جمعه, 01 فروردين 773 20:34

گریه را به مستی بهانه کردم

نوشته شده توسط عارف قزوینی
این مورد را ارزیابی کنید
(6 رای‌ها)
گریه را به مستی بهانه کردم
 
شکوه هـا زدســت ، زمـانه کردم
 
آستین چو از دیـده بر گرفــتم
 
سیل خون به دامان ، روانه کردم
 
نــالــه  دروغـــی اثــــــر نــــدارد
 
شــام مـــا چـــو از پی سحر ندارد
 
مــــرده زآن  کــوه هـــنـر نـــدارد
 
گریه تا سحرگه  من عاشقانه کردم
 
دلا خموشــی چــــرا؟
 
چو خم نجوشی چرا؟
 
برون شد از پرده راز
 
تو پـرده پوشـی چرا؟
 
راز دل هــمــان به ، نـتهـفته ماند
 
گفتنش چو نتوان گفت، نگفته ماند
 
فتــنـه به که یک چندف خفته ماند
 
گـــنـــج بـردل ، خــزانــه کـــردم
 
باغـبان چه گویم به ما چه ها  کرد کینه های دیرینه بر ملا کرد
 
دست ما ز دامان گل جدا کرد به شاخ گل یک دم ، آشیانه کردم
 
دلا خموشــی چــــرا؟    چو خم نجوشی چرا؟
 
برون شد از پرده راز    تو پـرده پوشـی چرا؟
 
 
 

 
شعر وآهنگ : عارف قزوینی( تصنیف سیزدهم1328)
 
دستگاه : سه گاه و دشتی
 
در زیر میتوانید این تصنیف را با اجرای استاد عبدالوهاب شهیدی و استاد محمدرضا شجریان بشنوید.
در اجرای شهیدی سرعت قطعه بسیار پایین آورده شده است.
 

برای شنیدن اجرای سنتور این اثر باید در سایت لاگین کنید یا عضو شوید.

محتوای بیشتر در این بخش: « گریه کن که گر شانه بر زلف پریشان »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید