جستجو

دوشنبه, 28 اسفند 1391 06:50

مصاحبه با علی اصغر بیانی

نوشته شده توسط نشریه آواز رود
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
علی اصغر بیانی علی اصغر بیانی دانشنامه سنتور

 استاد علی بیانی تحصیلات خود را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته هنرهای تجسمی به پایان رساند و همزمان به فراگیری موسیقی مشغول شد و از محضر استادان موسیقی بهره جست و ردیف میرزا عبد الاه را نزد استاد محمد رضا لطفی مشق کرد.وی چندین سال به تحقیق در موسیقی مقامی ایران پرداخت و مسولیت گروه تحقیق موسیقی خراسان را در مرکز پژوهشهای فرهنگی بعهده داشت.از فعالیتهای هنری دیگر او به اختصار می توان به عضویت در شورای عالی موسیقی وزارت ارشاد اسلامی عضویت در هییت موسیقی مقامی در ان مرکز نام برد و هم اکنون در دانشگاه تهران و برخی دیگر درگر از دانشگاههای کشور به تدریس اشتغال دارد.

 

 س:استاد لطفآ درباره چگونگی پیدایش موسیقی ایران و ردیفهای موجود در موسیقی ایرانی توضیحی ارایه فرمایید؟

 

ج:موسیقی ایران طی صدها سال از طریق اتباط دانشمندان و بزرگان اقوام حداقل چند هزار سابقه فرهنگی و هنری داشتند ایجاد شد.بهتر است از اینجا شروع کنیم که پس از اینکه مردم ایران دین اسلام را پذیرفتند .این تفکر واحد بین اقوام مختلفی که هر کدام چند هزار سال سابقه تمدن داشتند یک وحدت ایجاد کرد و باعث شد تجربه چندین هزار ساله هنرها و افکار و تمدنهای این اقوام در یک جا جمع بشود وتحت یک عنوان و یک شکل مستقل از ان نوعد خاص مورد توجه قرار بگیرد.برای اینکه موضوع روشنتر بشود مثالی می زنیم.

در زمینه موسیقی اقولمی بودند که در مناطق مختلف زندگی می کردند با سابقه موسیقی چندین هزار ساله اثار به دست امده در شوش که سابقه موسیقی اش برای ما محرز شده چیزی در حدود هفت هزار سال قدمت موسیقی را در ان منطقه نشان میدهد.اما منطقه ماوراالنهر و خراسان بزرگ و بقیه مناطق ایران تمام اینها که ظاهرآافکار متعدد داشتند و فرهنگهای متعدد در زیر نظر افکار اسلامی با همدیگر متحد شدند و ارتباط فرهنگی و اندیشه ای بین همه این اوام ایجاد شد.وطی چند صد سال پس از ظهور اسلام این اندیشه ها ثبات یافت و به مرور هنری را بوجود اورد که این هنر بسیار متعالی است.چرا؟زیرا ان وجه از هنرهای ما قبل اسلام که در این فرهنگها موجود بود و جنبه توحیدی نداشت حذف شد و به مرور به سمت صحیح و متعالی هدایت شد و هنرهای اصیل لیرانی را بوجود اورد.از جمله اگر به موسیقیمان و گوشه های مختلفش و اسامی مقامها توجه کنیم این حقیقت را در می یابیم.که بخشی از اسامی گوشه های موسیقی ما هنوز هم اسامی اقوام مختلف را در خود دارد .ما ما گوشه هایی به اسامی کرد.ترک.بختیاری حتی مناطقی مثل هند .کشمیر ماوراالنهر .عراق .حجاز .نیریز.اذربایجان .گیلان.....وطوایف و اقوامی همچون قاجار (قجر)داریم.که این قوم اخیر خیلی وقت پیش از یانکه حکومت را در دست بگیرد وجود داشتند .همچنین افشار که ایلی بوده وفیلی هم نام ایلی است واین مطلب نشانگر ان است که این قوم از قدیم دور هم گرد امدند تا اینکه دانشمندان انها به عنوان نماینده هر قوم یکدیگر را شناختند.در یک چنین شرایطی از تجربه چند هزار ساله چندین قوم بهره گرفته تا اینها در یک جا جمع شده اند.به خاطر همین است که در بین فرهنگهای مختلف جهان یکی از غنی ترین و متعالی ترین نوع فرهنگها و هنرها فرهنگ و هنر اسلامی است ارتباط اقوام مختلف با یکدیگر تفکر اسلامی ایجاد شده و ادامه پیدا کرد و در طول تاریخ قطعاتی ساخته شد که به صورت عملی وشفاهی خوشبختانه اثاری از این نوع نمونه ها برای ما بدست امده.از جمله همین ردیف موسیقی است که در دوره های متاخر در اختیار ما قرار گرفته و توانسته از حوادث بسیار متعدد تاریخی عبور مند.گرچه مقدار زیادی از گوشه ها و مقامهای ما بواسطه نا بسامانی های اجتماعی و مشکلاتی که مردم متحمل شدند از دست رفته و فراموش شده ولی در اوایل دوره قاجار این موسیقی توسط استادان بزرگ نحو دستگاهی تدوین شد و میدانیم که قبل از این موسیقی ما به صورت مقامی بود.و دوازده مقام ما تبدیل شدند به هفت دستگاه البته در ابتدتی امر به صورت دوازده دستگاه بود که توسط بابا مخمور انجام شد در کتاب خطی که چاپ نشده تحت عنوان کلیات یوسفی که اوایل دوره قاجار نوشته شده پس از ان یک دوره مبهمی تا اینکه علی اکبر فراهانی انها را جمع اوری می کند و به اقا غلامحسین انتقال می دهد و اقا غلامحسین نیز به میرزا عبد الله و اقا حسینقلی منتقل می کند. و اینها به این نحو از طریق شاگردان انها از جمله مرحوم اسماعیل قهرمانی و بقیه اساتید مثل علی اکبر شهنازی .فخام الدوله .درئیشخان و دیگران که شاگردی ان استاذان را داشتند به نسل بعد منتقل شد .وبهخصوص مرحوم برومند که در ردیف میرزا عبدالله نیز تسلط داشت.استادان این ردیفها را بنا به نوع و ماهیتی که دارند و متناسب با استنباط خود از موسیقی نقل می ردند. جای تعجب است که نمونه ردیفهای جمع اوری شده از ان همه حوادث تاریخی مصون مانده و از بن نرفتند و مقداری از ان به دست ما رسیده است هرچند که در این حوادث چندین مقام را از دست داده ایم مثل مقام زنگوله .بزرگ. کوچک و.....ولی خوشبختانه تعدادی از این مقامها تحت عنوان دستگاه به دست ما رسیده که خود یک غنیمت تاریخی است و هر کدام از این دستگاهها قطعاتی دارند که تحت عنوان گوشه به صورت خاصی در کنار هم قرار گرفته اند.به قول حافظ:

 

از این سموم که در طرف بوستان بگذ شت       عجب که بوی گلی است و رنگ نسترنی

 

س:یکی از مهمترین چیزهایی که در حفظ تمدن نیاز می باشد اموزش در ان است.یعنی اگر تمدنی نتواند فرهنگ خودش را به نسل بعد انتقال دهد معمولآرو به زوال و نابودی کشانده خواهد شد.در اینجا می خواستم در زمینه اوضاع اموزش موسیقی در کشورمان توضیحی بفرمایید و اینکه نوع اموزش در موسیقی از چه جایگاهی برخوردار است؟

 

ج : آموزش موسیقی ایرانی در کشور ما امروز به دو شکل کلی تقسیم می شود.بنابراین دو طرزتلقی و استنباط از نحوه اموزش وجود دارد که در دوره معاصر ما با ان وبرو هستیم.یکی ان است که تحت تاثیر موسیقی اروپایی برنامه های اموزش طراحی شده و بر همان مبنا موسیقی ما را اموزش می دهند.و این شیوه ای است که معتقد است اول باید از روی نت کار کرد و نت را مبنا قرار داد و درسها را طوری تهیه و تدوین می کنند که تقریبآ دانش اموز یا هنر جو در واقع از اول با موسیقی غربی اشنا می شود.بعدآ هم ممکن است پاره ای از افراد یکی از ردیفها را به هنر جویانشان تعلیم بدهند.بعضی از روی نت و بعضی ها هم از طریق شفاهی .اما روش دیگر هم این است که بعضی ها معتقد هستند ان موسیقی را که صدها و یا هزاران سال توانسته با موفقیت انتقال پیدا کند همان روش را انتخاب کده و برای انتقال ان قطعات از روش شفاهی و سینه به سینه استفاده شود و می خواهند به همین روش ادامه دهند و انچه را که از استاد اموختند به شاگرد منتقل نمایند.این وش هم روش خاصی است که علم خاص خود را داشته و یر مبنای علم خاصی نیز طاحی شده است و هم اکنون این دو روش د جامعه ما متداول است و کسانی که به روش دوم کار می کنند بیشت تمرکز شان بر وی یادگیری همین قطعاتی است که از الت بیشتری برخوردارند و تحت عنوان دریف مطرح شده اند و تلاش می کنند به عنوان زبان زنده در جامعه متداول باشد و با این زبان بشود.تکلم کرد و به خاطر همین تمام وقت خودشان را صرف این میکنند که در ابتدای ام بر این قطعات کاملآ مسلط باشند.بعدآ اگ حرف تازه ای داشتند با تسلط بر این قطعات بتوانند حرف تازه خودشان را بیان کنند خوشبختانه این روش در طی سالهای اخیر بخصوص در ده سال اخیر مورد استقبال جوانان قرار گرفته است و با تجربه ای که به دست امده جوانان بهت از افراد مسن این قطعات را یاد می گیند و اشتیاق بیشتری برای یادگیریش نشان می دهند.

س:موضوعی که در مکانهای علمی ما مثل دانشگاه تهران یا دانشگاه هنر در بخش موسیقی اش دیده میشود این است که در انجا هم ردیف موسیقی ایرانی تدریس می شود و هم موسیقی غربی چه از حیث عملی اش و چه نظری حال ایا این نوع تدریس و اموزش یک دوگانگی برای دانشجویان ایجاد نخواهند کرد و اثر منفی بر روی دانشجویان نخواهد گذاشت؟نظر شما در این زمینه چیست؟

ج:در حال حاضر در دانشگاههای ما بنامه های اموزشی و سر فصل ها به اعتقاد بنده به نحو صحیح طراحی نشده است.اشکالات بسیار بنیادی و اساسی د سر فصل دروس موسیقی دانشگاهها وجود دارد.و همین امر موجب شد که دانشجویان ما در زمینه موسیقی عمومآدچار تضاد فکر شوند و یک بخشی از وقتشان صرف حل این تضاد شود.بعضی ها دچار سر در گمی می شوند و اکثر این دانشجویان انگیزه های اولیه خودشان را نسبت به این هنر از دست می دهند .و این هنر برایشان به یک وظیفه و تکلیف دانشگاهی تبدیل می شود که بعضآممکن است با اکرار حتی ساز تخصصی خودشان را اجرا کنند.در حالی که این هنر هنری است که با ذوق انسان سرو کار دارد و باید در ان عشق وجود داشته باشد و میدانیم شخصی که عاشق می شود تمام افکارش در تمام شبانه روز معطوف به معشوق است.

 

ولی متاسفانه در دانشگاهها با افرادی برخورد میکنیم که باید از انها بخواهیم تا مثلآ قطعه ای را به عنوان تکلیف یاد بگیرند و همانطوری که گفته شد این نقص از طراحی رشته های دانشگاهی و طراحی سر فصل های دروس دانشگا هها می باشد که باید رفع شود.نظر بنده این است که در دانشکده های موسیقی بخشی هم بر موسیقی ایرانی متمرکز شود هم بر موسیقی غربی و این بسیاری از معضلات را بر طرف خواهد ساخت.دروسی را هم که برای این دانشجویان میگذارند طوری باشد که قدری از موسیقی خودشان (برای کسانی که موسیقی غربی یاد می گیرند)و قدری هم موسیقی غربی (برای کسانی که موسیقی ایرانی یاد می کیرند)اشنا شوند تا حدی که اگر سفری به اروپا داشتند و از سوالی کردند بتوانند به سوالات ابتدایی انها جواب دهند.

س:استاد شما به عنوان داور در جشنواره اول و دوم دانشجویی بودید.می خواستم نظر شما را درباره دو جشنواره ای که برگزار شد جویا شوم و دیگر اینکه ایا ذاتآ جشنواره های موسیقی می توانند به اشاعه موسیقی جدی و صحیح در این کشور کمک کند؟

ج:به اعتقاد بنده این نوع موسیقی که تحت عنوان ردیف و موسیقی اصیل در بین تعدادی از افراد مورد استقبال قرار گرفته و رواج دارد.به هیچ وجه نیازی حتی به جشنواره ندارد.چون این افراد از موسیقی بهره معنوی می گیرند و نیاز به تایید و د کسی ندارند.چونکه قصد این افراد ان است که از طریق موسیقی با حقیقتی اشنا شوند و انس بگیرند ودر واقع موسیقی برای این افراد یک مسله است برای رسیدن به ان حقیقت.

بنده فکر میکنم که این جشنواره ها در شرایطی که قرار داریم اگر در جهت صحیح انجام شود.تا حدی برای اشنا کدن مردم نسبت به موسیقی مفید است.ولی یک خطری هم که وجود دارد برای خود افرادی است که در جشنواره شرکت می کنند و اگر انها قبلآ توجیه نشوند و نسبت به کاری که انجان می دهند کاملآ اگاه نباشند و خدای نکرده نفس به انها غلبه کند و مسابقه ای در ذهن بیاید که برتری شخصی با شخص دیگر مطرح باشد ما را از راه اصلی جدا خواهد کرد.بر روی همین اصل این جشنواره ها باید با دقت خاصی بر گزار شود.هم از طریق مسولین اگاهی داده شود و هم از طریق افرادی که در جشنواره شرکت می کنند از همین رو نباید هدف گم شود.طبیعی است که در یک چنین جشنواره هایی تعیین برتری کاری بسیار مشکل است و تقریبآ می توان گفت که غیر ممکن است.

بدلیل انکه از افراد می خواهیم روی صحنه قطعاتی را اجرا بکنند در مقابل چشم تعداد زیادی ناظر که تقریبآ همه افرادی که در انجا وجود دارند اهل موسیقی هستند و عده ای از این افراد از اساتید موسیقی ما محسوب می شوند .طبیعی است ان شخصی که در صحنه قرار می کیرد به وجه ان قطعه ای را که ارایه می دهد شبیه ان نیست که در خلوت خودش اجرا می کند .حتی حضور ذهن او در انجا نیز مثل حضور ذهنش موقع خلوت و تنهای نیست.بنابر این انچه که ارایه می دهد چیزی نیست که حقیقتآ توانایی خودش را بخواهد بیان کرد که قطعآ خطا صورت می کیرد و ممکن است که کارش خیلی هم خوب باشد در انجا امتیازی نیاورد.

بنابراین برای کسانی که در این جشنواره شرکت می کنند نباید جشنواره ملاک باشد بلکه با این انگیزه باید شرکت کنند که این هنری است و باید انرا به بقیه افراد بشناسانند و می خواهند بقیه افراد را با ان اشنا کنند.امتیاز در اینجا مطرح نیست اینها همه اش بهانه است وو اصلآ موسیقی حقیقی به این نحو قابل امتیاز نیست. حال ما در اینجا دو جشنواره ایجاد کردیم که مبنای انرا نیز ردیف دستگاهی موسیقی ایران قرار دادیم و این موضوع اساس این جشنواره قرار گرفته است. و عده ای از افراد که اصلآ کلمه دیف را نمی شناسند و نمی دانند که ردیف چیست؟و این یکی از محسنات جشنواره است.

 

و اینگونه توجه انها به ردیف بیشتر می شود در واقع به اهمیت ردیف بیشتر پی خواهند برد.و متوجه خواهند شد هر کسی که بخواهد با موسیقی ایرانی اشنا شود باید اول ردیفها و قطعات عمیق موسیقی را که توسط بزرگان این هنر د گذشته طراحی شده یاد بگیرد.حالا اگر هر مسیر دیگری در اینده چه انحرافی و چه صحیح را طی نمود.مسولیتش با خود فرد است.از این جهت است که جشنواره اهمیت پیدا خواهد کرد.

امروز خوشبختانه توجه زیادی از طرف نسل امروز به خصوص جوانان به این نوع از موسیقی می شود.ردیف ها از دوره قاجا به بعد به چند روایت به دست ما رسیده و بنده خودم شاید قریب به ده روایت از این روایتها را شنیده ام.یکی روایتی است که اقا حسینقلی دارد و ان ان هم به شاخه هایی تقسیم می شود.دیگر روایت مرحوم علی اکبر شهنازی است پسر اقا حسینقلی .همچنین روایت فخام الدوله است.شاگرد بسیار خوب و معروف اقا حسینقلی وروایت دیگر روایت درویشخان است کا البته درویشخان انطور که مرحوم هرمزی نقل می کند ردیفها را ساده می کرد ویه طور مختصر به شاگردهایش درس می دادند از طرفی ردیفی است که میرزا عبدالله نقل می کند که بیشتر از طرف مرحوم اسماعیل قهرمانی انتقال پیدا کرده و به مرحوم استاد برومند و اشخاصی که نزد مرحوم برومند شاگردی کردند این ردیف را یاد گرفتند و به دست ما رساندند.ردیفهای دیگری موجود است از جمله ردیفی که مرحوم موسوی معروفی جمع اوری کرد. ایشان کار خیلی خطیری انجام داده اند و همه اینها را جمع اوری نمودند و از ردیفهای موجود دیگر نیز می توان به ردیف صبا.نی داوود و غیره اشاره کرد.

 

س:استاد خواهشمند است درباره ویژگیهای ردیفی که استاد برومند به نقل از مرحوم اسماعیل قهرمانی اجرا کردند توضیحی بفرمایید؟

 

 

ج:ردیفی که مرحوم قهرمانی انتقال می دهد ردیفی است که عینآ میرزا عبدالله اجرا میکرده و مرحوم برومند هم همان ردیف را ارایه میدهد فقط با تفاوتهای بسیار جزیی.بنده سه دستگاه از دستگاههای اجرا شده مرحوم اسماعیل خان قهرمانی را شنیدم.دستگاه شور (نیمه اول و دوم شور)دستگاه نوا و راست پنجگاه که خود قهرمانی اجرا کردند و ان اجرایی که مرحوم بومند دارند متفاوت جزیی دارد و این تفاوتها در ماهیت امر در اجرا بیشتر مثل بعضی از فودها و بعضی از جملاتی که به نوع دیگری اجرا می شد محسوب می ود و خود مرحوم برومند نقل می کند که این تفاوتها جزیی و در حد تکرارها است.احتمالآاستادی سه بار تکرار می کرده و همان جمله را استادی دیگر دوبار و مرحوم برومند روی سه بار این را تثبیت کردند و بصورت مشخص در اود .ولی انچه که مهم است انسجامی است که در این ردیف وجود دارد .ردیف میرزا عبد الله که توسط مرحوم برومند نقل می شود از ابتدا تا انتها با همدی گر یک ارتباط دونی و منطقی دارد و از یک ساختار واحدی بر خوردار بوده که البته خود یکی از شگفتیهای این ردیف محسوب می شود.این انسجام در ردیفهایی که بنده شنیدم کمتر دیده می شود .ویژگی دیگری که د رردیف وجود دارد این است که بیشتر در حافظه می ماند و یادکیری اش بهتر صورت می گیرد.چون شکل مشخصی دارد و از لحاظ ساختاری دارای ساختار هندسی و ریاضی خاص می باشد.

س:آیا ردیف اوازی هم همین ویژگی را داشته که در ردیف سازی وجود داشت؟ 

ج:بله در ردیف اوازی هم همین مسیله را دارد.ما در همان دوره شخصیتهای بزرگ دیف دانی مثل سید احمد خان وعلی خان نایب السلطنه داریم که اینها در همان دوره قاجار صورت گرفته است و در اصل موسیقی سازی و اوازی یک حقیقت و یک امر را می خواهد بیان کند .مثل یک زبان گاهی حنجره حنجره های مختلف می شنویم.ان زبان گاهی حنجره انسان می تواند باشد و گاهی هم می تواند از طریق یک شی بیان شود.اما معتبر ترین ردیفی که به دست ما رسیده همان است که مرحوم عبدالله دوامی نقل کرده و با بررسی ان متوجه می شویم که از لحاظ ساختاری کاملآشبیه به ردیف سازی میرزا عبدالله است.ولی از این جهت که استاد دوامی این ردیف را از علی خان نایب السلطنه فرا گرفتند و از انجا که ماهیت تمام اینها یکی بوده طبیعی است که با ردیف میرزا عبدالله شباهتی دارد با این تفاوت که با ان جملات گاهی حرفها و صحبتهای دیگری زده می شود.یعنی تکذیب و ساختار جمله مشترک ولی گاهی ممکن است که نوعی از تحریر را به نوعی دیگر اجرا کرده باشند.

س:استاد، مسئله ای که د بین موسیقی دانان قدیم ما مشاهده می شود یک نوع احساس مسولیتی بود که نسبت به این فرهنگ داشتند حال شما این مطلب را تا چه حد تایید میکنید و اسا سآ این کار چه تاثیری د پیشبرد موسیقی ما داشته یا خواهد داشت؟

ج:اساتید متعهد ما مثل میرزاعبد الله .علی خان نایب سلطنه .اقا حسینقلی وشاگردان انها مثل عبدالله خان دوامی .اسماعیل قهرمانی .مرحوم برومند و....اگر مطمین بودند که قطعه ای از قدیم نقل شده ان را انتقال می دادند و اگر اطمینان نداشتند این کار را نمی کردند و این کار باعث شده که یکی از ناب ترین فرهنگهای جهان به شمار اید.مرحوم برومند بعد از این دستگاها را اجرا کردند.نقل می کنند که مثلآ اواز دشتی خیلی بیشتر از اینها بوده ونم خیلی از قطعات در اواز دشتی بلد بودم که در اینجا نقل نکردم.چرا؟بدلیل اینکه نسبت به اصل انها شک داشتم و در ردیف نیاوردم و این تعهد ان شخص را می رساند که انچه را تردید داشت به اجرا در نمی اورد و یا حتی در دستگاه راست پنجگاه اگر گوشه ای به نام ماوراالنهر را اضافه میکند.توضیح می دهد که این گوشه از ردیف میرزا عبد الله نبوده و به نقل از اقا حسینقلی است و همچنین همین مسیله را چند جای دیگر ردیف ضبط شده ایشان با تار مشاهده می کنیم و برای اینکه ما به خطا نویم بهترین کار این است که استناد کنیم ولو اینکه ان بخشی را که مستند است بسیار کمتر از ان چیزی باشد که غیر مستند است و اهمیت این کار بیشتر از این جهت است که ردیفها مختصر تر شده و به طور کلی می توان گفت که ردیفهای ما اعم از سازی و اوازی نسبت به گوشه بسیار مختصر شده به گونه ای که میرزا عبد الله نقل می کند.قطعاتی در پنجاه سال پیش بوده که الان به دست ما رسیده و ما بلد نیستیم این قطعات را درست کنیم چه رسد به قطعاتی که مربوط می شود به گذشته خیلی دور.اموز وضیفه ما این است که قطعات را جمع اوری کنیم و نگذاریم بیش از این فراموش بشود.و سعی کنیم انها را انتقال دهیم و این اگاهی را خود میرزا عبدالله داشتند.به همین خاطر انها را به طور صحیح جمع اوری نموده و منتقل کردند.بخشی را هم که فراموش شده بود خود چیزی به ان اضافه نکردند و این تعهد شخص را می رساند تسبت به فرهنگ موسیقی خودش و بهتر است که ما همین روش را پیش بگیریم.این قطعاتی که کم شده ماهیتش خوشبختانه عوض نشده است .و قطعاتی است که حداقل چند صد سال سابقه دارد و همین ها در شرایطی که ما زندکی می کنیم با مشخصه بسیار زیاد برای یاد گیری اش سالها وقت نیاز داریم و اگر هم به دست ما می رسید شاید نمیتوا نستیم همه اینها را یاد بگیریم و به همین مقدار همئ اگر اکتفا کنیم باز خودش دنیایی است بسیار بزرگ.

 

آب دریا را اگر نتوان کشید                          هم به قدر تشنگی باید چشید 

 

س:ببخشید استاد می خواستم کمی بر گردیم به اول صحبتمان شما در قسمتی از صحبتتان به دوازده دستگاه و بابا مخمور اشاره نمودید.این مطلب یعنی دوازده دستگاه برای اولین بار است که شنیده می شود و اگر چنین چیزی درست باشد تا حدود زیادی تاریخ موسیقی ما را تغییر می دهد و بسیاری از مجهولاتش را بر طرف می نماید.خواهشمند است در این زمینه توضیحات بیشتری بفرمایید:

 

ج:بنده برای اولین بار این مسله ا نقل می کنم .من خدمت مرحوم مسعودیه بودم در منزل ایشان مباحثی در خصوص موسیقی داشتیم و صحبت می کردیم.در بین صحبتها ایشان اشاره ای کردند به کتابی به اسم کلیات یوسفی و بنده خیلی خوشحال و کنجکاو شدم و از ایشان خواستم که اگر این کتاب را در اختیار داند به بنده نشان دهند.مرحوم دکتر مسعودیه این کتاب را بصورت امانت از یکی از دوستانشان گرفته بودند که در ان لحظه در اختیار داشتند و این کتاب را به من دادند که از این کتاب رد واقع عکسی تهیه کنم .این کتاب را بنده دیدم .و ان جمله ای را که ان شخص در واقع مولف کتاب نقل کده بود در حاشیه یکی از صفحات مطالعه کردم ونکته بسیار مهمی برای بنده کشف شد. چون این کتاب در کتابخانه شخصی باقی ماند وهیچکس از ان کتاب مطلع نیست در حالی که یکی از کلید های در بسته موسیقی ما ا در اختیار دارد و حتی این ابهامی که بعد از دوره زندیه و اوایل قاجار در خصوص تبدیل موسیقی مقامی به دستگاهی وجود دارد .این کتاب یک بخشی از این ابهام را بر طرف می کند.

 

س:استاد اگر اجازه بفر مایید می خواستم سوالی در مورد مقام های موسیقی داشته باشم.مقام در گذشته به چه صوتی بوده است؟ایا همان گونه ای است که امروز در بعضی از نواحی مختلف ایران اجرا می شود؟

 

ج:خیر اینگونه نبوده بلکه یک بخشی شاید اینطور باشد.مقام خود به دو گونه اطلاق می شود.یکی به معنی معن الاعم و دیگری به معنی معن الا خص.انچه که ما به کوسیقی نواحی مختلف در ایران اطلاق میکنیم تحت عنوان موسیقی های مقامی به معنی معن الا عم است.و اگر بخواهیم به معن الا خص برویم همانی است که در کتابهای بزرگان ما تشریح شده است.از همان صدر این دانشمندان مانند ابراهیم موصلی.اسحاق موصلی و زلزل که تشریح میکنند تا فارابی و ابن سینا و از انجا به بعد هم موسیقی دانان بزرگی چون صفی الدین ارموی .عبد القادر مراغه ای .قطب الدین شیرازی و بقیه بزرگان مقام را تشریح کرده اند تا اموز که در کتابها اورده اند.ان مقام به معنی معن الا خص است که تشریح می شود البته ان چیزی که در جاهای مختلف کشور الان رواج دارد تحت عنوان مقام می تواند باشد.ولی به تعبیر موسیقی مقامی که این بزرگان د کتابهای خودشان نوشته اند نیست .بلکه قسمتی از ان نواها ا می توان د همین موسیقی نواحی مختلف ایران جستجو کرد.و بخشی از ان به صورت پراکنده باقی مانده است فرض کنید بعضی از مقامها مثل زنگوله .بزرگ .کوچک ....که گفته ایم از بین فته اند .اگر در نواحی کشورمان جستجو کنیم ممکن است قطعه ای اجرا شود که د ام قطعه اسم دیگری داشته باشد.ولی در مقام مثلآ زگ .کوچک و....باشد و در موسیقی دستگاهی ردیف دیگ انها را نداریم.

س:این مکان وجود ندارد که در تبدیل موسیقی مقامی به دستگا هیمان این مقامها تغییر نام داده با شند؟

ج:بله این تغییر قطعی است .مثلآ ما در جایی داریم که ماهور به عنوان گوشه ایی است در حالی که در موسیقی دستگاهی به عنوان دستگاه امده است.یا در جلیی دیگر حجاز را به عنوان مقام اصلی داریم.در موسیقی دستگاهی به عنوان گوشه ایست در اواز ابو عطا و یا حسینی که به عنوان یک مقام مهمی بود ولی امروز به عنوان گوشه ایست در شور و به همین ترتیب بقیه اسامی قطعآ تغییر کرده است.

س:استاد امروز شبهه ای امده که بعضی ها می گویند باید سه تا ا با سیم و بعضی ها هم می گویند که باید با 3 سیم نواخت .نظر شما در این مورد چیست؟

ج:سه تار،همانگونه که ازاسمش معلوم است،از3تارتشکیل شده است.اسم این سازبراساس تعداد تارهایی که داشته نامگذاری شده، ولی دراصل اسم این سازتنبوراست.چون تنبورانواع واقسامی داشته ،بنابراین برای متمایزکردن انواع تنبور،ازتعدادسیم ها برای نام سازها استفاده کردند.مانند:تنبور2تار،تنبور3تار،تنبور4تاروالی آخر. دربعضی ازمناطق که انواع مختلفی ازاین تنبوروجودندارد ،تحت عنوان تارشهرت دارد.مثلاًدرمنطقه تربت جام دیگرنمی گویند 2تار ،چونکه ضرورتی هم نداردبگویند دوتار،چراکه سه تاری وجودندارد برای تمایزش بگویند دوتار.بلکه می گویند تار،یافقط تنبور.

ولی درپاره ای ازمناطق که تعداد سیم های این تنبورتغییرمی کرده،برای تمایزاینهاازتعدادسیم برای نام گذاری استفاده می کردند.

بنابراین سازسه تاردراصل 3تارداشته ،نه 4تار.این سازظاهراًدردوره صفویه طراحی شده ،ونوعی ازتنبوربوده که درمجالس خلوت ومجالس خصوصی مورداستفاده قرارمی گرفته به گونه ای که صدایش به بیرون ازآن مکان نفوذ نکند.ودرواقع یامزاحم کسی نشود.ویا "غیر" نداند که درآنجا سازی نواخته می شود. نوعی ازتنبوربوده که برای مجالس بسیارخصوصی بوده است.واحتمالاً باپنجه نواخته می شد.

بعداً برای اینکه این صدا بازهم کمترشود،آمدندازناخن استفاده کردند تادوره زندیه،که شخصیت برجسته وعارف نامی به نام" مشتاق علیشاه " یک سیم به سیم های این سازاضافه نمودند.مشتاق علیشاه شخصیی بود که به هیچ وجه باغرب درارتباط نبود ،وباموسیقی غری ارتباطی نداشت .وآنچه راکه انجام دادبراساس نیازی بودکه دردل همان سازاحساس می کرد ،نه اینکه براساس تقلیدازموسیقی بیگانه بخواهد این کار را انجام دهد. این نیازی بودکه درآن دوره،درآن شخص بوجودآمد. واینکه این کارصحیح بوده یاخیر،چیزی نیست که ما به آن پاسخ بدهیم.وتعداد کسانی که سه تارمی نواختند،به مروراز روش مشتاق علیشاه تبعیت کردند.

دردوره جدید مابا اطلاعی که ازسابقه سه تارپیدا می کنیم ،طبیعی است که بخواهیم اصلش رامورد مطالعه قرار بد هیم.تحقیق می کنیم ومی بینیم که بله ،دراصل 3تاربوده وپاره ای ازکسانی که نوازنده سه تارهسند، علاقه نشان می دهند که سه تاررا با 3سیم اجراء کنند .چونکه معتقد به این هستند که وقتی سیم چهارم به سه تاراضافه می شود،صدای اضافی درسه تار بوجود می آورد.وهمین امرموجب می شود که صد اد هی سازقدری تغییر کند ومورد نظر این تعداد نیست.

ولی به نظربنده این تغییرکه بواسطه سیم چهارم درسه تارایجاد شده تغییری نیست که ماهیت سه تار رادگرگون کند بنابراین هرکسی بنا به نوع علاقه ای که دارد می تواند ازسه ویا چهارتار د راین سازاستفاده کند.وهیچ گونه مشکلی درست نخواهد نمود.چونکه آن چیزی که درموسیقی ما اهمیت زیادی دارد،ساختاروزبان موسیقی وجملاتی است که موسیقی ازآن تشکیل شده وحقیقت موسیقی است .اینها تماماً درواقع می توان گفت که آن چیزی است که موسیقی مارا ایجاد کرده ،وبرای یک موسیقی دان اهمیت پیدامی کند.

اگرشخصی باجوهرموسیقی وذات موسیقی اُنس بگیرد وآشنا بشود،بقیه جزء اعراض قرارمی گیرند.واعراض آنچنان اهمیت پیدانمی کنند .مثل این است که فرض بفرمائید یک خوانده ای مام قطعات رابسیاردقیق وصحیح ازهرحیث می توانداجراء کند ولی صدایش ممکن است خیلی هم صدای صاف وملایمی نباشد،چونکه این جزء اعراض قرارمی گیرد،بنابراین اگرصدایش بهترهم باشد،چه بهتر، ولی اگردرآن حد ّ عالی نباشد لااقل جملات رادرست ادا کرده .

ماخوانندگانی داشتیم که صدایشان خیلی هم خوب نبود ،ولی بواسطه اینکه خیلی خوب موسیقی رااجراء می کردند موردقبول عموم موسیقی دانان هم قرارگرفتند.همچنین درسازهم ممکن است که یک سازی داشه باشیم که صد ای بیش ازاندازه ای داشته باشد .وصد اهای اضافی هم مقداری درآن باشد،تا حدّی که به اساس موسیقی لطمه نزند جزء اعراض است.این دیگرمی تواند به تشخیص خود نوازنده باشد،یانباشد.این چیزی نیست که بخواهیم موضوع قراربدهیم وبرسرآن اختلاف نظرداشه باشیم.

استاد،ازوقتیکه دراختیارماگذاشتید بی نهایت متشکریم. 

استاد بیانی: من هم ازشما تشکرمی کنم


مصاحبه فوق درتاریخ9/5/78توسط هیئت تحریریه نشریه انجام شده است

نشریه آواز رود ویژه نامه کانون موسیقی دانشگاه گیلان

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خواندن 1409 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 06 تیر 1395 18:21
0
0
0
s2smodern

اهدای کمک

از کمک شما جهت پرداخت هزینه های سایت بسیار سپاسگذار خواهیم بود.

Amount: