جستجو

دوشنبه, 28 اسفند 1391 06:44

گفتگو با مجید کیانی درباره فلسفه موسیقی

نوشته شده توسط نامعلوم
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

سؤال اول شما چه نیازی به موسیقی دارید؟

 

این یک امر طبیعی است که انسان بدون موسیقی انسان نیست و بدون موسیقی    نمی تواند زندگی کند البته این جا موسیقی به عنوان یک سری سر و صداهای بیجا و یا غیرضروری نیست بلکه یک پدیده ای است که اگر بخواهیم وارد فلسفه دنیای کهن شویم موسیقی که عنصر اصلی آن همان صوت است، باعث به وجود آمدن جهان است. یعنی جهان هستی را موسیقی تشکیل می دهد بنابراین ما هم جزئی از موسیقی هستیم طبیعت هم خودش سراسر موسیقی است حال بگذریم که در فرهنگ های کهن مثل سانسکریت معتقدند بعضی اصوات قابل سنوائی هستند و بعضی اصوات نیستند. موسیقی خود بخود عامل بسیار مهمی در حفظ و تکامل انسان و همچنین در تداوم زندگی جهان هستی است.

 

 

با این مقدمه طبیعی است که من هم به عنوان یک فرد علاقمند به موسیقی نیاز درونی به شنیدن اصوات دارم که حال می تواند در اثر شناخت بیشتر این اصوات را از طبیعت به دست بیاورد یعنی می شود با دیدن یک منظره دشت موسیقی شنید و به اصطلاح نیاز موسیقی را برطرف ساخت می شود با نگاه کردن به گل ها و درخت ها ریتم موسیقی ان را حس کرد و به اصطلاح موسیقی آن را شنید و حال اگر بخواهد ان را تبدیل به اصوات کند و به دیگران نشان دهد به ابزار خاصی نیازمند است تا بتواند صدای طبیعت یا صدای فرهنگ و تاریخش را یادردها یا رنجهایش یا شادی ها و موقعیت هایش را به وسیله ابزار موسیقی که عنصر آن صوت است به نمایش بگذارد و آن را نشان دهد و به اصطلاح احساسات درونی اش را به وسیله هنر (که این هنر می تواند موسیقی باشد) انتقال دهد .

 

هیچ مراسم عبادی – نیایشی بدون موسیقی قابل تصور نیست.

 

 

 

از این لحاظ موسیقی برای افرادی که به آن علاقه مند هستند وصوت روی آنها تاثیر بیشتری دارد تا رنگ و دیگر عناصر هنرهای تجسمی خواه ناخواه از اهمیت بیشتری برخوردار است در اینجا صوت فقط مسئله حیاتی اوست نه هنرش، چرا که در این زمینه انگار که همه هنرها موسیقی هستند یا همه هنرها نقاشی هستند یا معماری هستند یا پیکرتراشی هستند منتهی بنا به ضرورت عنصر اصلی هر کدام فرق می کند. با این تعریف موسیقی هم همان معماری است همان هنر پیکرتراشی با نقاشی است منتهی در اینجا عنصر اصلی آن صوت است و حال افرادی که این صوت بیش از هر چیز دیگر تاثیر می گذارد طبیعی است که آن افراد به موسیقی بیشتر علاقه دارند و اگر بخواهند نیازهای درونی اش را، آن رازهای درونی اش را که به وسیله آنها آرامش و تعادل پیدا می کند، طبیعی است که می تواند با شنیدن موسیقی یا کمی فراتر با اجرای موسیقی به این آرامش های درونی بهتر دست پیدا کند. و از این لحاظ است که واقعا کسانی که صوت بر انها تاثیر پذیری بیشتری دارد چیزی جز موسیقی نمی تواند به انها آرامش واقعی عطا کند البته هنرهای دیگر در کنار آن مثل شعر و یا هنرهای که ما درفرهنگ سنتی مان داریم مثل خوشنویسی و منبت کاری و کاشی کاری و معماری سنتی امروز از این دیدگاه زیبا شناختی تقریبا همه شان کمابیش همان موسیقی هستند که تنها اختلافی که با موسیقی دارند فقط همان عنصر صوت ان هست که اگر در بخشی که صوتهای غیر قابل شنوائی را بتوان شنید از این دیدگاه دیگر هیچ فرقی با هم ندارد وقتی به یک کاشیکاری در یک معمار قدیمی نگاه می کنیم سراسر موسیقی است اگر قرار باشد اصوات آنرا در سراسر از راه دیدن به شنیدن ترجمه کنیم و تبدیل کنیم و زندگی تن آن را به صوت تبدیل کنیم حالا دیگر همان موسیقی است و چون هنرها هم اگر مربوط به یک فرهنگ باشند و اصا لتهای تفکر خودشان را حفظ کرده باشند طبیعی است که انگار دارد یک موسیقی مقامی قرن هشتم، هفتم، پنجم، یا دهم هجری را برای ما اجرا می نماید و اتفاقا اگر کمی هم دقت کنیم تمام هنرهایی که در دوره های خاص خودش به وجود آمده بسیار نزدیک وهماهنگ با موسیقی زمان خودشان دهستند چرا که انسانی که در مسائل جامعه خودش هست از لحاظ تاریخی و زمانی و همچنین طبیعتی که در اطرافش هست و می خواهد زیبایی آنرا منعکس کند و موسیقی انهاست که در گوش و جان او تاثیر میگذارد و می خواهد آنها را انتقال دهد در شرایط خودش کاملا طبیعی برخورد می کند و از این لحاظ این ارتباط به طور کامل بین هنرهای یک فرهنگ برقرار است که خوشنویسی اش ، شعرش و همه هنرهایش از راه تفکر و زیبا شناختی شان با هم منطبق می شوند.

 

از این لحاظ طبیعی است که هر فردی به علت علاقه و دلبستکی که به فرهنگش دارد (چرا خودش هم جزئی از فرهنگ است و نیاز درونی او را برآورده می کند) خواه ناخواه بایستی به گونه ای به یکی از این هنرها دلبستگی داشته باشد.

 

 

 

 

 

انسان از طریق زیبا شناسی بهتر می تواند آرامش درونی خود را تامین کند.

 

تا احتیاج معنوی او را برآورده کند. شاید از این دیدگاه مذهب هم یکی از همین هنر هایش است . یعنی اگر مراسمی برای عبادت داشته باشد که حتما دارد و نیایش های پی در پی روزانه را دارد بایستی برای زیباتر شدن انها و جذابیت انها و لذت بردت واقعی معنوی ازآنها با هنری توام باشد حال این هنر می خواهد سخنوری باشد یا هنر خواندن سرودهای مراسم مذهبی اش باشد و یا راز و نیازهای درونیش باشد که درجات نیایش است اتفاقا در این مورد اگر خوب نگاه کنیم می بینیم که بخش اعظم نیازهای عبادت یا نیایش را موسیقی تشکیل می دهد . یعنی به طور کلی در جهان و تمام ادیان که نگاه می کنیم هیچ مراسم عبادی نیست که با موسیقی همراهی نشود و باز از همه جالب تر اینست که در فرهنگ ما وموسیقی مذهبی ما به نسبت سایر کشور ها در زمینه موسیقی غنی تر  به نظر می رسد . با اینکه در بسیاری جهات ما پیوسته این را در صحبت ها و گفتار ها ونوشته ها و مقالات مشاهده می کنیم که موسیقی در مذهب ما یک امر غیر ضروری وگاهی اوقات حرام شده است در حالی که به هیچ وجه اینطور نیست ما ایرانی ها هم بخصوص در مراسمی که داریم لااقل در کشورهای همجوارمان موسیقی بیشتری را بکار می بریم منتهی در اینجا شاید نام و کلمه موسیقی بکار گرفته نشود یا حتی کلمه اهنگ را هم بکار نبریم یعنی بجای اینها واژه های دیگر بکار می بریم یعنی در موسیقی مذهبی کلمه روضه می تواند معنی نوعی از موسیقی باشد که دارای اشعار خاص و اهنگهای مخصوص و روضه نوع دیگری از موسیقی است که همراه با گفتار و طرح داستانها به وقایعی دیگر می پردازد همین طور چاووش خوانی و یا بسیاری از مراسم دیگر مثل سینه زنی و اینها هر کدام اهنگ وموسیقی خاص خودشان را دارند و بیان نکردن موزیک یا موسیقی هیچ ربطی به نبودن اصوات ولحن ها یا الحان یا ایقاعات و یا ادوار موسیقی ندارد نبا براین ما در این مراسم وموسیقی های مذهبی مان بسیار قطعات و موضوعات مختلفی را همراه با انواع و اقسام ریتم های بسیار زیبا وهمچنین نغمات یا لحن ها و همچنین اهنگهای بسیار زیبای در درون این موسیقی داریم.

 

همين زبان فارسي وهمين كلام ما،خود،سرشارازصوت وموسيقي است.

 

کمی هم به گذشته و تاریخ موسیقی ایران نگاه کنیم می بینیم که موسیقی جایگاه بسیار رفیعی درحکومتهای اسلامی و یا در جامعه ایرانی داشته بطوری که ما درکتاب بهجت الروح مشاهده می کنیم که عنوان شده چند طبقه اجتماعی را اگر موسیقی نمی دانستند به مجالس راه نمی دادند.

 

و به همین علت ناگزیر هرکس که می خواست در هر زمینه ای جایگاه بالاتری داشته باشد بایستی علوم و فنون موسیقی را فرا بگیرد بخصوص برای چند طبقه مثل فلاسفه پزشکان و قاریان قران ضروری بود و ما در همین تاریخ یکی دو قرن قبل از خود می بینیم که اکثرکسانی که موسیقی مذهبی را ارائه می دادند سالها تحت تعلیم اساتید قرار می گرفتند تا مقامات و یا دستگاههای موسیقی که امروزه جزو موسیقی کنونی ما محسوب می شود را بخوبی فرا بگیرد. و کسانی            می توانستنتد در این مراسم موسیقی یا به اصطلاح سرودها و اهنگها را خوب ارائه دهند که به آنها به خوبی تسلط داشته باشند و در حد استاد باشند و در بخشی از موسیقی مذهبی ایران که تعزیه است می بینیم که استادهای به نامی که این هنر را ارائه می دهند موسیقی را بسیار خوب بیان می کنیم و به نمایش می گذارند از این لحاظ اگر برگردیم به سوال متوجه می شویم که نیاز هر فردی که مذهب و آئین ها و عبادات خود را دارد برای موسیقی هم باید جایگاه والایی در نظر بگیرد. و حال که ما موسیقی مذهبی مان فقط به آواز موسیقی آوازی می رسیم متوجه می شویم که سازها نقشی در این زمینه ندارند درحالی که صوت مثل دیگر جلوه های هستی با طبیعت دارای گونه ها و رنگها و طنین های گوناگون است که تمامی آنها نوعی از جلوه حقیقت هستند که به عبارتی مقدس هستند چرا که گفتیم نظام هستی بر آنها استوارباشد و حال اگر اینجا گاهی اوقات انحرافات و اشکالاتی پیش می اید که یانص و ناهنجاار و ناهماهنگ می شوند و می توانیم در بعضی موارد از آنها را صوت ها و اصوات شیطانی بنامیم آن بخش دیگر مربوط به نوعی از فعالیت بخصوص انسان هاست که این اصوات مقدس را و این جلوه های زیبائی را به بیراهه می کشانند مثل هر فعالیتی دیگر که در همه هنرها یا فعالیت های انسانی هست که پاره ای آنها را به نابودی و به طرف نیستی یا فساد می کشند پس این ظلم ومظلومیتی که درموسیقی و بخصوص در کشورما وارد شده از این دیدگاه درست نیست چرا که اصل را که زیبایی است اگر مبنا قرار دهیم یک جلوه مقدس هست و با این دیدگاه موسیقی هم از این اصوات تشکیل شده چیزی جز نشان دادن و اشکار کردن زیبائیهای طبیعت و جهان نیست و از همین جاست که موسیقی بخوبی می تواند نیازهای معنوی انسان را براورده سازد نیاز هایی که کاملا در ارتباط با نیایش و عبادات او همجوار است یعنی غیر قابل تفکیک است انسان نمی تواند بدون موسیقی کوچکترین نیایش را انجام دهد یعنی حتی اگر بیاید فقط کلام را بکار ببرد خود کلام سر شار از موسیقی است بخصوص زبان ایرانها فارسی همچنین زبان عربی که واژه ها مملو از اهنگ و صوت موسیقی است به همین علت شعر فارسی را میتوان گفت موسیقی است .و از این ارتباط است که می توان گفت بی نظیر است و همان طور که گفتیم اگر اینها را با کشش های بیشتری ادا کنیم یعنی به عنصر صوت و اصوات بیشتر نزدیک کنیم همان موسیقی است و موسیقی هم لازم نیست که حتما با یک ابزار خاصی اجرا شود می توان بوسیله کلام یا صدا که اتفا قا فرهنگ موسیقی کاملترین وسیله یا الات موسیقی را صوت انسان میداند بهتر ادا کرد خوب پس این موسیقی مورد نیاز همه مردم قرار می گیرد و بایستی باشد وحال اگر کسی بخواهد یا کسانی که انواع دیگر صوت ها بر انها تاثیر بیشتری دارد از صدا اینجا باز حق با انهاست که این گرایش طبیعی شان را محفوظ نگه دارند چرا که حیف است انسانی که می تواند از گونه ای از اصوات لذات معنوی بیشتری ببرد و ارامش بیشتری کسب کند چرا به صوت دیگری که او را کمتر به این حالت می رساند گرایش پیدا کند و مجبور شود؟

 

 بنابراین اصوات دارای رنگهای گوناگون هستند خوب اگر ابزاری مثل کمانچه که صدای ان کاملا با صدای انسان فرق دارد تاثیر بیشتری بر انسان می گذارد یعنی از طریق زیباشناختی انسان بهتر می تواند ارامش های درونی خود را عبادتهایش را تامین کند چرا از این صوت استفاده نکند؟ اینها که همه وسیله هستند حنجره انسان هم یک وسیله است دارای تارهای صوتی است که به وسیله هوای تنفسی صدایی را تولید می کند که عینا شبیه به یک آلت موسیقی است هیچ فرقی ندارد در اینجا هم اگر به بعضی انسانها که این اصوات زیبا را در راه ناهنجاریها ی زندگی استفاده می کنند. و او را به بیراهه می کشانند که اینهم وسیله بدی است وموسیقی که از ان ایجاد موسیقی درست و سالمی نمی تواند باشد پس یک ابزار موسیقی هم که باز انهم دردست ناسالم هیچ فرقی با حنجره او ندارد با این حساب ابزار هم به تنهایی هیچ گناهی ندارند و اگر در اینجا

 

همه هنرهايكي هستند.منتهي عناصرتشكيل دهنده شان باهمديگرمتفاوت است .

 

اشکالی باشد باز به عمل انسان باز می گردد که اینها را در چه راهی می خواهد بکار برد پس اگر به وسیله صدایمان و کلاممان و ناله هایمان و نگاهایمان و اصوات حنجره مان توانستیم با معبود خود راز و نیاز کنیم و حال اگر با یک ابزار که ساخته دست خودمان هست بتوانیم این را به وجه بهتری ادا کنیم چه بهتر با ان انجام دهیم پس ساز کمانچه یا نی یا تار یا سه تار یا سنتور خیلی بهتر می تواند این نیازهای درونی ما را براورده کند پس در این رنگها و این اصوات هم هر سازی برای خودش تاثیر پذیر ی بیشتری را نسبت به دیگری روی یک فرد دارد سازهای مضرابی هیجانیهای درونی را ارامش می بخشد و برخی سازهای کششی و برخی سازهای بادی مثل نی فلوت و غیره در اینجاست که این نیایش ها و رازهای درونی بوسیله شخصی که   می خواهدآنها را بیان کند بهتراشکار می شود و درهمین جاست که برخی از شنونده ها تاثیرپذیری بیشتری را نسبت به این سازها نشان می دهند. گروه زیادی ممکن است نسبت به صدای انسانی  که می تواند کلام را هم با خودش داشته باشد شعرهای زیباییرا با خودش بخواند و بیان کند تاثیر پذیر باشند . گروه دیگري همین کلام و همین زیبایها را با تاثیرپذیری بسیار بیشتر برسازها ممکن است نشان دهند در اینجا طبیعی است برای بهتر شدن کار نیازمند شناخت در سطح عمومی هستیم که به وسیله انها مردم را به ارشادها ی سالمتری بکشاند و نیازهایی که انها به هر صدا و سازی دارند و برآورده کند و موسیقی هر کدام را در جایگاه خودشان به انها برساند .

 

آیا به موسیقی نیاز است ؟ در گذشته و در اینده چطور ؟

 

این همان قسمتی است که در سوال اول جواب دادم.خواه ناخواه به این مسئله اشاره های لازم شد. می پرسید امروز چه نیازی به موسیقی داریم؟ می توانم بگویم که ما همچنان به موسیقی نیاز داریم و این به حال و اینده بستگی ندارد و این نیاز هم طبیعی است که همچنان باید در راه ارامش انسان و هدایت انسان به سمت ذوق زیبا ساختی کشاینده شود و برای اینکه در جهت تکامل و تعالی انسان قرار گیرد با شناخت علم موسیقی میسر می شود چرا که اگر در

 

بخش اعظم نیازهای عبادی – نیایشی ما به وسیله موسیقی پر می شود.

 

این زمینه کوتاهی به عمل بیاید موسیقی در همان  حد تنفن قرار می گیرد و به سوی مبحثی از سرگرمی واوقات فراغت کشاینده می شو.د آن بخش که در مراسم عبادات ونیایش هست بدون انکه به آن نام موسیقی بدهم کاربرد خاص خودش را دارد و هیچ مراسم وعبادتی بدون موسیقی میسر نیست ولی ان بخش دیگر که ما در جامعه خود داریم و بخصوص در سالهای اخیر که حرمت موسیقی ما شکسته شده و خواه ناخواه گروهی ازر روحانیون موسیقی خوب و سالم را که دارای اندیشه های  انسانی است پذیرفته اند وایرادی برای اجرا یا شنیدن ان نیست و از طرفی گروهی از روحانیت ما همچنان نامی را بنام موسیقی و اهنگ و هنری در این زمینه را به هیچ وجه پذیرا نیستند و غیر از اصواتی که بوسیله اسنان یا کلام مذهبی ادا می شود در زمینه اصوات دیگر پذیرایی ندارند ومورد قبول آنان نیست. این اختلاف نظر که ما در جامعه کنونی ما وجود دارد خطر بزرگی را به همراه دارد چرا که باعث ترویج نوعی موسیقی بد می شود.

 

 به این خاطر که گروهی که موسیقی خوب یا موسیقی ای که دارای معانی انسانی ومذهبی باشد را نیاز جامعه امروز می بینند و آن را پذیرا می باشند برای اینکه به همکاران خود وطبقه دیگر از روحانیت و به احترام انها خدشه ای وارد نشود و سعی می کنند در زمینه موسیقی صحبتی و یا کنفرانسی و یا سمیناری و کنگره ای برگزار نشود و در رسانه های عمومی مثل رادیو- تلویزیون شناخت موسیقی به همراه اجراها ونمونه های صحیح و عینی ارائه نگردد و به همین علت به موسیقی واقعی جدی و هنری صدمه  می زند. چون وقتی در این زمینه شناختی حاصل نشود و به مردم اگاهی داده     نمی شود و تفکیک کارشناسی صحیحی در این مورد انجام نمی گیرد خواه ناخواه همان موسیقی سرگرمی و تفننی جای خود را در بین مردم باز می کند در حالی که اگر این موضوع برطرف شود و لااقل تفکیک در زمینه موسیقی و یا اهنگ خوب و بد انجام بگیرد خوب تفکیک کاملا روشن است که موسیقی خوب را باید ترویج داد که اگر ترویج داده نشود موسیقی بد جای ان را پر می کند و اگر گاهی و شناخت در این زمینه نباشد موسیقی بد جای آن را می گیرد.

 

درفلسفه هاي دنياي كهن ،تشكيل دهنده جهان،همان صوت ياموسيقي است.طبيعت هم سراسرموسيقي است.

 

 مگر نه این است که مادر زندگی اجتماعیمان مردم را در زمینه کارهای خوب و نیک ارشاد و هدایت می کنیم که اگر نکنیم کارهای زشت جای همه انها را می گیرد چرا که نفس ها وخواسته های نفسانی رنگ وارنگ مدام در جلوی چشمهای ما به دلفریبی مشغولند و اگراگاهیهای لازم و ارشادهای لازم را به وسیله های گوناگون به ما ندهند و ما را ارشاد نکنند که انسان به تباهی محض خواهد رسید در اینجاست که نقش پیامبران و امامان برای ما خوبی روشن می شود و در همین جاست که بایستی درین زمینه هر کاری که درست و صحیح است اطلاعات و دانش کافی و رهنمودهای دلسوزانه انجام گیرد تا مردم به تدریج موسیقی واقعی و درست و خوب را نشناسد و به آنها علاقه پیدا کنند و بخصوص در امر آموزش و پرورش سنین کودکی بسیار مهم است و بچه های ما و کودکان ما در سنین خوب موسیقی درست را بشنود. اگر حرام هست که به طور کلی هیچ نوع موسیقی اجرا نشود و پخش نشود باز خطر کمتری دارد. چرا که آن بخشی که همراه  با مراسم آئینی و عبادی خودش انجام می گیرد گوش ها و نیازهای درونی کودکان ومردم آن جامعه را تا حدی تامین می کند ولی اگر قرار است ابزار دیگر موسیقی هم وارد میدان شوند و انواع دیگرموسیقی حال به عنوان سرود آهنگ و یا هر نام دیگری که بر آنها بگذاریم وارد این میدان شنیداری ما شوند طبیعی است که باید برای آنها فکری سنجیده شود که ان را خبرگان و کارشناسان موسیقی و آنهایی که برای موسیقی و جامعه ومردمشان دلسوز هستند این راه ها را مشخص کنند وگرنه موسیقی بد مثل تمام اعمال بد آرام نمی نشیند و تا انجام که می تواند فکرها و اندیشه ها را تخریب می کند وموسیقی با هنرهای دیگر هیچ فرقی نمی کند در آنجا هم وقتي که یک هنرمند ناسالم با تصاویر غیرسالمی که ارائه می دهد می تواند انسانها را به بیراهه بکشاند همچنان که یک کار گردان سینما می تواند این کاررا انجام دهد. یک موسیقی دان هم از همه بهتر این کار را انجام می دهد چرا که گفتیم موسیقی و اصوات تاثیرگذاری بیشتری نسبت به سایر هنرها دارند بخصوص در کشورهای اسیایی و مشرق زمین و ایران که از لحاظ موسیقی یکی از غنی ترین کشورهاست چون در این زمینه غنی است چرا که طبیعی است انسانها ی این سرزمین تاثیرپذیری بیشتری نسبت به موسیقی دارند به همین لحاط از جنبه طبیعی موسیقی خیلی خوب می توان بر مردم اثر گذاشت. طبیعی است که یک سرود که مناسب یک جبهه ساخته شد تاثیر بیشتری می گذارد برای دفاع از وطن و انسانها که در این سرزمین ها پرورش یافته اند به علت دارا بودن موسیقی و اشنا بودن با می دهند حال که امروز از این تحریم شکسته شده این خطر به مراتب بیشتر به چشم می خورد که اگر همچنان بی توجه به موسیقی برخورد شود موسیقی بد و موسیقی مخرب به ما و کودکانمان امان نخواهد داد .

 

آیا مردم به موسیقی نیاز دارند ؟ آیا موسیقی نیازی از انها را بر آورده می سازد؟

باجوابي كه درسؤال قبل دادم مردم همچنان به موسيقي نيازدارند به خصوص مردم كشورماازساير كشورهابه موسيقي بيشتروبيشترنيازدارند

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خواندن 969 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 29 اسفند 1391 11:50
0
0
0
s2smodern

اهدای کمک

از کمک شما جهت پرداخت هزینه های سایت بسیار سپاسگذار خواهیم بود.

Amount: