جستجو

پنج شنبه, 15 فروردين 1392 13:12

رديف، سيال و متغير است

نوشته شده توسط علی شادکام
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
مجید کیانی مجید کیانی دانشنامه سنتور

گفت وگو با مجيد كياني به بهانه سالگرد درگذشت حبيب سماعي

توانايي حبيب سماعي در نوازندگي سنتور و خاطرات شگفت آوري كه از نوازندگي وي در تاريخ موسيقي سرزمين ما نقل شده است، نام اين هنرمند را در زمره برجسته ترين نوازندگان سرزمين ما قرار داده است. خلاقيت و طراوتي كه او در كارش داشت بر اهل فن پوشيده نيست و آنان كه نواختن وي را از نزديك ديده بودند، صلابت و استحكام كار وي را ستوده اند.

او حلقه رابط استادان قديم سنتور با دوران معاصر بود و در روزگاري كه اين ساز مي رفت تا به فراموشي سپرده شود، حيات دوباره به سنتور و هنر نوازندگي آن بخشيد. استادان حبيب، استحكام سبك و شيوه سنتورنوازي و ذوق هنري و همچنين شاگردان وي از عوامل موثر در ماندگاري ساز سنتور و انتقال اصول و قواعد نوازندگي آن بودند.
    
    حبيب سماعي از دوران كودكي، آن زمان كه همراه پدرش «سماع حضور» به محافل و مجالس بزرگان موسيقي ايراني مي رفت، شنونده ساز بزرگ ترين استادان موسيقي ايراني بود. پدر حبيب نسبت به انتقال هنر خود به فرزندش اهتمام مي ورزيد. حبيب از همان سنين كودكي با يكي از مهم ترين اركان موسيقي ايراني يعني وزن (ريتم) آشنا شد، تا جايي كه دركنار پدر و همراه با ساز او در محافل موسيقيدانان ضرب مي گرفت. در نوجواني هم كه سنتور مي نواخت، تحسين بسياري از نامداران موسيقي ايراني را برمي انگيخت. شيوه سنتورنوازي او ادامه همان شيوه سنتورنوازي پدرش بود كه آن هم به عنوان شيوه اي بسيار اصيل و ريشه دار شناخته مي شد. حبيب سماعي در بداهه نوازي كه از مشخصه هاي اصلي موسيقي ايراني است، استاد بود و در هر بار نواختن جمله پردازي بديع و شگفتي داشت. اين مساله نتيجه قرار گرفتن در محيطي بود كه حبيب همواره آن را تجربه مي كرد. محيطي كه در آن پدر و ديگر استادان طراز اول مي نواختند و حبيب در دوره هاي مختلف زندگي خود آن موسيقي را مي شنيد و حس مي كرد.
    
    حبيب نوازنده اي باذوق و حساس به حفظ اصول و قواعد نوازندگي سنتور بود. شاگردانش گفته اند هيچ گاه يك درآمد يا گوشه را دو بار و به صورت يكسان و مشابه نمي نواخت و اين يعني مسلط بودن در بداهه نوازي. در يك مجلس يك بار آن هم به اصرار فراوان ساز مي زد كه ممكن بود تا سه ربع پيوسته تداوم داشته باشد. او حيات موسيقي را در اجراي زنده آن مي دانست و همواره از اينكه بخواهند صداي ساز او را ضبط كنند، ابا داشت. با اين حال پنج صفحه گرامافون همراه با صداي پروانه، از وي در تهران ضبط شد كه مشخصه هاي نوازندگي او را به خوبي نشان مي دهند. اما چارچوب شيوه نوازندگي وي نه تنها از طريق آن پنج صفحه، بلكه از طريق شاگرداني كه داشت نيز حفظ شده و انتقال مي يافت.
    
    در آستانه شصت و دومين سالگرد درگذشت حبيب سماعي با مجيد كياني نوازنده سنتور به گفت وگو نشستيم؛ كسي كه او را به عنوان ادامه دهنده شيوه حبيب سماعي مي شناسيم. اين گفت وگو دو سال پيش در يك عصر تابستاني انجام گرفت. در طبقه سوم آپارتمان كوچكي واقع در ميدان هفت تير كه كياني سال هاست در آنجا سنتور را به شيوه حبيب سماعي به شاگردانش تدريس مي كند. براي گفت وگو به اتاقي رفتيم كه كلاس هاي درس رديف اش را برگزار مي كند و در حالي كه شاگردانش در اتاق ديگري در انتظار آغاز كلاس هفتگي شان بودند، با وي به گفت وگو نشستيم و از او درباره حبيب سماعي و وضعيت شيوه سنتورنوازي اش 62 سال پس از فقدانش پرسيديم.
    
    -آقاي كياني، حبيب سماعي چه جايگاهي در موسيقي ايراني دارد؟
    ما در شرق براي هر هنري، مكاتب خصوصي زيادي داريم كه اين مكتب ها نمي توانند حالت واحد و يكساني بگيرند و به اصطلاح در آموزش يا اجرا، به يك استاندارد واحد برسند. شايد تا يك قرن پيش فقدان اين استاندارد به عنوان يك ضعف شمرده مي شد. اين سوال وجود داشت كه چرا مثلاً يك آموزش يكسان و يكدست در موسيقي و ديگر هنرهاي شرقي وجود ندارد. چرا مثلاً هر كلاسي هر استادي يا هر مكتبي چيزهاي متفاوتي مي گويند و چرا همديگر را هم قبول ندارند. در مجموع شايد در آن دوران اين مسائل را جزء امتيازات خوب نمي دانستند.
    
    خوشبختانه در دهه هاي اخير به علت همين دور شدن از امور استانداردشده ماشيني و نزديك شدن به تنوع در كارهاي دستي، حالااين اختلاف نظرها و استاندارد نبودن ها اهميت پيدا كرده و زيبايي خاص خود را نشان داده است و مي بينيم چقدر خوب است كه اينچنين است و تنها يك مكتب خاص نبايد وجود داشته باشد. در سنتور، كه موضوع سوال شما است و همين طور در مورد حبيب سماعي، سبك و شيوه اين هنرمند مي تواند يكي از مكتب هاي بسياري باشد كه ما در سنتورنوازي ايراني داريم و در آينده نيز خواهيم داشت.
    
    -به نظر مي رسد برخي از اين مكتب ها ماندگاري بيشتري دارند، اين طور نيست؟
    بعضي از اين مكتب ها و كلاس ها يا اين روش ها زودگذر هستند. در يك دوره اي به وجود مي آيند و در دوره اي ديگر ضعيف يا كمرنگ مي شوند ولي پاره اي ديگر، خيلي خوب، نسل به نسل انتقال پيدا مي كنند و تداوم مي يابند و حفظ مي شوند. موسيقي را مي توان به زبان تشبيه كرد. مكاتب مختلف با حفظ پايه هاي اصلي زبان، به شيوه خود آن زبان را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهند. در سنتورنوازي يكي از آن مكاتب كه به نظر من خيلي مهم است، همين مكتب سماع حضور مي تواند باشد كه در ادامه مكتب محمدصادق خان و دنبال شده توسط حبيب سماعي است كه زبان موسيقي و شيوه نوازندگي سنتور بين ايشان نسل به نسل انتقال پيدا كرده است. اگر بخواهيم از لحاظ تاريخي، آن هم در يك فرهنگ شفاهي، در خاطره ها به عقب بازگرديم، فعلاً قبل از حسن سنتورخان ديگر سنتورنوازي نمي شناسيم. مگر اينكه دوباره با تحقيقاتي به سختي بتوانيم پيدا كنيم كه استاد حسن سنتورخان چه كسي بوده است؟ ولي در فرهنگ هاي شفاهي، اصلاً به تاريخ نگاري وقايع تاريخي، پيدا كردن سال تولد و درگذشت يا نام فلان استاد مثلاً «حسن خان» نيازي نيست بلكه خود اثر هنري و قرص و محكم بودن آن مهم است. مثلاً رديف هايي مي شناسيم مثل رديف ميرزاعبدالله، رديف آقا حسينقلي يا رديف هاي استادهاي ديگر، كه وقتي به آنها مراجعه مي كنيم مي بينيم داراي ساختار منظم مهندسي و خيلي زيبايي هستند و يك انديشه قوي پشتوانه آنهاست. اين ساختارها به خودي خود نشان مي دهد كه اين آثار در يك فرآيند انتقال بسيار خوبي به ما رسيده اند. به خصوص وقتي كه ما در مورد فواصل، وزن ها، جمله بندي ها و روي خصوصيات موسيقي از گذشته تا امروز مطالعه مي كنيم، مي بينيم سير موسيقي اي كه امروز داريم به گونه اي بوده است كه اين خصوصيات در آن به خوبي تداوم يافته اند. بعد هم اطمينان پيدا مي كنيم كه اين موسيقي، يك موسيقي دامنه داري است و مي شود احتمال داد كه از دنياي قديم -دوران باستان- همين طور با تغييرات خاص نسل به نسل انتقال پيدا كرده تا امروز به دست ما رسيده است. از آنجا كه در فرهنگ شفاهي اين موسيقي وقايع نگاري و تاريخ نگاري چندان مدنظر نبوده، خيلي در اجرا اهميت ندارد كه در چه دوره اي و در كجا چه اتفاقاتي رخ داده است. اگرچه اهميت اين مسائل تاريخي در پژوهش هاي حوزه موسيقي و موسيقي شناسي را نفي نمي كنيم، اما چيزي كه خيلي اهميت دارد زمان حال است و اينكه الان چه چيزي در اختيار داريم و با آن چه مي كنيم.
    
    مثلاً اگر بخواهيم راجع به شيوه يا سبك حبيب سماعي مطالعه بكنيم، بايد در واقع در زمان حال قرار بگيريم و دايره اين زمان حال را مي توانيم كمي بزرگ تر كنيم يعني حبيب سماعي را هم در اين زمان حال قرار بدهيم.
    
    -آيا مي توانيم او را يك نوازنده معاصر بدانيم؟ هنوز صد سال از درگذشت او سپري نشده است.
    بله. او نيز در دوره معاصر ما زندگي كرده و خيلي دور نيست. مخصوصاً اينكه از او آثاري به صورت صفحه و نيز شاگرداني به يادگار مانده است. البته از نظر جسماني همه آن شاگردان از اين جهان رفته اند اما همچنان حضورشان احساس مي شود. بنابراين در اين دايره از زمان حال كه نگاه مي كنيم با كمي مطالعه و دقت متوجه مي شويم كه شيوه حبيب پشتوانه اي بسيار قوي دارد كه از لحاظ نغمه ها و ملودي ها همان رديف است. توجه داشته باشيد كه رديف را ما به عنوان يك موسيقي ثبت شده و كليشه اي نمي بينيم و نبايد هم ببينيم بلكه رديف يك موسيقي بسيار سيال و بسيار متغير است، آداب و اصول و قواعدي دارد كه وقتي خود رديف حفظ مي شود و انتقال مي يابد، آن آداب و قواعد نيز انتقال پيدا مي كنند و اصل موضوع از بين نمي رود. ملودي ها مي توانند تغيير كنند، حالت ها، سرعت و... هر نوازنده، با ذوق و سليقه خودش آن رديف را مي پروراند.
    
    اگر رديف يا اين موسيقي را مثل زبان در نظر بگيريم گويي اين زبان در اختيار همه شاعران و هنرمندان قرار دارد و حالاهر كس به ذوق خودش بايد از اين واژه ها، قواعد و فرم هايي كه دارد استفاده كند و اثري هنري خلق كند. در موسيقي رديف هم همين طور مي شود. شاگرد بايد زبان انتزاعي اين نوع موسيقي را در آموزش به صورت سينه به سينه فراگيرد، بعد به وسيله اين زبان و قالب هايي كه فراگرفته، موسيقي را اجرا كند.
    
    وقتي آثار حبيب سماعي را مطالعه مي كنيم درمي يابيم كه او زبان موسيقي را به خوبي فراگرفته است. دليلش هم بسيار واضح است؛ پدري داشته به نام سماع حضور كه استاد بزرگي در تصنيف ها و قطعات ضربي و گوشه هاي موسيقي بوده است. بنابراين خيلي خوب توانسته است اين هنر را به فرزند و شاگردش كه حبيب سماعي است انتقال دهد. سماع حضور هم خود به همين صورت استاد بزرگي داشته است به نام محمدصادق خان كه او نه فقط در زمينه سنتور، بلكه همه هنرمندان و موسيقيدانان زمان خودشان او را «سرور» و مرجع هنري يا فرهنگي خودشان مي دانسته اند و لقب «سرورالملك» به همين دليل به ايشان داده مي شود. پس اين نشان مي دهد كه حبيب سماعي از يك فرهنگ قوي موسيقايي برخوردار است و اين زبان را هم خيلي خوب ياد گرفته است.
    
    -آيا هميشه همين طور است كه فرزند يك استاد وارث خوبي براي ميراث هنري پدر خود باشد؟
    نه. گاه ما در همين تاريخ موسيقي خودمان مي بينيم كه بعضي از فرزندان استادان بزرگ هستند كه نتوانسته اند اين زبان موسيقي را به علت فراهم نبودن شرايط، خوب فرابگيرند. مانند برخي از استادان ادبيات فارسي كه مهاجرت كرده اند به امريكا و پس از مدتي فرزندشان ديگر زبان فارسي را فراموش كرده و به زبان انگليسي صحبت مي كند. پس دليل نمي شود كه فرزند يك استاد بزرگ هم بايد مثل پدرش باشد ولي گاهي هم مثل حبيب سماعي اين پيش مي آيد كه گويي تمام آنچه كه بايد انتقال پيدا مي كرده از طريق سماع حضور به حبيب انتقال يافته است و ذوقي خدادادي در او بود كه مي توانست آنچه آموخته را خوب بپروراند. خيلي خوب ساز مي نواخت و داراي زبان و روش خوبي هم بود. اگر بخواهيم اين روش را با مثال توضيح دهيم مي توانيم به خوشنويسي توجه كنيم. گويي روش او مثل خط نستعليق است و آداب اين خط را هم حبيب از پدرش فراگرفته است. يعني اينكه چگونه مضراب ها را بگيرد، كجا از ضربه راست و كجا از مضراب چپ استفاده كند و... و با زبان خوبي كه دارد مي شود يك شاعر كه از ادبيات زبانش مثل سعدي، مولانا و حافظ به خوبي آگاه است و هم شيوه نگارش خوبي مثل يك استاد خوشنويس دارد و مي تواند اين مطالب را خيلي خوب بنويسد. فقط اينجا ذوق مي خواهد كه در همين شيوه اي كه انتخاب كرده، «زيبايي» بيافريند. مثل استادان خوشنويس امروز ما كه خط جديدي را اختراع نمي كنند، زبان شان فارسي است، قالب ها و سبك و شيوه اي كه دارند كه همان نستعليق، شكسته، نسخ و... است و طبق قواعدي كه از گذشته به آنها رسيده است مطالب را مي نويسند. ولي چگونه است كه يك نفر مي تواند همين قواعد را به كار بندد و خطي در نهايت زيبايي داشته باشد و يك نفر ديگر نمي تواند در حالي كه او هم همان زبان و همان شيوه را دارد؟ اينجاست كه وقتي به حبيب مراجعه مي كنيم، مي بينيم همه اينها را در نهايت دارد. يك زبان خوب كه همان «رديف» باشد، با يك شيوه خوب يعني همان شيوه سنتورنوازي حبيب، سماع حضور يا محمدصادق خان، و حالااحتياج به يك ذوق خلاق است كه اين را هم در حبيب و آثارش و نيز گفته هاي شاگردانش مثل آقاي برومند، قباد ظفر، عبدالرسولي و مهدي ناظمي به خوبي مشاهده مي كنيم.
    
    با توجه به آنچه گفتيم اين شيوه را مي توانيم خيلي معتبر، قرص و محكم بدانيم و حالاوقتي نسل هاي بعد بخواهند به وسيله تحقيق بدانند چه شيوه اي و چه راه و روشي براي نواختن سنتور خوب است، به نظر من بهترين اش همين شيوه حبيب است كه داراي استحكام خوب و ظرافت هاي بسيار است و البته اصالت فرهنگي ما را در تمام زمينه ها حفظ كرده است. اين هم مربوط مي شود به خصوصيات هنرمندي مثل حبيب سماعي، كه حساسيت بسيار زيادي در حفظ و امانتداري فرهنگش دارد. اين خيلي بي نظير است كه چنين هنرمندي دلسوزانه كار بكند.
    
    -در مورد شاگردان حبيب صحبت شد. شما بيشتر در محضر استاد برومند بوديد، ممكن است كمي درباره كيفيت جلسات و كلاس هايي كه با ايشان داشتيد توضيح دهيد. اين كلاس ها چگونه برگزار مي شدند؟
    مدتي ايشان در دانشگاه درس مي دادند و همين طور رديف كار مي كردند و شاگرداني داشتند كه ما هم آن زمان در دانشگاه بوديم. حدود يكي دو سال هم كه به صورت نيمه خصوصي و خصوصي در مركز حفظ و اشاعه بوديم، آقاي برومند سازي مي زدند، گوشه اي را مي زدند و هر كس با ساز خودش آن را مرور و تكرار مي كرد و آقاي برومند او را راهنمايي مي كردند. چند سالي هم بعد از استعفاي ايشان از مركز حفظ و اشاعه، سعادت نصيب من، آقاي لطفي و فرهنگ فر و بعد هم آقاي شجريان شد كه در منزل استاد بقيه كارهايمان را كه برايمان مثل تحصيلات عاليه بود ادامه دهيم. چون اين جلسات خيلي خصوصي بود و امكانش براي همه فراهم نبود، كمي جنبه هاي محرمانه استاد- شاگردي را دربرداشت. ما از ساعت پنج روزهاي دوشنبه مي رفتيم خدمت شان كه گاه تا هشت و نه شب هم طول مي كشيد. يك وقت هايي صحبت مي كردند، يك وقت هايي ساز مي زدند. گاهي هم ما ساز مي زديم. گاهي يك پيش درآمد را با هم كار مي كرديم كه سه چهار نفري مي زديم. يكي دوتا از اين نمونه ها را من در اين چند سي دي كه ضميمه كتاب هفت دستگاه است كه به صورت e-book درآمده، آورده ام كه داريم سه چهار نفري مثلاً پيش درآمد ابوعطا را مي زنيم.
    
    -اما در مورد شاگردان ديگر حبيب سماعي فكر مي كنم شما با همه آنها ديدارهايي داشته ايد. مثلاً آقاي قباد ظفر، مرتضي عبدالرسولي و...
    بقيه شاگردان حبيب البته هيچ كدام اهل اين نبودند كه در جامعه به صورت رسمي و حرفه اي بخواهند شاگرد داشته باشند يا ساز بزنند و كنسرت بدهند. فقط آقاي برومند بودند كه ايشان به آموزش خيلي اهميت مي دادند تا بتوانند اين رديف ها را به بعضي از شاگردان شان در دانشگاه، كه يك مكان علمي است، انتقال بدهند و البته تربيت نوازنده حرفه اي كه در كنسرت ها بنوازد و... اصلاً در روحيه آقاي برومند نبود. ايشان مي خواستند يك موسيقي را خوب به شاگردان انتقال بدهند تا به خوبي حفظ شود و مي خواستند آن امانتداري لازم را در موسيقي داشته باشند. آقاي برومند ذوق و علاقه فراواني به موسيقي داشت و همه اوقات زندگي اش را صرف موسيقي كرده بود، 12 سال شاگرد حبيب بود و مي خواست شيوه حبيب را بياموزد. آقاي برومند مي خواستند مطالب موجود در رديف ميرزا عبدالله را روي سنتور بنوازند، اما اين طور كه آقاي ناظمي مي گفتند، حبيب دوست نداشت آقاي برومند روي سنتور رديف ميرزاعبدالله را بنوازد. ولي امروز كه ما تحقيق مي كنيم، مي بينيم اين كار هيچ مشكلي را ايجاد نمي كند. اگرچه آهنگ ها متنوع مي شوند اما چيزي كه بايد حفظ شود شيوه نواختن آنهاست و آن زبان اصلي، كه موسيقي رديف باشد.
    
    -وضعيت اين شيوه حبيب سماعي را الان چگونه مي بينيد؟
    الان فوق العاده است. بسياري از جوانان را مي بينم كه علاقه زيادي به اين شيوه نشان مي دهند و در حال كار كردن هستند و بي نظير است يعني شايد هيچ دوره اي نداشته باشيم كه اينقدر به شيوه حبيب پايبند باشند. منتها اين شيوه هم مثل هر چيز ديگر تغييرات گوناگون يافته و شعبه هاي مختلف را به خود گرفته است. به عبارتي مثلاً مكتب استاد پايور هم يك نوع شيوه سنتورنوازي حبيب سماعي است منتها خود استاد پايور هم يك سليقه هايي داشته اند كه به اين مكتب اضافه كرده اند و پيش رفته اند. حتي برخي شيوه هاي ديگر مثل شيوه بسيار متفاوت مرحوم ورزنده نيز همين طور است و ما آثاري از سنتور حبيب را گاه در سنتور ورزنده هم مي بينيم. يعني خيلي دور نيست. به هر جهت از زماني كه حبيب در راديو تهران سابق به صورت زنده تكنوازي مي كرد يا با ديگران ساز مي زد همه را تحت تاثير قرار مي داد. امروز ابعاد تمام سنتورها را كه نگاه مي كنيم همه همانند سنتوري است كه در شيوه حبيب سماعي استفاده مي شود. بيشتر آنها 9 خرك دارند، مضراب ها هم تقريباً به همان شكل هستند اما با تغييراتي همراه بوده كه بعضي از اين تغييرات در جهت تحول بوده و برخي در جهت تحريف و تخريب و.... حالاممكن است عده اي هم بخواهند روي كار حبيب مطالعه كنند تا ببينند او دقيقاً چگونه مي نواخته و همان را تداوم ببخشند. اين هم براي خودش يك سبك مي شود. ما سعي داريم تا حد امكان حبيب را بشناسيم و شيوه او را زنده نگه داريم ولي واقعاً نمي دانيم تا چه حد موفق شده ايم. اي كاش حبيب بود و مي ديديم اين كاري كه ما داريم مي كنيم تا چه حد مورد تاييد او قرار مي گيرد. ما نمي دانيم ولي به دليل عشق و علاقه اي كه به شخصيت و سنتورنوازي و هنر او داريم دل مان مي خواهد سبك او را پژوهش كنيم و بشناسيم و ادامه دهيم. همين.
    
    -آينده همين قسمت از سنتورنوازي ايران را كه به شيوه حبيب سماعي نزديك تر است چگونه ارزيابي مي كنيد؟ تداوم آن و...
    البته ما نمي توانيم آينده نگري خيلي دقيق داشته باشيم اما مي توانيم اين طور حدس بزنيم كه هنري كه اصالت دارد و درست است ماندگار است. اگر شيوه حبيب را شيوه اي كاملاً بااصالت و داراي زيبايي هاي عرفاني هماهنگ با فرهنگ اسلامي و ملي مان ببينيم، اينجا است كه مي توانيم بگوييم در آينده اين شيوه صد درصد ماندگار خواهد شد و بهتر شناخته خواهد شد و همچنان اجراهاي خوبي توسط نسل هاي آينده خواهيم داشت.
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1026 به تاريخ 11/5/89، صفحه 11 (موسيقي)

 

1 نظر

  • پیوند نظر مجتبی دوشنبه, 17 تیر 1392 09:38 ارسال شده توسط مجتبی

    ممنون از درج این گفتگو

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خواندن 1029 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 29 خرداد 1393 12:45
0
0
0
s2smodern

اهدای کمک

از کمک شما جهت پرداخت هزینه های سایت بسیار سپاسگذار خواهیم بود.

Amount: