جستجو

جمعه, 01 فروردين 773 20:34

گفتگو با اردوان کامکار

نوشته شده توسط نامعلوم
این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)
اردوان کامکار اردوان کامکار دانشنامه سنتور

اردوان کامکار بعد از سال ها چه مژده یی برای علاقه مندانش دارد؟
کار بسیار دارم. در زمینه هایی که شاید بشود اسمش را نوآوری وپیشرفت گذاشت بسیار کار کرده ام و آثار زیادی را در دست انتشار دارم. از موسیقی کمدی گرفته تا موسیقی هایی با کاربردهای دیگر.
موسیقی کمدی؟

بله. به یاد دارم شبی به این فکر می کردم که در فرهنگ ما انواع موسیقی با کاربردهای متنوع وجود دارد؛ موسیقی برای کار موسیقی برای سوگواری , موسیقی برای بزم و رزم و... سپس از خودم پرسیدم آیا می توانیم موسیقی یی برای خنده و کمدی هم داشته باشیم؟
و به چه نتیجه یی رسیدی؟
به این نتیجه رسیدم که نشاط از مقوله یی طبیعی ست و مسلما برای خندیدن و نشاط هم می توانیم موسیقی داشته باشیم.
منظورم نتیجه ی عملی ست.
بله. من یکی از قطعات کلاسیک را-و مشخصا کنسرتو ویولون شوستاکوویچ- را انتخاب و با کمی تامل قطعاتی را با آن به صورت کلاژ ترکیب کردم. نتیجه اش یک قطعه بود با مایه هایی از طنز که یک سری از نوازندگان محلی در کرمانشاه در آن دهل وسرنا می زدند.
اصل مهم هماهنگی و به عبارتی تناسب را در آن رعایت کرده ای؟
بله حتما.اصلا چیز اضافه یی ندارد و در عین حال برای شنونده نغمه یی غریب نیست. من این قطعات متفاوت را با هم کلاژ کرده ام وحتا نوازندگانی که به آنان اشاره کردم هم از این قضیه خبر ندارند.
من با استفاده از اندیشه ی موسیقیِ ترکیبی، این قطعات را به هم چسبانده ام. می دانید که موسیقی کردهای کرمانشاه و موسیقی شوستاکوویچ ممکن است هیچ ربط معناداری با هم نداشته باشند .اما شما به عنوان شنونده آن ها را به هم ربط می دهید. من یک سری کار دیدم در خیابان های لندن که همین گروه های کوچک روسی آن را اجرا می کردند. البته آن ها در میان موسیقی شان دست به کارهای هجو هم می زدند. مثلا با سازهایشان صداهای ناموزون در می آوردند.مثل صدای حیوانات. موسیقی شان را هرکس می شنید می خندید. اما این نوع که من تجربه کردم، آن گونه نیست. بلکه نوعی موسیقی نشاط آور است. برادرم پیشنهاد داد که این قطعات را منتشر کنیم.
حالا برمی گردم به پاسخ پرسش شما. به جز این اثر که درباره اش گفتم، کارهای دیگری هم دارم. قدرتمند ترین کاری که در زمینه ی سنتور توانسته ام انجام بدهم،اثری ست که از چهار سال پیش آن را آغاز کرده وبه پایان رسانده ام. این کار به خواننده نیاز داشت. ومن پس از چند بار تست کردن به این نتیجه رسیدم که با همایون شجریان کار را به سرانجام برسانم. البته هنوز به قطعیت نرسیده ام اما کار کاملا آماده است وتنها صدای خواننده را کم دارد.
کارهای دیگری دارم که در زمینه ی قطعه سازی ست. آقای هوشنگ کامکار، برادرم، از من خواست تا این قطعات را بسازم. چون در اجراهای خارج از کشور برای تهیه کنندگان کنسرت وهمین طور مخاطبان، قطعات لذت بیشتری به ارمغان می آورند. قطعاتی که برای یک ساز تنها در کنار یک ارکستر نوشته می شود.
مثل ماهی برای سال نو؟
بله.کنسرتو برای مثلا سنتور. یعنی ساز ایرانی باشد اما تاکید واصراری بر محتوای ایرانی نباشد.
این که تناقض ایجاد می کند.
وقتی اندیشه ی موسیقی بین المللی داشته باشی، از موسیقی ایرانی هم می توانی موسیقی جهانی خلق کنی. من در این زمینه دو سه تا کار دارم. ماهی برای سال نو متعلق به زمانی بسیار دور است. یعنی ۱۷ -۱۸ سالگی من . اما امروز دیدِ من عوض شده وشاید بتوانم پخته تر از گذشته کار ارائه بدهم. از طرفی امکانات امروز برای ما بیشتر است.
کار مکتوب هم دارید؟ بالاخره موسیقی دانی با خلاقیت وتجربه شما لابد نظریه هایی در باره ی موسیقی یا دست کم ساز تخصصی اش دارد.
بله چند کتاب هم دارم که مراحل پایانی را پشت سر می گذارد؛ کتاب هایی درباره ی سنتور یا قطعاتی برای سنتور که به زودی به انتشار می رسد.
الان تمرکز اردوان کامکار به عنوان آهنگساز ونوازنده ی سنتور روی چه کاری ست؟
روی تمام کارهایی که گفتم تمرکز دارم. اما دغدغه ام چیز دیگری ست.دغدغه یی که شاید خیلی ها را از انجام کار هنری بازداشته یا در روند انجام کارهایشان تاخیر وتعلل ایجاد کرده است.
چه دغدغه یی؟
من برای شما گفتم که مثلا فلان کارم آماده است. مسترش ضبط شده وفقط صدای خواننده را کم دارد. یا فلان کار حتا آمده ی انتشار است اما ... این اما به مافیایی به نام نشر وپخش موسیقی مربوط است. آن قدر اوضاع مشوش وخراب است که یک هنرمند باید به طرز فجیعی خودش را ارزان بفروشد تا کارش را ببینند و بشنوند.با صرف آن همه انرژی و کار طاقت فرسا و عرقریزان روح، کوچک ترین نفعی عاید هنرمند نمی شود. آنچه از قِبَل اثر هنری وعرضه اش به بازار به دست می آید، عاید کسی می شود که سر دسته ی این مافیاست. ممکن است برداشت مالی قابل توجهی این وسط اتفاق بیفتد .اما مولف باید از خیر آن بگذرد. به همین راحتی.بعضی به این مساله تن می دهند برای این که اثر هنری یک زمانِ ارائه دارد که اگر از آن بگذری شاید دیگر دل ودماغ عرضه اش را بعدها نداشته باشی. ولی من نمی توانم. من هنرم را ارزان نمی فروشم.
گروه به بزرگی کامکارها چرا بعد از این همه سال نتوانسته است یک موسسه ی انتشاراتی راه بیندازد که در ضمنِ آموزش، برگزاری کنسرت وکارهای دیگر، کار نشر موسیقی هم انجام بدهد؟
نفوذ در این باندها امکان پذیر نیست. اصلا به درون خودشان کسی را راه نمی دهند. من پدرم ۳۰ سال پیش همین کار را می کرد.تا اوایل دهه ی هفتاد هم همین کار را می کرد.اما نتوانست در آن ها نفوذ کند.
دقت کنید اگر کاری خارج از این باند بخواهد عرضه شود مطمئن باشید زمین می خورد.مرحوم بتهوون هم اگر بیاید بگوید من سمفونی ۱۰ و۱۱ را ساخته ام این ها را عرضه کن، بدون به توافق رسیدن با این باند نمی تواند بیشتر از چند تایش را پخش کند. باور نمی کنید؟ من تمام مسترها را می دهم به شما ،شما ببرید پخش کنید.
در این همه سال و با این اتفاقاتی که در زمینه ی موسیقی پدید آورده اید، نتوانسته اید زبان تعامل با آن ها را پیدا کنید؟
چرا. اما همیشه سهم ما از هر اثر هنری یک به ۱۰ است.برای اولین بار است که این موضوع را مطرح می کنم. به جرات می توانم بگویم در تاریخ موسیقی ایران هیچ اثری نبوده که با محوریت یک ساز تنها، به اندازه ی آلبوم دریا فروش داشته باشد. اما این برای من مولف به چه دردی می خورد؟ کاری که زاینده باشد، در درجه ی اول باید برای مولفش زاینده باشد نه برای واسطه ها.
دریا با چه تیراژی منتشر شده است؟ پرسشم را اصلاح می کنم تا امروز چند تا از این اثر به فروش رفته است؟
هنوز که هنوز است، یعنی بعد از ۲۵ سال وقتی می پرسم چند تا تیراژ داشته ، می گویند ۴۰- ۵۰ هزارتا.خود من واسطه شدم تا یکی از شرکت های هوایی ۵۰ هزار نسخه خریداری کند تا در first class خود به مسافرانش هدیه کند. همین الان هم هر قدر فروش داشته باشد، منِ مولف سهمی ندارم و نمی دانم پولی که از این راه حاصل می شود، به جیب چه کسی می رود. بنابراین اگر بخواهم کاری را منتشر کنم باید بگویم گُل روی مردم. اما چند تا کار گُل روی مردم؟ یکی ؟ دوتا؟ ده تا؟ بیست تا؟ ما ۵۰ تا کار منتشر کرده ایم گل روی مردم.
چه پیشنهادی داری برای این که حق مولف ادا شود؟
پیشنهادم فقط یک کلمه است: انصاف. من حتا انصاف را در این می بینم که یک پنجم مولف وهنرمند سهم ببرد وچهار پنجم تهیه کننده و ناشر.
در کشورهای دیگر اما انگار این طور نیست.حق وحقوق کامل داده می شود؟
بله اما برخی هنرمندان که اطلاع دقیقی ندارند،گاه برایشان اتفاقاتی می افتد که بی انصافی از همه ویژگی هایش برجسته تر است. این که می گویم در مورد هنرمندانی صدق می کند که از قانون کشور میزبانشان اطلاعی ندارند.
مثالی هم می زنید؟
بله ما چند وقت پیش در یک کشور اروپایی برنامه اجرا کردیم. قرار شد حق و حقوق ما را پیش از پرواز بدهند. اما وقتی زمانش رسید، مبلغی به ما دادند که ۳۰ درصد مبلغ قرار داد بود. اعتراض هم حتا نکردیم. اما آن ها توجیه کردند که مالیات در آن کشور ۷۰ درصد درآمد است. اگر یکی از مدیرانی که با گروه ما در سفرهای خارجی همراهی و همکاری می کند، همراهمان نبود،شاید اعتراض هم نمی کردیم چه برسد به دعوای حقوقی وشکایت.وقتی گروه یک مدیر باتجربه داشته باشد ، همه ی این قضایا را او خود حل وفصل می کند ونیاز به دخالت اجرا کنندگان نیست.
چون هنرمند باید دغدغه هنر داشته باشد نه دغدغه ی اجرا و مشکلاتی که در این میان وجود دارد، نباید به او ربطی داشته باشد.
پس چرا گروهی مثل کامکارها چنین مدیری ندارد؟
همه چیز بد جا افتاده است. هوشنگ کامکار که بزرگ ماست،یک هنرمند است و طبیعی ست که دغدغه کار هنری دارد .پس وقت وانرژی اش نباید صرف کارهای غیر هنری بشود. کارهایی مثل گرفتن مجوز اجرا، دوندگی برای دریافت ویزا ، حرص خوردن به خاطر مواردی که صرفا مربوط به امکانات اجرایی ست نه دغدغه های هنری.
در میانه این گفت وگو خیلی مایل ام درباره کارها وفعالیت های هنری امروزت برای ما بگویی. کارهایی که داغ داغ است ورنگ کهنگی نگرفته . چون احتمالا با من موافقی که اثر هنری باید داغ داغ دست مردم برسد. پس درنگ جایز نیست و پیش به سوی ارائه ی آثار تازه تر. کار اگر با فاصله زمانی زیاد منتشر شود هنرمند را چندان ارضا نمی کند. برای این که ذوق وشوق هنرمند هم پس از آفرینش زیاد است.
من طبق معمول حق را به تو می دهم. راست می گویی.یک مثال دیگر برایت می زنم. چندین سال پیش ما قراری گذاشتیم با یکی دو تا مدیر گروه موسیقی که برنامه ای را با پاکودلوچیا و ذاکر حسین مشترکا اجرا کنیم. دوست خیلی نزدیک خودمن خبر این ماجرا را از زبان من شنید. دو هفته بعد شنیدم با فلان نوازنده در آمریکا که نوازنده ی دسته چندم از مثلا هند بود، کنسرت اجرا کرده است.من بعد از آن ماجرا کلا منصرف شدم .چون این کار را به طرز فجیعی انجام داده بود.
چرا منصرف شدی؟ او فلان کس بود و تو اردوان کامکار. دلیلی برای انصراف وجود ندارد.
بله درست است من حتا در هتل واشنگتن لندن با افتخار گفتم که برای من موجب افتخار است که در کنار پاکودلوچیا بنشینم وساز بزنم. اما یکی از دلایلش آن بود که متاسفانه همکاران ما اجرا وهمین طور نفس کارشان بد بود. از طرفی ذاکر حسین وپاکودلوچیا وقت و فرصت کمی برای این کار داشتند. من دوست نداشتم کنار پاکو بنشینم و مثلا درآمد ابوعطا بزنم و او مثلا یک قطعه ی فلامینگو. نوازنده هایی که هم فرهنگ نیستند باید آن قدر با هم دمخور وهمراه وهماهنگ باشند که سازهایشان با هم حرف بزند. مثل اجرای یهودی منوهین و راوی شانکار. شاید حداقل یک سال روی این اجرا کار شده باشد.یک سال با هم زندگی کرده اند.باید کار طوری باشد که من برای او بنویسم و او اجرا کند و او برای من بنویسد ومن اجرا کنم؛ اگر قرار بود منوهین کار خودش را بکند و شانکار کار خودش را که این اجرای زیبا شکل نمی گرفت.
الان می توانیم امیدوار باشیم که اردوان کامکار بعد از سال ها کاری مثل دریا ارائه بدهد؟
۱۰۰درصد.حتا قولش را می دهم که بهتر از آن را به علاقه مندان ارائه کنم. من افتخارم این است که نزدیک به ۶۰۰-۷۰۰ شاگرد را تربیت کرده ام که می توانند در حد فوق العاده ساز بزنند. این بالاخره کار هست یانه؟ من هم با عشق وعلاقه دارم این کار را می کنم. به آن ها گفته ام که تمام تکنیک وفوت وفن سنتور وسنتور نوازی را به شما آموخته ام. باید کارتان بهتر از من باشد وگر نه به شما اجازه نمی دهم از یک کیلومتری ام رد بشوید. گفته ام باید بروید راه خودتان را پیدا کنید وچه بساراه شما خیلی زیباتر از راه من باشد.
ببین اردوان عزیز! زیر تیتر کار "دریا"ی شما این بود: سنتور نوازی معاصر. وقتی صفت معاصر به آن می دهی، یعنی یک راهی ست که بایک کار ودو کار تمام نمی شود. "ماهی برای سال نو" آمد وبعد "بر فراز باد" . اما بعدش عملا تمام شد. چرا اردوان کامکار این راه را ادامه نداد؟
دلیلش همین بحثی ست که من با تو تا الان کشش داده ام. می دانی یک جور اعتراض است به بی انصافی بازار . به سود جویی دلال ها. همین الان من چهار تا نوار توی گوشی موبایلم دارم که می توانی به عنوان یک اثر مستقل موسیقی به آن گوش بدهی وحتا احساس دلبستگی نسبت به آن پیدا کنی. اما با درست شدن اوضاع من هم می توانم کارهایی را که انجام داده ام منتشر کنم.
پس به نظر می رسد اردوان کامکار این روزها دارد یک دوران تازه را تجربه می کند؛ یک دوران تازه که برای علاقه مندان به سازش می تواند نوید بخش باشد. علاوه بر آن یک چتر حمایتی معنوی برای هنرمندان جوان باز کرده ای. این طور نیست؟
بله درست است.چند وقت پیش یک آقای گمنام آمد پیش من به نام داوود غلامی. گفت من کارهایی کرده ام در مورد سنتور که فکر می کنم موثر باشد. من پای حرف هایش نشستم ودیدم این بشر کاری کرده است کارستان. کارش در زمینه ی کوک سنتور بود. او ابزاری را ابداع کرده بنام روانکوک که به راحتی حتا با ناخن انگشتت می توانی سنتور را کوک کنی. آدم های زیادی پیش از این مساله شان کوک سنتور بود. حتا خود من. اما به نتیجه ی قابل قبولی نرسیده بودند.این آقا یک وسیله ساخته بود که سیم سنتور را می کشید تا کوک شود .اما ابزارش کمی ناجور وبد قلق بود وحتما باید برایش سنتوری ساخته می شد. الان چهار سال می گذرد از آن ماجرا ما هفته به هفته با هم کار می کردیم و ساعت ها سر وکله می زدیم تا به یک نتیجه ی قابل قبول رسیدیم و او ابزاری را ساخت که دیگر می شد به عنوان گزینه یی برای تولید انبوه به آن نگاه کرد. آخرین مرحله اش این بود که کاری کنیم ساز، کوچک ترین تکانی نخورد...
این بنده ی خدا چرا این همه زحمت کشید؟ برای پول؟ نه به خدا .برای این که به دوستان و همکارانش خدمت کند. خب باید این آدم ها را حمایت کرد.چون برای اعتلای سازش زحمت کشیده بدون آن که ماهیت ساز را عوض یا دستکاری کند. باید این اتفاقات جا بیفتد . من خودم برای این که مضراب سنتور استاندارد ساخته شود، سال ها با سازندگان مضراب سر وکله می زدم. امروز مضراب ها هم با ساقه های صاف ساخته می شود و خوشبختانه نوازندگان هم از این تغییرات استقبال کرده اند.
حالا از این کار ارزش مند گذشته، چه مژده یی برای علاقه مندانی مثل من داری؟
من یک کار تک نوازی آماده ی انتشار دارم که تا آخر امسال به بازار می آید؛ با یک شکل وشمایل عالی. یک کار دیگر هم هست که قرار است با همایون شجریان باشد. از این به بعد یک مبارزه ی برعکس خواهم داشت. یعنی اگر تا دیروز به نشانه ی اعتراض کاری را ارائه نمی دادم امروز به نشانه ی اعتراض کارهایم را منتشر می کنم. چون احساس می کنم دیگر وقتش است ودیگر نمی توانم صبر کنم. و می خواهم از فرصت هایم به نحو احسن استفاده کنم. از طرفی به جوانانی که امروز دارند کار می کنند خیلی امیدوارم. اما در عین حال می کوشم که خودم را روی فرم نگه دارم که از شاگردانم عقب نیفتم. چون اعتقاد دارم کسی که کار نمی کند ، خواه ناخواه دیگران از او پیشی می گیرند.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خواندن 1070 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 28 بهمن 1392 20:46
0
0
0
s2smodern

اهدای کمک

از کمک شما جهت پرداخت هزینه های سایت بسیار سپاسگذار خواهیم بود.

Amount: