دانشنامه سنتور

دانشنامه سنتور

Santoorpedia

دانشنامه سنتور یا santoor encyclopedia مرجعی برای هنر سنتورنوازی است.

با عضویت در سایت میتوانید به تالار گفتگو، رسانه های تصویری و صوتی دسترسی داشته باشید و همچنین سوالات خود را در فورام مطرح کنید.

سایت دانشنامه سنتور مفتخر است که در ماه به طور متوسط میزبان یازده هزار بیننده باشد.

جمعه, 01 فروردين 773 20:34

اسم و رسمِ ردیف

نوشته شده توسط یاشار مهاجری
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

(نقدی بر کتاب بخش هایی از ردیف حبیب سماعی به کوشش طلیعه کامران و شهاب منا)

نوشته یاشار مهاجری

 

اسم جُستی، رو مسمّا را بجو                 مه به بالا دان نه اندر آب جو

 

اخیراً کتابی با عنوان "بخش هایی از ردیف حبیب سماعی" به روايت طليعه کامران، آوانگاري و نگارش طليعه کامران، شهاب مِنا از سوي نشر موسيقي عارف منتشر شده است. کتاب، شامل دو بخش کلیِ مقدمه و آوانگاری ها می باشد. ابتدا خانم طلیعه کامران، مجموعه‌ی گردآوری و آوانگاری شده را، حاصل شاگردیِ خود از محضر استاد حبیب سماعی و مرتضی عبدالرسولی (شاگرد حبیب سماعی) معرفی می کند که قسمتی از آن را در سالهای 1334 و 1335 شمسی، خود، به نت نوشته و اخیراً نیز آقای شهاب منا با استفاده از منابع صوتی اجرا شده‌ی قدیمِ نویافته‌ی خانم کامران، آموزه های دیگری از دو استاد نامبرده را بر این مجموعه افزوده است.

 

سپس آقای شهاب منا، شرحی درباره‌ی مجموعه، شامل مطالب و نقل قول هایی از شاگردان حبیب سماعی، توضیحاتی در باب ردیف سنتور محمد صادق خان- نوازنده سـنتور دوره ناصری- همچنین نحوه‌ی گردآوری، اشعار به کار رفته، مقایسه‌ی نغمه های این مجموعه با ردیف ها و منابع صوتیِ دیگر، توضیحاتی درباره شیوه‌ی سنتور نوازی سماعی، همراه با اشکالی از فرم های مختلف مضراب و سنتور،  با نقل قول های بسیار،  در این مقدمه آورده است.

آوانگاری ها شامل شور، ابوعطا، دشتی، بیات ترک، سه گاه، چهارگاه، همایون و اصفهان است و به همین سبب کتاب، عنوان «بخش هایی از ردیف حبیب سماعی» را به خود گرفته است.

جای بسی خشنودی ا‌ست که با انتشار این کتاب، مجموعه‌ای بر آموزه های ساز سنتور افزون گشته، آبِ لطفی دیگر بر جانِ لب تشنگانِ عرصه‌ی سنتور جاری شده و بهانه‌ای دیگر برای بها بخشیدن به این ساز باستانی فراهم آمده است. این کتاب به عنوان میراثی مکتوب از نغمات بر جای مانده از حبیب سماعی، بسیار مغتنم و محترم بوده، امید است مورد استفاده و اقبال هنرجویان و هنرمندان سازِ سنتور واقع شود. گرچه در نیکخواهی آقای شهاب منا تردیدی نیست و جهد و اشارات نیکوی ایشان، ارج نهادنی است، اما به نظر می رسد پاره ای از مدعیاتِ ابهام آمیز وی که در مقدمه‌ی این اثر روی می نماید، به چهره‌ی واقعی و به دور از اسـطوره‌ی آن، نقاب تاریک و تیره ای از مبالغه می‌افکند که این امر، مرا بر آن داشت، نکاتی را درباره‌ی مقدمه‌ی این کتاب، از نظر خوانندگان بگذرانم:

  1. حقیقتاً یکی از تحولات آموزش موسیقی ایران، مکتوب شدن آن بوده است. امّا نباید از نظر دور داشت که همان طور که در همه‌ی‌ هنرها، اثر هنری، نخست در ذهن هنرمند شکل می گیرد و بعد صورتِ عینی و بیرونی می یابد، در همه فرهنگ ها، هر اثر موسیقی نیز ابتدا به صورت غیرمکتوب در ذهن و ضمیر موسیقی دان، می جوشد و خلق می شود پس از آن است که بر روی صفحه‌ی کاغذ ثبت و نگاشته می شود. از این روست که به ویژه در آموزش موسیقی ایرانی بدون حس و حضور استاد، به عنوان صاحب یا راوی اثر، و یا دستِ کم منبع صوتی اجرا شده توسط استاد، اجرای قطعه، صرفاً با استفاده از نت، اجرایی طوطي وار، مصنوعي، کليشه ای و بیگانه با روح اثر در خواهد آمد. کشفِ زيبايي هاي دروني موسیقی دستگاهی ایران است که مانند روحی بر جسمِ بی جان گوشه ها و نغمه ها حیات می بخشد؛ البته آن هم حاصل ممارست و درک عمیق از ظرايف و دقایق ساختاری، حالت ها، گردش و زمان بندي نغمات، شدت نواخت ها و سکوت هاي پر رمز و راز پنهان و آشکار آن است. گویی این موسیقی، واجدِ لایه هایی است که هنرجوی هوشمند، طی سالها تمرین و دقّت ورزی، به تدریج از لایه های برونی و سطحی به لایه های درونی و عمیق آن، راه می جوید.

حبیب سماعی (1325-1284 ه ش) نوازنده چیره دست سنتور، گرچه خود مدتی به مدرسه‌ی موسیقی سالار معزّز رفته، با نت نویسی آشنا شده بود، اما نه تنها به ثبت آثارش به صورت مکتوب و مصوّت وقعی نمی نهاد، بلکه از این امر دوری می جست. او فقط یک بار، با پروانه- یکی از خوانندگان زمانش- به پر کردن تنها پنج صفحه ای که از او به یادگار مانده که مجموع آنها کمتر از 38 دقیقه است، تن داد. او به خوبی فهمیده بود که با نوشتن و ضبط، گرچه ممکن است بسیاری از ویژگی های آثارش منتقل شوند، اما روح اثر انتقال نمی‌یابد.

چهار مضرابِ شور او که در ابتدای یکی از صفحه‌های ضبط شده از وی شنیده می‌شود، این نکته را به خوبی نشان می‌دهد. این چهار مضراب، که در وهله‌ی نخست برای شنونده آرام، پویا، ساده و ابتدائی می نماید، در مقام عمل و اجرا، به اصطلاح سهل و ممتنع است. یعنی الگوی آن ساده، ولی بیان محتوای معنوی درونی آن به غایت دشوار است. در واقع در شیوه‌ی نوازندگی حبیب سماعی، هنرمند در مقام بیانِ اندیشه‌ای والا و معنوی، از جمله‌ها و واژه‌هایی ساده بهره می‌گیرد. در حالی که در پاره ای از شیوه‌های سنتورنوازی عصر جدید، کاملاً عکسِ این موضوع مشاهده می شود؛ هنرمند در بیان ایده‌ای ساده و گاه سطحی، از حرکات و تکنیک های بسیار پیچیده و اعجاب آور، بهره می جوید. هر چند که سالها برای کسب آن مهارت ها نیز زمان لازم است.

 

  1. جای تعجب است که در هیچ جای کتاب عنوان نشده که خانم کامران متولد چه سالی بوده، در محضر استاد حبیب سماعی و مرتضی عبدالرسولی چه مدت شاگردی کرده و نحوه‌ی آموزش وی چگونه بوده است و چرا پاره های کثیری از نت ها، مضراب گذاری نشده اند؟

سال ها بین آموزش و نگارش نت توسط او، فاصله افتاده است و آشکار نیست در این مدت، بر مطالب به حافظه سپرده‌ی وی چه گذشته است؟ آیا طی این سالها، تمرین های منظم و مستمری در کار بوده است تا آموخته های شفاهی شان با گذشت سالهای دراز، دستخوش تصرفات و دگرگونی نشوند؟[1]

 

  1. چندی از ثبت جهانی ردیف های موسیقی ایران، به عنوان میراث شفاهی در یونسکو نگذشته است. این اتفاقِ خجسته، بیش از پیش مسئولیت ما را در حفظ و غنا بخشیدن به این میراث فرهنگی جهان فزونی می بخشد. گرچه تدوین ردیف در دوران ناصرالدین شاه قاجار، جهت آموزش موسیقی صورت گرفته است، ولی سابقه ی مضمونِ آن به روزگاران کهن تری باز می گردد، لذا امروز با ثبت آن و توجه بیشتری که به آن می شود، حفظ آن برای آیندگان، یک فریضه محسوب می شود.

یادآوری کنم که «ردیف» مجموعه ای‌ست از الگوهای طبقه بندی شده از توالی گوشه ها با نظم و ترتیبی خاص در قالب دستگاه ها و آوازها. ردیف در واقع، دستور زبان یا ادبیاتِ موسیقیِ نشأت گرفته از خاطرات قومی این دیار است. استادان ساز و آوازِ قدیم هر کدام به شیوه‌ی خاص خود، مبتنی بر فنون آوازی و امکانات سازی خود، گوشه ها و انگاره ها را در دستگاهها و آوازها تدوین و سازماندهی کرده اند و به همین سبب تنوع و تعدد، تزاید و تراکمی که در عین شباهت های بسیار، در ردیف های مختلف به چشم می خورد، همه طبیعی و رسمی اند. همچنین قبض و بسطی که در متن ردیف ها رخ داده، به فهم و برداشت ما از ردیف ها نیز سـرایت می کند؛ چنان که هر نوازنده یا آواز خوانی به مقتضای تجربه و ظرف شخصی خود، به فهم، برداشت و بهره ای از بحر الگوهای ردیف ها نایل می آید.

با تعریفی که از ردیف و خاصیت تدوینیِ آن شد، اسم «ردیف» که بر این مجموعه نهاده شده است، بی مسمّا می نماید، چون حقیقتاً در این که حبیب سماعی ردیفی مدون داشته است، تردید های جدٌی وجود دارد. این مجموعه و دیگر آثاری که توسط ابوالحسن صبا، حسین صبا، فرامرز پایور، ارفع اطرایی و مجید کیانی درباره‌ی آثار حبیب سماعی ارائه یا منتشر شده اند، به شواهدی که از شرایط و نحوه‌ی برگزاری کلاسِ حبیب نقل شده و در پی این نوشتار خواهد آمد، چیزی جز برداشت هایی از کلاس درس حبیب سماعی توسط شاگردان و معاشران وی، نمی تواند باشد.  به تعبیر مولوی:

                     دم که مرد نایی اندر نای کرد          در خور نای است نه در خورد مرد

 

آقای شهاب منا دلیل این نامگذاری را چنین بیان می کند:

"بنا بر مقدمه خانم طلیعه کامران در کتاب حاضر ایشان قائل به وجود «ردیف» برای حبیب سماعی هستند و آموزه های خویش و عبدالرسولی از حبیب سماعی را که شامل گوشه ها و ضربی های موسیقی ایرانی و خاص ســنتور است حاوی مطالب «ردیف حبیب ســــماعی» می دانند. همچنان که به طور مشابه، مجموعه درس های استاد ابوالحسن صبا شامل گوشه ها و ضربی های سنتور به شاگردان ردیف سنتور استاد ابوالحسن صبا نامیده شده، این مجموعه نیز که شامل نت نگاری بخشی از درس های حبیب سماعی به مرتضی عبدالرسولی و طلیعه کامران (با محتوای گوشه ها و ضربی ها) است، از سوی خانم کامران بخش هایی از ردیف حبیب سماعی نام گرفته است." [2]

 

بد نیست ابتدا به مطلب روشنگرانه‌ی ارفع اطرایی، در کتاب  زندگی و آثار حبیب سماعی اشاره ای کنم:

"وضع تدریس سماعی برای همه کس قابل تحمل نبود ... تنها سه نفر، علاوه بر جنبه استاد شاگردی، با حبیب دوست شدند و توانستند از او استفاده کنند، و حبیب هم همیشه آن سه نفر [قباد ظفر، عبدالرسولی و برومند] را شاگردان واقعی خود می دانست. این سه نفر که عشق مفرطی به فراگرفتن سنتور داشتند، تمام ناملایمات را تحمل می کردند ... به امید آن که پس از چند جلسه، مضرابی از استادِ خود فراگیرند ... حبیب خود همیشه می گفت: ... دیگران فقط هوس نواختن سـنتور دارند و جز مدت کوتاهی با من کار نمی کنند و هنوز چیزی فرا نگرفته اند که مجلس را ترک می کنند ... کلاس درس سماعی کلاس نبود، ملاقات دوستانه بود که در یک روز ساعت ها طول می کشید، و اغلب صحبت از همه چیز در میان بود به جز ساز زدن ... از دیگر شاگردان حبیب (به جز سه نفر نامبرده)، آنان که بهر حال از تعالیم وی استفاده کردند، می توان از طلیعه کامران، که مدت کوتاهی در عالم موسیقی فعالیت داشت ... نام برد." [3]

 

همچنین مجید کیانی از قول استاد برومند، مرتضی عبدالرسولی و مهدی ناظمی می آورد:

 "از صد بار که سماعی همایون نواخته است دو درآمد یکسان و دو شروع یکسان از او شنیده نشده است" [4]

"از پنجاه یا شصت بار که حبیب سماعی دستگاه شور را برای«تعلیم» ما نواخت، هیچ گاه دو درآمد یکسان یا دو چهار مضراب یک جور نداشت. ما به جز نشستن و گوش کردن و اعجاب، کار دیگری نمی توانستیم بکنیم و اصلاًً چیزی به نام «آموزش» در مکتب حبیب سماعی معنی نداشت" [5]

"از میان شاگردانش تنها امید زنده نگاه داشتن هنرش را در فرزند کوچکش می دید که غم مرگ او جایی خرابتر از دل حبیب نیافت:

خرابتر ز دل من غم تو جای گرفت        که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول" [6]

 

زنده یاد فرامرز پایور نیز در مقدمه‌ی کتاب ردیف سنتور استاد ابوالحسن صبا، چنین می نویسد:

"ناگفته نماند که تمام اشخاصی که کم و بیش نزد حبیب سماعی به فراگیری سنتور پرداخته اند، خود اذعان داشته و دارند که از کلاس حبیب چندان بهره ای نگرفته و آخرالامر به مکتب صبا روی آورده و هر آن چه یاد گرفته اند از محضر او بوده است. ... دوره های استاد صبا که برای سنتور نوشته شده اند، بدون شک نشأت گرفته از ردیف های مرحوم میرزاعبداله بوده و حتی در بعضی از دستگاه ها (مانند نوا و راست پنجگاه) مطالب تقریباً عیناً منعکس شده است. ضمناً این دوره ها از ابتکارات شخصی استاد نیز بی نصیب نمانده و گوشه های اضافی که شخصاً مطالعه و به ردیف اضافه کرده اند (.... مانند شهابی، دیلمان، امیری، خسرو و شیرین و ...) در دوره های سنتور نیز گنجانیده شده اند." [7]

راهِ استاد ابوالحسـن صبا (1336-1281 ه ش)، ناچار از میان حوادث زمانه‌ی خود می گذشت و هدف او با وسائل و وسائط عصر خود برمی آمد.صبا، کاری که حبیب، همواره از آن احتراز می کرد را پیگیری نمود و آثاری را از وی مکتوب کرد. پاره ای از ضربی ها و آوازهای حبیب سماعی، که به گونه‌ای از حبیب روایت شده بود، در ردیف سنتور او، به ویژه در شور، ابوعطا، همایون، اصفهان و چهارگاه، راه یافت و اینک جزئی جدائی ناپذیر از آن شده است. این ردیفِ ارزشـمند، یکی از قدیمی ترین ردیف های مکتوب است که در واقع گزیده ای‌ است تدوین شده توسط شخصِ صبا، از ردیف پیشینیانی چون میرزا عبدالله و غیره، همراه با ابتکارات شخصی اش که از ذوق سرشار هنر‌ی وی نشأت گرفته است.

با توضیحاتی که بیان شد، به نظر می رسد مقایسه‌ی مجموعه‌ی خانم طلیعه کامران با ردیف سنتور  استاد صبا، گرهی از کارِ فرو بسته‌ی عنوانِ این کتاب نمی گشاید.

 

شهاب منا، خود نیز در همین مقدمه، با اشاره به یادداشت تقی تفضلی درباره‌ی حبیب سماعی اذعان می کند که:

 "با کمال تأسف آن همه درآمد و مضراب ها و گوشه های لطیف را به کسی نیاموخت و با خود به گور برد" [8]

سپس آقای منا با اظهار خشنودی، اذعان می کند که کتابِ خود «بخشی از میراث موسیقایی باقیمانده از حبیب» است. دریغ که خود در نام گذاری کتاب، به این معنا وفاداری نورزیده، این «میراث موسیقایی باقیمانده از حبیب» را به «ردیف حبیب سماعی» که معنایی جز طبقه بندیِ مدون و ساختارمند از آن تلقی نمی شود، تغییر نام می دهد.

 

  1. ابهام دیگر آنگاه روی می نماید که در پی این مقدمه چنین می آید:

"کیقباد ظفر‌... اشاره می کند حبیب سماعی دفترچه‌ای از نام گوشه ها به روایت محمد صادق خان داشت و می گفت که امروزه این اسامی مرسوم نیستند. او می افزاید عبدالرسولی نیز آن دفترچه را دیـده بود. ظـفر در عین حال از سرانجام این دفترچه اظهار بی اطلاعی می کند.

ابوالحسن احتشامی نیز ... بر اساس مصاحبه‌ی خود با مرتضی عبدالرسولی تنظیم کرده، به نام دوازده دستگاه اشاره می کند و می افزاید آنها را حبیب با خطِ خود برای عبدالرسولی نگاشته بوده است. باری، جزئیاتی بیشتر از این دست نوشته به دست نیامد تا آنکه در نخستین دیدار نگارنده با خانم طلیعه کامران ایشان گفتند: "در میان باقیات موسیقایی گذشته ام دفترچه‌ای را یافتم که آقای عبدالرسولی، در ایامی که نزد ایشان سنتور می نواختم، به خط زیبای خود برایم به یادگار نوشته بودند." بر صفحه‌ی عنوان دفترچه نوشته شده بود: «ردیف حبیب سماعی مخصوص سنتور در دوازده دستگاه» ... پس از بررسی دریافتم این دفترچه نسخه کامل اسامی دستگاهها و گوشه هایی است که قباد ظفر وجود آن را متذکر شده و ابوالحسن احتشامی نام دستگاههای آن را ذکر کرده است!" [9]

در اینجا که سخن از «ردیف حبیب سماعی مخصوص سنتور در دوازده دستگاه» و «فهرست نام گوشه هایی به روایت محمدصادق خان» به میان آمده است، نحوه انطباق این دو «پس از بررسی» به گفته‌ی نگارنده‌ی مقدمه، دقیقاً معلوم نیست چگونه صورت گرفته است. حال آنکه به فرض قبولِ انطباق این دو، نامِ «ردیف حبیب سماعی» بر ردیفِ محمد صادق خان که احتمالاً نامِ برگزیده‌ی مرتضی عبدالرسولی برای صفحه نخست آن دفترچه بوده است، چه مسمّایی می‌تواند داشته باشد، جز تعارفی در مقام شاگردی مثل عبدالرسولی نزد استادی چون حبیب سماعی؟!

و چنانچه حبیب ‌سماعی به محتوای آن گوشه ها اشراف کامل‌داشته، یا خود بر اساسِ ردیف محمد صادق خانی، ردیفی مدون داشته است، چرا اثری از آن نامها، نه در پنج صفحه مضبوط با آواز پروانه، و نه در ردیف ابوالحسن صبا، و نیز همین مجموعه‌ی خانم طلیعه کامران و روایت های مختلفی که از سوی فرامرز پایور، مجید کیانی و خانم ارفع اطرایی از آثار حبیب سماعی صورت گرفته است،‌ به چشم نمی خورد؟ به عبارت دیگر آیا حبیب سماعی، ردیفی داشته که از آن در آموزش و در اجراهای خود استفاده ای نمی نموده است؟!

  1. از نکات نیکوی این مقدمه، انقسام ردیف ها بر اساس دو گونه رویکرد مجلسی و مَدْرِسی است. معنای روشنی که از این مطالب مستفاد می شود، این است که؛ ردیف مجلسی، ردیفی است خلاصه و گزیده که در آن، از ضربی ها و تصانیف و شعر به نحو کثیری با هدف اجرا استفاده شده است، برخلاف ردیف مدْرِسی که در آن خبری از تصانیف و شـعر نبوده، ضربی ها هم در اقلیت حضور دارند ولی گوشه ها با بسط و تعدّد بیشتری در توالی هم با هدف آموزش ظاهر می شوند. لذا بر اساس این تقسیم بندیِ نیکو، ردیف سنتور استاد ابوالحسن صبا که ویژگی های یاد شده را (به جز تصنیف ها) دارا می باشد و اکنون سنتور، وامدار همت کریمانه‌ی اوست، در گروه ردیف های مجلسی قرار می گیرد و ردیف میرزا عبدالله نیز جزو ردیف های مدرسی.

" آنچه از خصایص ردیف محمدصادق خانی برشمردیم (تأکید بر نواختن ضربی ها، توأم کردن مطالب با شعر و آواز و گزیده بودن مطالب آوازی و گوشه ها) در مجموعه حاضر نیز به چشم می خورد." [10]

"بنا بر نوشته هایی که در ادامه از قباد ظفر، مرتضی عبدالرسولی و طلیعه کامران (شاگردان حبیب سماعی) ارائه می شود، سماعی رپرتوار الگو برای آموزش گوشه ها و ضربی ها مخصوص سنتور داشته است و آن را تا حدی به ایشان تعلیم داده است." [11]

اولاً دلیل و مستندی برای چنین مدعایی ارائه نشده است، ثانیاً چنانکه می‌دانیم فی المثل درآمد شوری که در رديف های مدونی چون ميرزا عبدالله، میرزا حسينقلي، معروفی، دوامی، صبا، شهنازی و کریمی به چشم می خورد، كاملاً مشخص و معين است. اما نزد حبیب سماعی، که طرحِ از پیش تعیین شده‌ای برای آموزش سنتور وجود نداشت و با توجه به حالِ خودش و شرایط زمانی که شاگرد در محضرش حضور می‌یافت، گوشه‌ای را انتخاب می‌کرد و همان را نیز با حالت های مختلف اجرا می‌کرد، شاگرد، هر روز درآمد شوری بدیع مي شنید.         

                           هر زمان نو صورتی و نو جمال               تا ز نو دیدن فرو میرد ملال

گویی آفرینشگریِ مدام در کار بوده است. اگر هم به فرض بعید، همین ها را ردیف سماعی بدانیم، می توان چنان تلقی کرد که او طی سالها گوش سپردن و نواختن، سینه اش گشاده و جانش پر از نواهای روح بخش شده بود و از آن پس هر چه می نواخته، موسوم به ردیف بوده است.

                        همچو سنگی کو شود کُل، لعل ناب              پُر شود او از صفات آفتاب

که در آن صورت صفحات پنج گانه وی با آواز پروانه و پاره ای دیگر از روایت های بر جای مانده از او را هم می توان ردیف نامید! اما حقیقت این است که تدوینِ ردیف یا رپرتوار الگو توسط او خصلت طبیعی بودن را از موسیقی او می ستانده، آن را به اثری مصنوع نزدیک می ساخته که نشانی از آن را در هنر و شخصیت هنرمندی چون سماعی نمی توان یافت. او با سنتورِ خود، هر بار به شکل متفاوت و متنوع، تجربه خود را با دیگران در میان می گذاشت و مغناطیس وار جان های شیفته را بسوی خود می خواند.

 

  1. نکته‌ی دیگر اینکه، جای خالی اشاراتی مهم در مقدمه‌ی 47 صفحه‌ای جناب شهاب منا مشاهده می شود؛ از آن جمله نادیده انگاشتن بهره های مستقیمِ استاد مجید کیانی است از شاخص ترین شاگردان حبیب سماعی (برومند، قباد ظفر، عبدالرسولی ‌و‌ ناظمی)، که در کنسرت های پژوهشی، آلبوم های صوتی و آوانگاری آثار حبیب سماعی [12] تجلی یافته است، که تذکار آن را در اینجا لازم دانستم. در این راه، البته فضلِ تقّدم و تقّدمِ فضل با کیانی است که با بیش از نیم قرن جهد و مداقّه در آثار بر جای مانده از حبیب و بهره جُستن از شاگردان وی، خود به ویژگی های نوازندگی سماعی، دست یافته و قدمی به پیش نهاده است. به قول مولوی :

                         آب خواه از جو بجو خواه از سبو              کان سبو را هم مدد باشد ز جو

شیوه‌ی سنتور نوازی سماعی، اکنون وامدار همت سالیانِ دراز اوست، قطعاتی که او از حبیب می نوازد را دیگران هم اجرا کرده و می‌کنند، اما پختگی و بلاغت او بر دیده‌ی اهل نظر پوشیده نیست. غفلت یا کوتاهی آقای شهاب منا در این امر، جای سوال دارد.

 

  1. جنابِ منا در ادامه‌ی مقدمه‌ی این کتاب، به بیان مطلب دیگری می پردازد:

"مرحوم سماعی و شاگردانش، بجز نورعلی برومند، ردیف سه تار و تار میرزاعبداله و میرزاحسینقلی و جملات مبتنی بر آنها را به عنوان رپرتوار اجرایی با سنتور نمی نواختند و اساساً اجرای آنها را با سنتور به عنوان سنتورنوازی تلقی نمی کردند؛ چنان که بنا به گفته آقای رضا شفیعیان به نگارنده، مرحوم عبدالرسولی پس از شنیدن اجراهای مبتنی بر ردیف میرزاعبداله با سنتور توسط یکی از سنتورنوازان گفته بودند: «تار زیبایی زدید!» و تصریح داشته اند که مرحوم سماعی چنین مطالبی نمی زدند. مرحوم قباد ظفر نیز، چنان که آقای علی شایگان به نگارنده گفته اند، با شنیدن اجراهای مبتنی بر ردیف میرزاعبداله با سنتور تصریح داشتند: «این مطالبْ سنتور نیست»." [13]

باز هم تیرگیِ ابهام، بر این سطور سایه افکنده است. آیا مقصود آقای منا از ابراز این رأی، این است که مرحوم سماعی معتقد بوده که ردیف میرزا عبداله را نباید با سنتور نواخت؟ به راستی آقای شفیعیان از که سخن می گوید؟ آن اجرای مبتنی بر ردیف میرزاعبداله با چه شیوه و سبکی از سنتور نوازی صورت گرفته است؟

در این که ردیف های موسیقی ایرانی به مقتضای فراخناها و تنگناهای سازِ تخصصی استاد، کوک های انتخاب شده، شرایط زمان و دوره‌ی تاریخی و کثیری عوامل دیگر، صورتِ تکوّن پذیرفته است، شکی نیست. اما انتخاب ردیف، برای ارائه‌ی موسیقی و نواختن ساز، از دیدگاه بزرگانی چون مجید کیانی، همچون انتخاب شعر برای هنرِ خوشنویسی است. خطاط ماهری که شعری یا سرمشقی برای نوشتن انتخاب می کند، در واقع صورتی را برای مضمون هنرِ خویش برمی گزیند که ارزش هنری او نه به شعرِ منتخبِ او، بل به نحوه و شیوه و سبک نگارش او بر می گردد. به قول صائب تبریزی : "بهتر از خواندن بُود، دیدن خطِ استاد را "

قالب های گوناگون گوشه، چهار مضراب، پیش درآمد، ضربی، تصنیف، رنگ در خدمت موسیقی دان، همانند قالب های غزل، مثنوی، قصیده و رباعی در خدمت شاعر هستند. این فرم ها، صورتِ شعر شاعر هستند نه محتوا و مضمون. هر چند هیچ گاه مضامین و روح ها از صورت ها و جسم ها جدا نیستند و همچنان نوعی بر آمیختگی وجود دارد؛ همچنانکه روح یا ذات برهنه نداریم امّا ذات ها همواره خود را در جامه‌ای از جامه‌ها و چهره‌ای از چهره‌ها عرضه می کنند که می تواند دوره‌ای و تاریخی باشد.

                         باده از ما مست شد، نه ما از او                    قالب از ما هست شد، نه ما از او

حقیقت این است که انتخابِ ردیف میرزاعبداله به عنوان قالبی برایِ سنتورنوازی، چیزی بر غنای تجربه های سنتور و موسیقیِ دستگاهی ایران افزوده است. اینکه از تکنیک، مضامین و دستاوردهای ردیف سه تار میرزاعبداله در ساز سنتور استفاده شده و در پاره ای موارد به تکنیک های خاصِ سنتور برگردانده شده، نه تنها چیزی از ارزش های شیوه‌ی سنتور نوازی حبیب سماعی نکاسته، بلکه آن شیوه، مانند روحی در اجرای آن ردیف حضور دارد و رنگ و صبغه‌ی سنتورنوازی حبیب را نیز به خود گرفته است.

در اینجا بار دیگر به قسمتی از سخن زنده یاد فرامرز پایور در مقدمه‌ی کتاب ردیف سنتور استاد ابوالحسن صبا، اشـاره می کنم و قضاوت را بر عهده‌ی خوانندگان می نهم:

"دوره های استاد صبا که برای سنتور نوشته شده اند، بدون شک نشأت گرفته از ردیف های مرحوم میرزاعبداله بوده و حتی در بعضی از دستگاه ها (مانند نوا و راست پنجگاه) مطالب تقریباً عیناً منعکس شده است." [14]

زنده یاد استاد پایور هم که به شیوه‌ی سنتورنوازی حبیب سماعی تسلّط کافی داشت و آلبوم صوتیِ «چهارگاه-شور، به یاد حبیب سماعی» گواه روشنی برای این مطلب است[15]، از منظومه‌ی تعلیمیِ ردیف میرزاعبداله و دیگر اساتید، با ترجمه‌ی تکنیکی به مضراب های سنتور، در آثار خود بهره ها جُسته است.[16]

               بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود          اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش

در آلبومِ یاد شده، آبشارِ مضراب های بی حجاب او که بر رودهای ذوزنقـه‌ی خوش صدا فرود می آیند، گویی با زبانِ دست‌ها می گویند؛ گرچه با گسترش فرم چهارمضراب، پایور، پایی ورای شیوه‌ی حبیب نهاد، اما  استادِ چهارمضراب، همواره فراتر از مرزهای سبکِ خویش، دلی در گرو ساز حبیب داشته، چالاکی، پختگی و شفافیت نواهایش، خاستگاهی جز مکتب سنّتیِ سنتور نداشته است.

مجید کیانی نیز با ایجاد مکتبی مبتنی بر ردیف میرزاعبداله، به مجموعه آموزه‌های سنتور، فراخی و فزونی و فربهی بخشید. او تارِ جان را به زخمه ها و پنجه های سنتوری نواخت و از این حکایت، خود حکایتی دیگر گشت. همان که ملٌای روم گفت:

           ما چه خود را در سخن آغشته ایم                    کز حکایت، خود حکایت گشته ایم

تجربه‌ی او و دیگر بزرگان موسیقی این دیار هر یک، نوعی است منحصر در فرد خویش و لذا به نوبه‌ی خود، شنیدنی و خواستنی و ستودنی است. هر یک در جای خود، چیزی در گفتن و نمودن و افزودن و جایی در تاریخ این هنر پر ارج دارند.

و سخن پایانی اینکه؛ ســنتورِ سماعی چنان نبود که یک سری گوشه ها و قطعات ضربی را بر جای بنهد و برود. آنها را ای بسا  از مغازه‌ی دیگر نوازندگانِ هم عصـر او نیز بتوان خریداری و اخـذ نمود. و چه بسا در پاره هایی، ردیف میرزاعبداله، دوامی و ... منسجم تر و زیباتر از آن ها باشد. آن چه او داشت، یک تجربه ی نورانی بود که ریشه در شیوه و سبک نواختن او داشت. نغمه های ردیفی که از پدرش و دیگر اسـاتید آن روزگار شنیده و آموخته بود، قالب هایی بودند که برای ارائه‌ی موسیقی اش از آن ها بهره می جست. این قالبها همواره در تغییر، سیّالیّت، بداهت و نو شدن بودند و آنچه ثابت بود، روحی یا به تعبیر مولانا " چیزِ دیگر" ی بود که در تزئین های درونی و بیرونی مضرابها، ظرافت ها و نحوه پرداخت آنها و شیوه‌ی نوازندگی او حضور داشت. در عصر ما نیز جامه‌ی ردیف صبا و میرزاعبداله بر قامتِ شیوه سنتور نوازی حبیب سماعی، بی هیچ پیرایه‌ای دوخته شده و با هیچ برهان و بهانه ای برکنده نمی شود   .

                          باقی این گفته آید بی زبان             در دل آن کس که دارد نور جان

                          چیز دیگر ماند اما گفتنش               با تو روح القدس گوید بی منش


 

دیماه 1388

نوشته یاشار مهاجری

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

منابع:

در این نوشتار علاوه بر منابعی که در پانوشت ها آمده، از منابع زیر نیز استفاده شده است:

  1. مقاله‌ی آقای علی شادکام، به مناسبت شصت و یکمین سالگرد درگذشت حبیب سماعی، روزنامه شرق، تیرماه 1386.
  2. مبانی نظری موسیقی ایرانی، مولفان: حسین علیزاده، هومان اسعدی،مینا افتاده، علی بیانی، مصطفی کمال پورتراب، ساسان فاطمی، موسسه فرهنگی هنری ماهور، تهران 1386.
  3. دستور تار و سه تار(دوره ی متوسطه)، حسین علیزاده، موسسه فرهنگی هنری ماهور، تهران 1387.
  4. مجموعه آثار دکتر عبدالکریم سروش
  5. مثنوی معنوی مولوی

 


1) جناب شهاب منا در پانوشت صفحه ی 17 کتاب وعده ی درج مصاحبه‌ای با خانم کامران در کتابِ قریب الانتشار حبیب سماعی و راویان آثار او (نوشته‌ی شهاب منا) می دهد که امید دارم پاسخ روشنی به ابهامات یادشده، در آن کتاب آمده باشد.

2) بخش هایی از ردیف حبیب سماعی، به روايت طليعه کامران، آوانگاري و نگارش طليعه کامران، شهاب مِنا، نشر موسيقي عارف، تهران 1388، صص 21 و 22.  

3) زندگی و آثار حبیب سماعی، ارفع اطرایی، انتشارات پارت، تهران 1371، صص 20 و 21.     

4) شناخت موسیقی(3) حبیب سماعی، مجید کیانی، موسسه ی فرهنگی سروستاه ، تهران 1375، ص 34.  

5) همان، ص 38.  

6) بروشور سی دی گذری در شیوه سنتورنوازی حبیب سماعی(2)، سنتور مجید کیانی،  سروستاه ، تهران 1375. 

 

7) دوره های سنتور ردیف استاد ابوالحسن صبا، به کوشش و ویرایش فرامرز پایور، موسسه فرهنگی هنری ماهور، تهران 1378صص 5 و 6.   

8) بخش هایی از ردیف حبیب سماعی، به روايت طليعه کامران، آوانگاري و نگارش طليعه کامران، شهاب مِنا، نشر موسيقي عارف، تهران 1388، ص 22.    

9) همان، صص 18 و 19.   

10) همان، ص 20.  

11) همان، ص 20.   

13) رجوع شود به : آلبوم های صوتی:

گذری در شیوه سنتورنوازی حبیب سماعی(1)، سنتور مجید کیانی، نشر فرهنگی ابتکار، تهران 1363.

ضربی های حبیب سماعی، مجید کیانی، سنتور به همراهی ضرب، ایران صدا، تهران 1369.

گذری در شیوه سنتورنوازی حبیب سماعی(2)، سنتور مجید کیانی،  سروستاه ، تهران 1375.   

و نیز کتاب های: شناخت موسیقی(3) حبیب سماعی، مجید کیانی، موسسه ی فرهنگی سروستاه ، تهران 1375 (به همراه نوار صوتی).

 آثارحبیب سماعی، به اهتمام مجید کیانی، آوانگاری پژمان و اردوان طاهری، نت نویسی مهران مشکری، سروستاه، 1375.            

14) بخش هایی از ردیف حبیب سماعی، به روايت طليعه کامران، آوانگاري و نگارش طليعه کامران، شهاب مِنا، نشر موسيقي عارف، تهران 1388، ص 22.      

15) دوره های سنتور ردیف استاد ابوالحسن صبا، به کوشش و ویرایش فرامرز پایور، موسسه فرهنگی هنری ماهور، تهران 1378صص 5 و 6.    

16) رجوع شود به: آلبوم صوتی چهارگاه-شور-به یاد حبیب سماعی، سنتور فرامرز پایور، موسسه فرهنگی هنری ماهور، تاریخ ضبط 1356.

17) نک به: دوره عالی برای سنتور (ردیف چپ کوک)، فرامرز پایور، ناشر: مولف، مهرماه 1359.

خواندن 2958 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 28 خرداد 1393 18:04
0
0
0
s2smodern
محتوای بیشتر در این بخش: سؤالات تکنیک های نوازندگی سنتور »

دیدگاه‌ها   

shahab mena
0
که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند.
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
رشیدی
0
متشکر، مقاله ی مفیدی بود
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
فرزین
0
ممنون ، قلم زیبایی داشتید.
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
مجتبی
0
سامان طاهری
0
ممنون ، بله آقای مهاجری واقعا حرف حق رو بیان کردید. طرف یک شبه اومده ردیف اختراع کرده. خسته نباشید.
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آموزشگاه های سنتور

 دانلود نرم افزار موسیقی

مدرسه سنتور

اهدای کمک

از کمک شما جهت پرداخت هزینه های سایت بسیار سپاسگذار خواهیم بود.

Amount: