جستجو

دوشنبه, 28 اسفند 1391 06:43

گفتگو با پرویز مشکاتیان

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

در اوایل دهه شصت صدای ساز سنتوری در میان اجراهای موسیقی شنیده می شد که به هیچ وجه سبک ها و روش های کهن در نواختن این ساز را بر نمی تافت و خود سبک و سیاقی خاص داشت. سرعت در نوازندگی و اجرای صحیح نت ها در کنار ترسیم فضای شنیداری دل انگیز باعث شد تا پس از سال ها سکوت موسیقی سنتی که موجب فراموشی بسیاری از چهره های سرشناس شده بود، برنده اول نوازندگی سنتور جایزه باربد رخ بنمایاند، پرویز مشکاتیان. جوانی که حضورش در کنار لطفی، علیزاده و دیگر نام  آوران دهه شصت، شور و شیدایی خاصی به فضای موسیقی اجرا شده در آن سال ها بخشید. اگر استاد ورزنده را به سر پنجه شیرینش در نواختن این ساز می شناسند یا فرامرز پایور را با دیسیپلین رسمی و نوازندگی مهندسی گونه اش و یا حبیب سماعی را در بداهه نوازی های دل انگیزش استاد می دانند، به حق می توان در اجرای مدولاسیون سنتور، پرویز مشکاتیان را یکی از برترین ها دانست.



او طی سال ها فعالیت در این عرصه و کسب دانش موسیقایی در محضر اساتید موسیقی ایران نشان داده که این ساز از قابلیت های بسیاری برخوردار است. او حتی دانش خود را در کار با ارکستر و تنظیم آهنگ برای آن نیز آزموده است. پرویز مشکاتیان را می شود به حق یکی از اعجوبه های موسیقی سنتی ایران در دهه شصت به حساب آورد. شور و هیجان خاص او شاید یکی از راه های نجات موسیقی ایرانی از فضایی است که این روزها دچار آن شده است.اگر مشکاتیان همچون آن سال ها به فعالیت خود پیوسته ادامه می داد شاید اکنون با شاهکارهای بسیاری در این عرصه روبه رو بودیم.

اکنون او در آستانه پنجمین دهه زندگی اش با کوله باری از تجربه و دانش بیش از پیش خسته به نظر می رسد. قدما معتقدند چهل سالگی آستانه پختگی و کمال در سیر زندگی یک مرد است. اما مشکاتیان که این روند را چه در زندگی و چه در نوازندگی سازش، سال ها پیش یعنی در آستانه سی سالگی تجربه کرده است و در آن سال ها همگام با اساتید بی چون و چرای موسیقی ایران گام برداشته،  از آغاز چهل سالگی اش تا هم اکنون که در آستانه دهه پنجم زندگی اش قرار دارد، به سکوت فرو رفته است. سال ها است که دیگر صدای سازش شنیده نمی شود. گفت و گوی ذیل دریچه ای است به غار تنهایی مشکاتیان و بخشی از تاریخ هنوز پاینده و زنده موسیقی معاصر ایران. شاید که این روند باعث شود که پیله سکوت مشکاتیان ترکی بردارد و بار دیگر صدای بدیع ساز او در فضای موسیقی ایران مترنم شود.

 

 

در راه که می آمدیم پرسشی به ذهنمان رسید که شاید پرسش خیلی از علاقه مندان موسیقی و کارهای شما باشد و آن اینکه چرا مشکاتیان چندین سال است سکوت کرده است؟

نمی خواهم شاعرانه جواب بدهم و بگویم که «سکوت سرشار از ناگفته هاست» ولی اگر بخواهم صادقانه بگویم، پیش از اینکه شما بیایید با دوستان خودم که اینجا هستند صحبت همین قضیه بود و من گفتم فضا را قدری نامحرم می بینم. این یک مسئله احساسی است و ممکن هم هست هیچ دلیل منطقی نداشته باشد. البته من کارم را دارم انجام می دهم، اما چگونگی درآمدن و برآمدنش اصلا برایم مهم نیست.

 

 

چرا؟

شاید به یک نتیجه هایی رسیدم. قبلا برایم خیلی مهم بود. الان برایم فقط مهم این است که کارم را انجام بدهم و حرف هایم را لااقل روی کاغذ بزنم.

 

ولی ممکن است که این تصور پیش بیاید که مشکاتیان به نوعی در «دستان» و... تمام شده است. یعنی آنجا نقطه اوجش بود و دیگر نمی تواند آن نقطه اوج را تکرار کند و برای همین ترجیح می دهد که کاری انجام ندهد.

البته دوستان عزیزی که پیرامونم هستند این نظر را به من گفته اند ولی... شاید هم درست باشد. به زعم خودم این طور نیست چون من کارهایی کرده ام که الان دیگر مثلا «دستان» را قبول ندارم. الان وقتی آن کاست را گوش می کنم می گویم که مثلا کاش در بخش کششی ها کارهای دیگری هم می کردم.

 

این حالتی که در شما به وجود آمده است چه اندازه با فضای کلی موسیقی ارتباط دارد؟

کدام موسیقی؟

 

کل موسیقی و جامعه موسیقی...

... ببینید یکی از سئوالات همیشگی من این بوده که تکلیف موسیقی در این مملکت چیست؟ یعنی اینکه ما به موسیقی چگونه نگاه می کنیم؟ آیا موسیقی اصلا در این سرزمین به رسمیت شناخته شده یا نه؟ آیا اصلا رسانه های گروهی (رادیو و تلویزیون که می توانند در این زمینه بسیار توانا عمل کنند چون حجم عظیمی از میان برنامه هایشان را موسیقی تشکیل می دهد) می دانند موسیقی چیست و  آن را به رسمیت می شناسند؟ بچه ها آمدند پیش من و گفتند ما رادیو فرهنگ درست کردیم و شما بیا با ما مصاحبه کن. من به آنها گفتم من با شما چطور مصاحبه کنم و چه بگویم؟ یک آهنگی را یک استادی ساخته، مثلا استاد تجویدی و یک استاد دیگر هم آن را خوانده، آقای شاه زیدی. خیلی هم کار زیبایی است. دو دقیقه از آن را پخش می کنند و بعد قطع می شود و می گویند، سرودی از شاه زیدی و تمام می شود.

من نه مائوئیست هستم و نه مارکسیست ولی بعضی از صحبت هایشان را دوست دارم. مائو می  گوید: «درست است که کلیات چیزهایی هستند که به خاطر آنها باید از جزئیات گذشت ولی وای به حال آنکه جزئیات تشکیل یک کلیت بدهد.» الان این جزئیات سرزمین ما تشکیل یک کلیت مبتذل را داده است و من از این، هم دلخورم، هم ناراحتم و هم عصبانی.

 

 

درواقع شما الان بیشتر دنبال اثبات برادری هستید...

... من که در این زمینه استخوان خرد کرده ام، زندگی ام را گذاشته ام و عشقم موسیقی بوده، من که توقع زیادی ندارم که مثلا مردم برایم چنین و چنان کنند و یا حاکمیت برایم کار خاصی بکند. من فقط یک حرمت می خواهم برای آن چیزی که برایم عشق است. شما نمی توانید ببینید که معشوقتان را سوراخ سوراخ می کنند و بعد بگویید که «شما چرا کم کار شدید؟»

 

ولی به نظر من قبلا که شما در سال یکی دو کار درخشان می دادید شرایط به نوعی سخت تر بود...

از چه لحاظ؟

 

الان به هر حال یک تکثری ایجاد شده است و مخاطبان موسیقی تکلیف خودشان را می دانند. آن موقع این گونه نبود والان بعد از باز شدن فضای موسیقی پاپ هر طیفی ژانر موسیقی موردپسندش را گوش می کند. الان فضا به نوعی خالص شده است و آنهایی که علاقه مند کارهای شما هستند و کارهایتان را تعقیب می کردند  الان دیگر منتظر هستند...

آقای مختاباد، ببینید، هر علتی معلولی دارد. خوشبختانه شما ژورنالیست هستید و این چیزها را بهتر از من می دانید. اولا من گمان نمی کنم که  غربال جامعه، از نظر موسیقایی این گونه شده باشد که هر کسی دنبال پسند خودش برود. دلیلش را به شما می گویم. اولا جوانی که الان سی سال دارد و باید اوج شکوفایی و گزینش و انتخابش برای نگاه به گذشته اش و حرکت برای آینده باشید، هفت ساله بود که انقلاب شد، در این بیست و سه سال به او چه داده شده است؟

یعنی اینکه رادیو و تلویزیون که محور و منبر تراوشات هنری و فرهنگی هستند و اینقدر هم مدعی هستند که برای جوان ها این کار و آن کار کرده ایم، چه کاری کرده اند؟ شما به عنوان یک ژورنالیست صادق _ که من بر این گمان هستم _ بگویید که آیا یک موسیقی یک ربعه _ حتی _ در هفته به جوان ها داده می شود تا تشخیص درستی از موسیقی ای پیدا کنند که مایه چند هزار ساله این سرزمین است؟ شما می گویید انتخاب، انتخاب چی؟ ببینید بچه های ما مبتذل و سطح پایین شده اند به خاطر اینکه چیزی ندیده و نشنیده اند. این می شود که پناه می برند به محصولات لس آنجلسی. آن وقت ما از تهاجم فرهنگی حرف می زنیم!

 

 

این موسیقی لس آنجلسی که شما فرمودید همان اوایل انقلاب هم به صورت مخفی و زیرپوستی وجود داشت ولی سیطره با موسیقی سنتی بود. آن موقع مثلا وقتی «بیداد» می آمد به بازار، جامعه تکانی می خورد، «دستان» همینطور. سئوالم این است که آن فضا چطور شد که به اینجا رسید؟

اگر اجازه می دهید قضیه را

یک مقداری فلسفی تر بررسی کنیم.

زمانی میکل آنژ در ایتالیا مجسمه هایش را می ساخت، کلیسا می آمد و رویش را گل می گرفت. میکل آنژ می گفت: اگر شما پتو هم روی مجسمه هایم بکشید، مجسمه های من لخت هستند.  این صحبت آدمی مثل میکل آنژ است که تاریخ هنر کره زمین به او مباهات می کند، البته اگر بداند که کیست که می داند. من یک مثال ملموس می زنم. من ایرانی هستم. شما حتما می دانید میهن یعنی چه. لاهوتی را هم می شناسید، «تنیده یاد تو درتار و پودم، میهن ای میهن» چیزی است که ما قبل از  انقلاب می خواندیم، در جریان انقلاب هم می خواندیم و بعد یکی از دوستانم رویش آهنگ گذاشت و استاد شجریان هم خواند.

منی که دل در آتش دارم و شما معتقدید که باید «دستان» ساخت، «بیداد» ساخت، «آستان جانان» ساخت، «سرعشق» ساخت، «نوا» ساخت می بینم که این آهنگ را از رادیو پخش می کنند و «میهن ای میهن» را از آهنگ بیرون می آورند، «میهن» مگر بد است. اگر هست من باید بدانم.

به عنوان یک شهروند، به عنوان یک ایرانی، به عنوان کسی که در این سرزمین به دنیا آمدم و در آن نفس می کشم و می خواهم حرکت کنم. چرا «میهن ای میهن» را درآوردند. چرا شعر لاهوتی را سانسور کردند. این حق را چه کسی به آنها داده است. آن جزئیاتی که از مائو گفتم همین است که ذره ذره آن تشکیل یک مجموعه را می دهند که باعث می شود آهنگ بسازم و در گوشه ای بگذارم.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خواندن 1068 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 06 خرداد 1392 08:40
0
0
0
s2smodern
دانشنامه سنتور

دانشنامه سنتور

مرجعی برای ساز سنتور، تئوری موسیقی و نوازندگان

اهدای کمک

از کمک شما جهت پرداخت هزینه های سایت بسیار سپاسگذار خواهیم بود.

Amount: