سرپرستی "مجید کیانی" در تاریخ جمعه 16 شهریور1386 - در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد را اعلام کرد. مجید کیانی در این برنامه نظراتی ارائه داد مبنی بر اینکه عالم بالا یعنی ماه و ستارگان بر فواصل و ریتم موسیقی دستگاهی ایران تاثیر گذاربوده است٬ 12 مقام در ارتباط با 12 برج فلکی می باشند٬ بنا به اعتقاد حکما ساختار گام های طبیعی در ارتباط با فواصل بین ستاره ها می باشد و ... این مطالب گویای اعتقاد ایشان به موسیقی افلاکی است.



بی گمان ریشه تاریخی این نطریات ماحصل سنت های کلدانی در بین النهرین و اساطیر یونان باستان و چین و هند است که توسط فیثاغورث تئوریزه و علمی گردید. در ایران اسلامی نیز علمایی چند به آن اعتقاد داشته و این بار مجید کیانی نیز بدان پرداخت.

در قسمتی دیگر از این کنسرت پژوهشی به خصوصیت صدای ستارگان پرداخته شد و فرزند ایشان به ریتم ضرب گونه سیارات و ستارگان ٬ شباهت صدای بلبل و ستارگان ٬ دریا و خورشید و ... اشاره نمود.

باید گفت جهان خلقت آنقدر گسترده و پدیده های آن آنچنان شگرفند که وجود مشابهت در آنها نباید مایه تعجب شود. باید پذیرفت که کل دنیا و پدیده های آن بر اساس اصول ریاضی و فیزیک خلق شده اند و از طرفی نباید انکار کرد موسیقی مادی انسان ماورائی را به شعف معنوی می رساند. حال با توجه به مطالب ارائه شده در این سخنرانی می توان چند سئوال را مطرح نمود:
1- در اینکه بسیاری از اصوات شباهتی به صدایی دیگر دارند شکی نیست، "اما از مشابهت صدای باران با صدای خورشید چه نتیجه ای می توان گرفت؟ "

2- در اینکه صدای پرندگان ٬ موسیقایی و الهام بخش است شکی نیست ٬ در این زمینه می توان به مقاله از موسیقی شناسی زیستی تا آواز میکروتونال پرندگان مراجعه نمود. ولی" آیا عدم تفکیک ناشی از اتصال صدای بلبل به ستاره آنهم در مقیاس ثانیه ای را می توان دلیلی بر اتفاقی خاص دانست ؟"

3-" آیا مسئله موسیقی دستگاهی ایران ارتباط صدای تمبک وریتم یک ستاره است؟ آیا صدای خورشید فقط به صدای نی ایرانی شبیه است و با هیچ ساز دیگری از هیچ کجای دنیا شباهت ندارد؟ آیا فقط موسیقی ایرانی (آن هم از نوع دستگاهی ) آسمانی است وموسیقی موزارت و بتهوون و راوی شانکار همگی زمینی؟"

نوشته حاضر در دو بخش به ارائه مطالب مختصری پیرامون آنچه که در متن خبر این کنسرت پژوهشی بدانها اشاره شده است ٬ می پردازد.

بخش اول
موسیقی افلاک٬ موسیقی معنوی
در فرهنگهای اولیه و قدیمی جوهر همه اشیاء و طبیعت در اصل جوهری صوتی بوده است. در اساطیر ٬ صدای ساحر خواننده انعکاسی است از آسمان و او قادر بوده با این صدا با خدایان و طبیعت ارتباط برقرار کند. در این فرهنگها خلقت همواره باعنصری صوتی همراه است.

.به عنوان مثال خدای قبیله زولو Zulu انسانها را ازدرون نی در درون دره ای پر آب بیرون می آورد. با پیشرفت تمدن ٬ موسیقی جوهر نظام کیهانی و خلقت گردید و نقش عنصر متعادل کننده بین زمین و آسمان را پیداکرد. ارتباط فصلها٬ شب و روز با موسیقی ارتباطی معنوی و افلاکی است. با اینحال با رشد میزان دانش و آگاهی تجربی٬افرادی مانند یوهان کپلر٬ منجم قرن 16 میلادی بیان داشتند که موسیقی افلاک چیزی است ناشنودنی و تنها مدلی است جهت ایجاد رابطه بین ریاضی٬ نجوم٬ هندسه٬ موسیقی و هارمونیکها.

کپلر دریافت که تمام سیارات در مداری بیضوی شکل حرکت کرده و شتاب زاویه ای حرکت آنها تقریبا معادل فواصل موسیقی است. مثلا دریافت که نسبت بین حداکثر سرعت سیاره مشتری و حداقل سرعت مریخ برابر فاصله سوم کوچک است و بین زمین و زهره برابر ششم کوچک. به این ترتیب او توانست فواصل را در کل منظومه اندازه گیری کند. با اینحال هنوز اعتقادات افلاکی نسبت به موسیقی به چشم می خورد.

موسیقی افلاک و سنت کلدانی
کلدانیان از 626 تا 538 قبل از میلاد در سرزمین حاصل خیز بین النهرین استقرار داشتند. از زمان سومریان معابد مرکز عمده کاهنان ٬ شاعران ٬ ریاضی دانان و منجمان بود. بر اساس نوشته های برخی مورخان قدیمی مانند Plutarch در زمان کلدانیان با توجه به گسترش نجوم و ارتباط موسیقی نظری با اخترشناسی و ریاضیات عقایدی مانند اعتقادات زیر مرسوم گردید:
1- کواکب بر زندگی بشر موثرند.
2- تعادلی جاودانی در افلاک وجود دارد.
3- موسیقی عالم صغیر (انسان) در ارتباط با کواکب (عالم کبیر) است و با آن کوک می شود.
4- 4 فاصله موسیقایی در طول سیم بر اساس چهار فصل شکل گرفت.
5- عدد مقدس هفت گام کهن کلدانی را شکل داد.
بعدها سنن کلدانی توسط فیثاغورث یونانی به کار گرفته شد.


موسیقی افلاک و چین
"کونگ فو" – تسو مشهور به "کنفوسیوس" ( 551 تا 479 قبل از میلاد) که فیلسوف عهد عتیق چین (از قرن 11 تا قرن 3 قبل از میلاد) بوده است ٬ در نوشته های خود اصول موسیقی را بر اساس عناصر فلکی و کیهانی مستقر ساخت.

از دید او موسیقی بیانگر تعادل میان 3 یا عدد آسمان و 2 یا عدد زمین است و بر همین اساس فواصل موسیقی بر اساس چرخه پنجم های بالا رونده یا پایین رونده شکل گرفت.

سمبولیسم مراسم مذهبی در چین ٬ پرده پایه موسیقی را مبتنی بر دوازده ماه سال یا دوازده ساعت تغییر داد. به این ترتیب تئوری اولیه موسیقی چین دارای بنیانی محکم در ریاضیات ٬ فلسفه و متافیزیک گردید.

موسیقی افلاک و اسطوره های یونان باستان
اسطوره های موسیقایی یونانیان را می توان بنیان جهان نگری بخش اعظمی از غرب و شرق عالم دانست. کاربرد هنر اسطوره ای در یونان٬ به عنوان نمودی از عالم مجرد و مثالی ٬ به زعم نیچه ابزاری بوده است جهت بهتر کردن سیمای زندگی و جهان. از دید شلینگ وجود اسطوره به عنوان میانجی نمادینی که حدفاصل دنیای ذهنی و عینی قرار گیرد برای هنر لازم بوده است.

هنر کامل از دید او هنری است که یکی بودن عینیت و ذهینیت را نشان دهد.

در واقع می توان انگاشت که حضور اساطیر در هنر ٬ ذهن و زبان به نوعی آیین و جهان بینی بوده است.

لغت "Music "برگرفته از موز Muse می باشد. در اساطیر یونان تعداد 9موز٬ فرزندان Mnemosyne و زئوس Zeus بوده و هومر معتقد بود که وظیفه آنها سرگرم کردن خدایان از طریق خنیاگری ٬ سرودخوانی ٬ و ... بوده است.

این نه خواهر برادری به نام آپولون از دیگر همسر زئوس داشته که یکی از مشهورترین خدایان موسیقایی یونان باستان است. در روایات اسطوره ای آمده است که چون آپولون چنگ می نواخت و موزها به هنر نمایی می پرداختند همه عالم را مستی و فراموشی در بر می گرفت. حضور اینچنین آپولون و موزها نشان از نوع نگرش حکمت یونان باستان به موسیقی دارد.

فیثاغورث و موسیقی افلاک (Musica universalis , Music of the spheres)
همچنان که گفته شد ٬حکمای یونانی (مانند فیثاغورث) ٬ اساطیر را دستمایه خویش قرار داده و آنرا به یکی از ارکان فلسفه موسیقی تبدیل کردند. "فیثاغورث" (تولد حدود 569 قبل از میلاد در "Samos, Ionia" ، وفات حدود 475 قبل از میلاد) ٬ قبل از ارشمیدس میزیست. او مدتها در مصر به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیون مصری به شاگردی پرداخت و اطلاعات و معتقدات بسیار کسب کرد واز آنجا روانه بین انهرین شد و دوران شاگردی را از نو آغاز کرد.

آنگاه به وطن بازگشت ودر” کروتون“ واقع در ایتالیای جنوبی ،مکتب اخوتی دایر نمود تا بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد. این فیلسوف بر روی ران پای خود علامتی طلایی داشت که آن را به آپولون نسبت می دادند. همچنین او عاشق ساز چنگ بوده است.

او با جادوی موسیقی چنگ خویش همگان را مسحور می نمود. قرنها قبل از او ٬ یونانیان به موسیقایی بودن سیارات و ستارگان اعتقاد داشتند .فیثاغورث نیز معتقد بودکه هفت سیاره به همراهی زمین و ستارگان موسیقی را خلق می کنند . بی تردید او در این مورد خاص از اسطوره 9 موز و اساطیر بابلیان نیز بهره برده است. آنچه که فیثاغورث را به موسیقی افلاک رهنمون گشت در واقع ریاضی بود. چراکه فیثاغورث بنا بر 1- آموخته های خود در بین النهرین مبنی بر اختصاص اعداد به اجرام سماوی 2- اهمیت ریاضی و هندسه در طبیعت 3- اهمیت اعداد در موسیقی توانست بین سیارات و ستارگان و موسیقی ارتباط عرفانی و علمی برقرار کند.

the_music_of_the_spheres

فلسفه یونان و موسیقی
با گذر از اسطوره گرایی و ورود به فلسفه ٬ مبانی اسطوره ای جهان بینی یونانی مورد انتقاد کامل قرار گرفت . با اینحال افلاطون فیلسوف ٬ بنای فلسفه خود را بر اسطوره ها قرارداد. از آنجائیکه فلسفه حد واسطی میان الهیات و علم است ٬ فلوطین plotinus به عنوان پدر فلسفه نوافلاطونی با دیدگاه عرفانی و ماورائ الطبیعی خود ٬ بر توانایی اتصال موسیقی دان به مبدا زیبایی ها که همان ” نخستین “ است جهت درک بهتر حقائق تاکید ورزید.

همچنین یونانیان با در نظر گرفتن الهیات به عنوان" فلسفه علیا" ٬ ریاضیات به عنوان "فلسفه وسطا "و طبیعیات به عنوان "فلسفه سفلا"٬ موسیقی را در جایگاه ریاضیات به عنوان بخشی از فلسفه وسطا قراردادند. به این ترتیب پیوند موسیقی و فلسفه از چند جهت تکمیل گردید.


بطلمیوس

بطلمیوس و موسیقی افلاک
بطلمیوس٬ ریاضیدان و منجم یونانی و یا مصری متعلق به حدود 90/168 میلادی از پیروان فیثاغورث بوده و به موسیقی افلاک اعتقاد داشته است. او هر نت از نتهای سیستم فواصل یونانی را به سیاره ای نسبت داده است.

موسیقی آسمانی - معنوی هند
موسیقی هند هنری الهی و آسمانی است. در دیدگاه فلسفی هندیان ذات الهی را با صدای موسیقی برداشت می کنند. در سنت ودایی صدا دو نوع دارد: قابل شنیدن یا غیر قابل شنیدن که صدای غیر قابل شنیدن فقط از طریق ریاضت شنیده می شود و لازم است در بخش های مختلف روز راگا های مختلفی نواخته شود. علت اختصاص اجرای راگاها به ساعات یا روزهای به خصوص به دلیل سیاره ای است که در آن وقت خاص بر افلاک حاکم است. در کتاب بهاراتاناتیا شاسترا اثر یک روحانی برهمن متعلق به قرنهای ابتدائی بعداز میلاد مسیح٬ نویسنده همانند افلاطون و کنفوسیوس٬ اعتقاد به تاثیرات غیر موسیقایی موسیقی داشته است. موسیقی معنوی هند رابطه ایست دائما بین تنوع و هماهنگی غائی.

 

پیوند فلاسفه و موسیقیدانان ایرانی - اسلامی با نظریات یونانیان
گام‌ فیثاغورثی‌ در موسیقی‌، که‌ بر "نظریه‌ی‌ اعداد" و چرخه فواصل پنجم استوار بود و از دیر باز و پیش از یونانیان در بین النهرین و چین شناخته‌ شده‌ بود، به دنیای اسلام راه یافت. (در تاثیر پذیری فیثاغورثیان از هندسه و حساب سومری و نیز تاثیر پذیری افلاطون از این حساب و هندسه و همچنین قدسی انگاشتن عدد نزد فیثاغورث و فیثاغورثیان شکی وجود ندارد. در مورد نقش سومریان در تبیین فواصل موسیقایی می توان به: یک و دومراجعه نمود.)

در ایران٬ خراسانیان‌ در گسترش‌ و تکمیل‌ این گام توفیقهایی‌ نیز حاصل‌ کرده‌ بودند. از آنجا که‌ اسلام‌ مرزهای‌ نژادی‌ را به‌ رسمیت‌ نمی‌شناخت‌، ویژگیهای‌ موسیقایی‌ خاصّ ایرانیان‌ و اعراب‌ آشکارا در شهرها مورد اقبال‌ واقع‌ شد. به‌ سبب‌ وجود همین‌ خصیصه‌های‌ ملّی‌ بود که‌ به‌ زودی‌ دریافتند باید به‌ تعیین‌ و تثبیت‌ نوعی‌ نظام‌ و روش‌ موسیقایی‌ یگانه‌ بپردازند، و این‌ نیاز را ‌ "ابن‌مِسجح‌" (متوفّی‌ به‌ سال‌ قمری97/715میلادی) پاسخ‌ داد.

ابن‌مسجح‌ که در سوریه‌ و ایران‌ به‌ مسافرت‌ پرداخته‌ و از نوازندگان‌ و خنیاگران‌ و هم‌ از نظریه‌پردازان‌ موسیقی‌ درس‌ هایی آموخته‌ بود؛ توانست‌ نظامی‌ را در زمینه‌ی‌ نظریه‌ی‌ موسیقی‌ پی‌افکند و روشی‌ را برای‌ اجرای‌ موسیقی‌ به‌ دست‌ دهد که‌ در سرتاسر سرزمینهای‌ عربی‌ زبان‌ بتوان‌ از آن‌ در رفع‌ مشکل‌ موجود بهره‌ جست‌. در این‌ میان‌ برخی‌ از ویژگیهای‌ مختصّ ملّیتها نیز به‌ درون‌ گام‌ فیثاغوری‌ راه‌ یافته‌ بود؛ از آن‌ جمله‌ سوم‌ خنثی ‌یعنی‌ فاصله‌ای‌ میان‌ سوم‌ بزرگ‌ و سوم‌ کوچک‌؛ و این‌ فاصله به نام زلزل‌ (175 قمری /715 میلادی) معرفی گردید.

در نیمه‌های‌ قرن‌ سوم‌ جهانی‌ تازه‌ بر روی‌ کسانی‌ چهره‌ گشود که‌ به‌ آن‌ دسته‌ از علوم‌ علاقه‌ داشتند که‌ به‌ Quadrivium یا "علوم‌ ریاضیه‌"مشهور بود و خود نظریه‌ی‌ موسیقی‌ را هم‌ در برمی‌گرفت‌. در «بیت‌الحکمه‌ی‌» بغداد کسانی‌ حضور داشتند که‌ آثار نویسندگان‌ بزرگ‌ یونانی‌ در زمینه‌ی‌ موسیقی‌ را به‌ عربی‌ برگردانده‌ بودند، از جمله‌ آثار ارسطو و اریستوکسنوس‌ و بطلمیوس‌ و ... نخستین‌ کسی‌ که‌ از این‌ علوم‌ تازه‌ منفعت‌ جست‌ کندی‌ ٬ فیلسوف عرب (متوفّی‌ در حدود 260قمری/873 میلادی) بود، و از میان‌ آثار فراوان‌ او در این‌ زمینه‌ سه‌ یا چهار عدد به‌ دست‌ ما رسیده‌ است‌. کندی‌ تمامی‌ حوزه‌ی‌ علم‌ موسیقی‌ را در همین‌ آثار موجودش‌ درنَوردیده‌ است.

کندی‌ موسیقی را همانند یونانیان شاخه ای از ریاضی می دانست و از طرفی آن‌ را به‌ منزله‌ی‌ دارویی‌ می‌دید که‌ پزشکان‌ در کار درمان‌ به کار می رفت. از دید کندی هر نغمه‌ای‌ (= نتی‌) در عود با هر مقام‌ و لحن‌ و ضرب‌ و عاطفه‌ای‌ پیوند خورده، و اینها، به‌ نوبه‌ی‌ خود، با سیارات‌ و فصول‌ و عناصر و طبایع‌ و رنگها و بوها در هم می آمیزند.

او در شرح‌ مبسوطی‌ که‌ از عود دارد - «اشیاء چهارگانه‌» را بر همه‌ی‌ چیزهای‌ دیگر غلبه‌ داده است، به‌ طوری‌ که‌ از دید اوچهار زه‌ وجود دارد و الحان‌ چهارتایی اند و پرده‌ها چهار عددند و زهها از پایین‌ به‌ بالا چهارلا و سه‌ لا و دو لا و یک‌ لایند. کندی‌ اثری‌ پدید آورده‌ بود موسوم‌ به‌ "رسالة‌ فی‌ قسمة‌ القانون‌" ، و این‌ اثر به‌ احتمال‌ می‌تواند شرحی‌ بر بخش‌ قانون‌ "Sectio Canonis" اثر اقلیدس‌ باشد، چرا که‌ ما می‌دانیم‌ کندی‌ با اثر اخیر از آن‌ اقلیدس‌ آشنا بوده‌ است‌.

پیروان‌ او، یعنی‌ "اخوان‌ الصّفا "(قرن‌ چهارم‌ / دهم‌)، در بیشتر چیزها ازنظریات فیثاغورثی او پیروی‌ می‌کردند، ولی‌ زهها را به‌ ترکیب‌ مرکب‌ از 64 رشته‌ و 48 رشته‌ و 36 رشته‌ و 27 رشته‌ می‌دانستند. اینان‌ به‌ هر مقام‌ لحنی‌ و ضربی‌ تأثیری‌ خاص‌ نسبت‌ می‌دادند، و این‌ عقیده‌ای‌ بود که‌ تا قرن‌ چهاردهم‌ / بیستم‌ در سرتاسر سرزمینهای‌ اسلامی‌ رواج‌ و رونق‌ داشت‌. اخوان الصفا در اکثر رسائل خود به افلاکی بودن موسیبقی و تاثیرات آن پرداخته اند.

"فارابی‌" به‌ عنوان‌ یک‌ نظریه‌پرداز موسیقی‌ ٬ برعلوم‌ ریاضی‌ و فیزیک‌ احاطه‌ی‌ کامل‌ داشت‌. لذا برای‌ ورود به‌ علم‌ نظری‌ از هر لحاظ‌ مجهّز بود. گرچه‌ علم‌ خود را به‌ یونانیان‌ مدیون‌ بود، ولی‌ خطاهای‌ آنان‌ را در زمینه موسیقی افلاک تکرار نکرد. تحلیلی‌ که‌ او از تأثیر موسیقی‌ به‌ دست‌ می‌دهد، هم‌ یونانیان‌ را وهم‌ کندی‌ را به‌ کلّی‌ پشت‌ سر می‌نهد، همان‌گونه‌ که‌ از فیلسوفی‌ طبیعی‌ چون‌ او چنین‌ انتظاری‌ هم‌ می‌رود.

"ابن‌سینا" (متوفّی‌ به‌ سال‌ 428/1037) در کتاب‌ پرخواننده‌ و پرنفوذ خود موسوم‌ به‌ "شفا" فصلی‌ را به‌ موسیقی‌ اختصاص‌ داد. ابن‌سینا نیز، همانند فارابی‌، از رؤیای‌ ‌ « هماهنگی‌ افلاک‌ » فراتر رفت‌ و به‌ بررسی‌ هنر موسیقی‌ به‌ تنهایی‌ و به‌ ذات‌ خود همّت‌ گماشت‌، هنری‌ که‌ همه‌ی‌ ما به‌ تجربه‌ می‌دانیم‌ که‌ در بیشتر اوقات‌ می‌تواند درمان‌ غمهای‌ کشنده‌ باشد. بینش‌ ابن‌سینا در زمینه‌ی‌ نظریه‌ی‌ موسیقی‌ با بینش‌ فارابی‌ تفاوت‌ دارد، و این‌ به این دلیل بود که‌ اجرای‌ موسیقی‌ در بخارا و همدان‌ و اصفهان‌ با اجرای‌ آن‌ در سوریه‌ به‌ کلّی‌ فرق‌ داشت‌.

 

ارتباط طول موج ارتعاشی و اندازه ستارگان

با ظهور" ابن‌ هیثم‌ "(متوفّی‌ به‌ سال‌ 430/1039) ما به‌ اثری‌ چون‌ "شرح‌ قانون‌ اقلیدس"‌ راه‌ می‌بریم‌، آن‌ هم‌ به‌ همراه‌ اثری‌ دیگر چون‌ "مقالة‌ فی‌ شرح‌ الارمونیقی"‌ . این‌ اثر به‌ احتمال‌ با مقدمه‌ بر هارمونیک"‌ Introductio Harmonica" نوشته‌ی‌ "کلئونیدس‌ Cleonides " یکی‌ است‌. "رسالة‌ فی‌ تأثیرات‌ اللحون‌ الموسیقیه‌ فی‌ النّفوس‌ الحیوانیه‌" اثر دیگری از ابن‌هیثم‌ بود که‌ به‌ بررسی‌ انبوه‌ بی‌شمار پدیده‌هایی‌ می‌پرداخته‌ که‌ اذهان‌ ملّتهای‌ مسلمان‌ را طّی‌ ادوار متوالی‌ به‌ خود سرگرم‌ می‌داشته‌ است‌ - پدیده‌هایی‌ از این‌ شمار که‌ گامهای‌ اشتران‌ را می‌توان‌ به‌ قدرت‌ موسیقی‌ تندتر و یا کندتر کرد، و اسبان‌ را می‌توان‌ با جادوی‌ موسیقی‌ به‌ آب‌ خوردن‌ واداشت‌، و خزندگان‌ را می‌توان‌ جادو کرد و بر جای‌ میخکوب‌ نمود، و پرندگان‌ را می‌توان‌ به‌ نیروی‌ آن‌ به‌ دام‌ افکند.

در رساله‌ای‌ به‌ عنوان‌ "فائدة‌ فی‌ ترتیب‌ الانغام‌ علی‌ الایام‌ و البروج‌ "که‌ نویسنده‌ی‌ آن‌ شناخته‌ نیست‌ ٬ هنوز هم‌ همان‌ تفکر دیرپای‌ کهن‌ درباره‌ی‌ تأثیر افلاک‌ همچنان‌ به‌ قوّت‌ خود برجاست‌، و این‌ واقعیت‌ از لابه‌لای‌ صفحات‌ اثری‌ دیگر نیز به‌ نام‌ "رسالة‌ فی‌ علم‌ الانغام‌" نوشته‌ی‌ "شهاب‌الدّین‌ اعجمی‌" (قرن‌ نهم‌ / پانزدهم‌) آشکارا به‌ چشم‌ می‌خورد.

در رساله های موسیقی دوران صفوی مانند "بهجت الروح" اثر "عبدالمومن فرزند صفی الدین گرگانی "می توان ارتباط موسیقی با نجوم ٬ خواص درمانی موسیقی ٬ زمان نواختن و خواندن موسیقی در اوقات شبانه روز ٬ برگرفتن آهنگها از صدای حیوانات ٬ جنبه های اسطوره ای و نمادین موسیقی و تاثیر سنت های سامی ( در نسبت موسیقی به پیامبران ) سنتهای هند و ایرانی ( در ارتباط مقامات به افلاک ) و سنتهای یونانی را همچنان مشاهده نمود. در بارۀ اهمیت این متن، ادوارد براون در جلد دوم تاریخ ادبیات ایران میگوید: «موجزترین رساله در بارۀ موسیقى ایرانى است». در بارۀ تاریخ نگارش رساله، نویسنده‌اش نسب خود را به سدۀ دوازده میلادی میرساند و امّا "هنری جرج فارمر" اعتقاد دارد که رساله باید مربوط به عصر صفویان در سدۀ ۱۶ یا اوایل سدۀ ۱۷میلادی باشد. گرچه جمله شاعران و یا موسیقی‌دانانی که “بهجت الروح” از آنان یاد میکند از سدۀ سیزده میلادى فراتر نزیسته‌اند و دیگر اینکه از موسیقى‌دانان سرشناس دوران صفوى یاد نمیکند.

از آنچه در متن این رساله آمده است می توان به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره نمود:
بر ارباب فهم و ذکاء روشن باشد که چون علم موسیقى را از روی کواکب سبعۀ سیاره و عناصر اربعه برداشته‌اند، پس واجب است که به مقتضای طبیعت هر طایفه پرده‌ای بخواند که نسبت به طبیعت آن طایفه داشته باشد:
• در خدمت درویشان: نوروز عرب و رهاوی و زنگوله.
• در خدمت ترکان: حجاز و عجم و نوروز اصل و رکب و ایکیات.
• در خدمت اهل علم: عراق و سه‌گاه و نشابورک.
• در خدمت پادشاهان: حسینى و عشاق و بسته‌نگار و زابل و اوج.
• در نزد هندویان: همایون و نهفت و زنگوله خوانند.
• و در پیش گیلانیان: دوگاه صرف و حسینى خوانند.
و همچنین : • وقت طلوع آفتاب: دو گاه و حسینى و سه‌گاه خواند.
• و در وقت اضحی: مبرقع و چهارگاه و پنج‌گاه و نیریز خوانند.
• و در وقت ظهر: دوگاه و نهاوندک و ماهور و کردانیه و عّزال خواند.

• درفصل بهار چون طبیعت گرم و تر است و آفتاب در برج حمل و ثور و جوزا است، در این فصل میباید که نغمات چند بنماید که دلیل این فصل باشد، چون عراق و مخالف و مایه و کردانیه و سلمک و شهناز و عجم و نوروزالاصل و رکب و بیاتى خوانند که طبایع پرده‌های مذکور منسوب است به باد و مزاج باد به اینها نیکو مناسبت دارد. همچنین نکات دیگری از جمله ارتباط موسیقی با عناصر یا طبایع چهار گانه مانند آب ٬ باد٬آتش و خاک مد نظر حکما و موسیقیدانان مسلمان بوده است. در نهایت می توان نتیجه گرفت که در فرهنگ اسلامی رابطه موسیقی با نظام کیهانی همانند فرهنگهای کهن همچنان متجلی بوده ولی امروزه موسیقیدانان تقریبا به هیچ وجه به این عقاید دلبستگی ندارند چراکه جلوه های نمادین کیهانی در فرهنگ موسیقایی ایران وجود ندارند.

بخش دوم
صدای ستارگان و سیارات
نظرات کپلر درباره موسیقی افلاک در ابتدای مقاله ذکر گردید . با اینحال در عصر حاضر و سال 2006 فردی بنام Greg Fox با تبدیل زمان تناوب مداری سیارات به محدوده فرکانسی قابل شنوایی توانست به تجسمی از موسیقی افلاک دست یابد. Sir Arthur Eddington 1882-1944 فیزیکدان انگلیسی و نویسنده کتاب "ساختار داخلی ستارگان"

"The Internal Constitution of the Stars" اعتقاد دارد که صدای ستارگان تنها راه پی بردن به ساختار داخلی ضربان دار آنها می باشد. این روش کاملا شبیه به تفسیر امواج لرزه ای بر روی زمین است که ساختار درونی آن را آشکار نمود. دانش اندازه گیری طول موج ارتعاش ستارگان را "Helioseismology "نامند.با توجه به آنکه این امواج دارای طول موج بین ستاره ای اند ٬ با میلیونها بار فشرده کردن آنها می توان آن را شنید. ستارگان مختلف اصوات مختلف دارند. بشنوید صدای:
1- ستاره alpha Centauri
2- ستاره خورشید
3- ستاره xi Hydrae
4- ستاره GD 358
5- موسیقی بر اساس این اصوات

ساختار گازی شکل ستارگان قابلیت تولید امواج ارتعاشی ایستاده در درون خود را دارد. این امواج باعث انبساط و انقباض ستاره و در نهایت تغییر رنگ آن می شود. با اندازه گیری میزان سرعت انبساط و انقباض آنها که تعداد آنها در واحد دقیقه یا سال اندازه گیری می شود می توان طول موج را اندازه گیری نمود. به این ترتیب بم ترین صدای ستارگان حدود 15 اکتاو پایین تر از A=440Hz است. ارتفاع صدای ستاره به دما ٬اندازه ٬ چگالی مواد و جریانات آشفته درونی موجود در آن بستگی دارد.

با تغییر سن ستاره صدای آن هم تغییر می کند. در مورد ساختار صدای حاصله از ارتعاشات ستارگان لازم به ذکر است که طیف صدا هیچ مولفه هارمونیکی را نشان نمی دهد ٬ به این ترتیب صدای آن ها غیر هارمونیک است. صدای حاصل از ارتعاش میدان های اطراف سیارگان را نیز می توان شنید. در نمونه زیر می توانید صدای یک آذرخش را در اتمسفر سیاره مشتری بشنوید :
Audio of Jupiter's Lightning Taken By Voyager
این صدا ماحصل فرایند پیچیده ای است که در جو مشتری رخ می دهد.
در این نمونه می توانید صدای ارتعاش حلقه های اورانوس را بشنوید.
در این نمونه می توانید صدای ارتعاش حلقه های زحل را بشنوید.
در این نمونه می توانید صدای زمین را بشنوید.
در این نمونه می توانید صدای قمر آیو را بشنوید.
در این نمونه می توانید صدای حاصل از برخورد بادهای خورشیدی را با مگنتوسفر نپتون گوش کنید.

 

 

نتیجه
همچنانکه ذکر شد تفکر افلاکی موسیقی دارای قدمتی طولانی در تاریخ است و امروزه کاربردی متافیزیکی دارد. شاید در آینده این قضیه اثبات علمی گردد. از طرفی تاثیرات طبیعی و فوق طبیعی موسیقی در ایجاد حالات روحی و روانی خاص غیر قابل انکار است. ناحیه موسیقی در مغز واقع در لب گیجگاهی٬ مرکز فعالیت های گفتاری – دیدگانی و حافظه انسانی قرار دارد و در سمت راست این لب شیار سیلوین مشاهده می شود که با تحریک الکتریکی آن احساس احساس خروج از بدن و مشاهده پدیده های مرگ موقت رخ می دهد. جراح مغز معروف، Wilder Penfield در این مورد تحقیقات ارزشمندی انجام داده است. بنابراین نزدیکی مرکز موسیقی به شیار سیلوین می تواند تاثیرات متافیزیکی موسیقی را توجیه نماید.

مروزه تاثیر موسیقی بر گیاهان٬ حیوانات٬ نقش آن در درمان بیماریها ی مختلف به گونه ای علمی اثبات گردیده است. بدیهی است از آنجائیکه موسیقی سطوح فرکانسی مختلفی را تولید می کند می تواند با سطوح فرکانسی افراد (امواج الکتریکی مغزو...) رزونانس ایجاد نماید.

اما موسیقی ستاره ای مقوله دیگری است که در اصل پدیده ای ثانوی است ٬ یعنی محصول فشرده سازی ارتعاشات ناشی از انبساط و انقباض ستاره می باشد. بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که فرکانس مرتبط با این صدای ثانوی یا ریتم موجود در آن مبین شباهت با سازی خاص باشد. بسیاری از اصوات در طبیعت و مصنوعات بشری وجود دارند که دارای الگویی ملودیک و ریتمیک اند یا به عبارتی موسیقاییند .

آیا تابحال صدای ریتمیک و موزون کنتورهای گاز و دستگاههای فتوکپی و ... را شنیده اید؟ ریتم آن ها را با کدامین ستاره یا سازمطابقت دهیم؟ نکند آنها نیز مرتبط با فلان ستاره از فلان بازوی فلان کهکشانند که 100هزار میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد؟

اما در مورد تاثیر ستارگان در ساختار فواصل موسیقی ایرانی٬ اگر کپلر ایرانی بود و اینکار را میکرد شاید می توانستیم آن را قبول کنیم ولی مدرکی در مورد انجام اینکار توسط علمای ایرانی-اسلامی در دست نیست٬ اگر مجید کیانی رکی دارد لطفا آن را ذکر فرماید. مهمترین مشکل در این مورد٬ عدم شفافیت نظرات ایشان در مورد تبیین ساختار فواصل است.

وی در مصاحبه خود با محسن شهرنازدار (چاپ نشر نی ، 1383) در مورد ساختار فواصل موسیقی سنتی (به عنوان موضوعی "لدنی" و "شهودی" و "باطنی" که با معیار های علم غربی نمی توان آن را مورد تجزیه و تحلیل غربی قرار داد ، ص 65) یکبار اعلام می فرمایند که تثبیت فواصل ضرورتی ندارد (ص 82) و در جای دیگر می فرمایند که فارابی نسبت هایی را از زمان ساسانیان ارائه داده که ما هم استفاده میکنیم و در نهایت آنها در دانش آکوستیک از ما جلوتر بوده اند و هندسه و ریاضی ابزارشان بوده است (ص 108).

در متن خبر کنسرت پژوهشی "طبیعت در هنر موسیقی" نیز آمده است که ایشان گفته اند نسبت ابعاد گام طبیعی در موسیقی دستگاهی از 8/9 تا8/16 است و تمام گوشه های موسیقی دستگاهی بر اساس گام های طبیعی استوار است. حال سئوال این است که اصولا در این موسیقی لدنی و شهودی و باطنی که Science غربی درآن راهی ندارد٬"اصولا آیا بحث فاصله و اندازه گیری آن جایی دارد که آقای کیانی یکبار انکار و بار دیگر بار سعی در تعریف اشل صوتی برای موسیقی دستگاهی ایران نموده اند؟"

ایشان در جای دیگری عنوان می کند صدای ساز تحت کوک دیاپازون٬ نامناسب و در صورت تغییر کوک دیاپازون صدای خوب و بازی دارد (ص75) و این مطلب را به ساختار چوب ارتباط می دهد که مطلبی درست است و علاوه بر آن ساختار هندسی ساز و شرایط فیزیکی دیگر در این امر دخیل است. باز همان Science غربی که در موسیقی ایرانی راهی ندارد علت این امر را بررسی نموده است! William A. Sethares در تحقیق خود پیرامون ارتباط جنس صدای ساز و سیستم کوکی که می پذیرد به این مطلب اشاره نموده است و کتابی تحت عنوان Tuning, Timbre ,Spectrum ,Scale: Overview نگاشته است.

وی در جای دیگر (ص72) عنوان کرده است که سازهای موسیقی صدای خود را از طبیعت آن منطقه می گیرند. مثلا سازهای ایران که دارای آفتابی درخشان است٬ صدایی زنگ دار و درخشان دارند (البته صدای زنگ دار و درخشان از دید آکوستیک قابل توصیف است). ایشان در همانجا صحت این فرض خود را زیر سئوال برده اند.( در این جا باید گفت که مثلا در آفریقا نیز که همان آفتاب درخشان را دارند٬ زیلوفون چوبی را داریم که اصلا زنگ درخشانی در صدایش وجود ندارد.) علی رغم تمام نظرات موجود٬ نگارنده اعتقاد دارد با حفظ و گرامی داشتن سنت موسیقایی، علم به مفهوم غربی آن باید به عنوان یک ابزارتجربی و نه هدف در تحقیق موسیقی ایران (از همه نوعش) و بدون تعصب خاصی به کار رود تا بلکه بتوان جوابی شفاف و قابل آزمایش برای بسیاری از سئوالات در ذهن پیدا نمود.
در انتها از دوست عزیزم آقای مهندس علیرضا غفاری در باز خوانی این نوشتار و اصلاح آن تشکر می کنم.

منابع:
isna.ir
en.wikipedia.org
people.timezone.com
en.wikipedia.org
windows.ucar.edu
konkoly.hu
windows.ucar.edu
iptra.ir
body-mind.com
en.wikipedia.org
skyscript.co.uk
240edo.googlepages.com
fravahr.org
adreampuppet.blogspot.com
• آلک رابرتسون – دنیس استیونس ٬ تاریخ جامع موسیقی ٬ جلد اول ترجمه بهزاد باشی ٬ انتشارات آگاه ٬ 1369
• گفتگو با مجید کیانی درباره موسیقی ایران٬ نشر نی ٬ 1383
• حسن بلخاری ٬ نسبت اسطوره و موسیقی و فلسفه ٬ مجموعه مقالات همایش بیت المللی صفی الدین ارموی ٬ انتشارات فرهنگستان هنر٬ 1384
• هومان اسعدی ٬ نکاتی درباره یک رساله ی موسیقی صفوی : بهجت الروح٬ فصلنامه ماهور٬سال هفتم٬ شماره 26
• محمد تقی مسعودیه ٬ مبانی اتنوموزیکولوژی ٬ انتشارات سروش ٬ 1365
• آلن بلک وود ٬ موسیقی در شبه قاره هند ٬ ترجمه فرهاد آذرین ٬ فصلنامه ماهور٬سال اول٬ شماره 4
• ژان دورینگ ٬ سنت و تحول در موسیقی ایران ٬ ترجمه سودابه فضائلی ٬ انتشارات توس ٬ 1383

خواندن 12452 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 28 خرداد 1393 18:07
محتوای بیشتر در این بخش: « صدای سنتور ویژگی های یک سنتور خوب »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید